تا حالا به این توجه کردهاید که قالب کاراکترهای مرد دهههاست تغییر محسوسی نکرده است؟
مردانگی در فرهنگ عامه اینگونه جا افتاده است: ابرقهرمانها، هیکلهای عضلانی عجیبوغریب، کاراکترهای اخمو، کتوشلواریهای سبک جاسوسی، قهرمانهایی با قدرتهای خارقالعاده و کلیشههایی از این دست، که در نهایت همگی به این ختم میشوند که مردانگی در داستانها صرفاً با هیکل و زور بازو تعریف شود.
ظرافت و پذیرش احساسات در انیمههای کلاسیک
اگر یادتان باشد، انیمههای قدیمیتر ظرافت خاصی در پرداخت کاراکترهای مرد نشان میدادند؛ از جمله آثار استودیو جیبلی، دراگون بال، رورونی کنشین و حتی وان پیس. این مردها از بروز احساسات و گریه کردن خجالت نمیکشیدند، بلکه این ویژگیها بخشی از روند رشد آنها محسوب میشد. آنها قوی میشدند، اما نویسنده در کنار قدرت، ظرافتهای انسانی را هم به شکلی جالب بازنمایی میکرد.
در مقابل، جریانهای انیمهای فعلی، مانند ایسکایهای پرتکرار، بهشدت کاراکترهای کلیشهای و صرفاً مردان توانا تولید میکنند و مفهوم مردانگی را به ثروت، حرمسرا و جذب زنان، جایگاه اجتماعی و هیکل بزرگ تقلیل دادهاند.
قدرت فیزیکی؛ بخشی از هویت نه تمام آن
مسئله فقط این نیست که کاراکترهای مرد امروزی عضلانیتر شدهاند، بلکه صرفاً قدرت جای شخصیتپردازی عمیق و ظرافت را گرفته است. منظور این نیست که در گذشته کاراکترهای مرد ضعیف بودند؛ برعکس، نمونههای فراوانی از مردان عضلانی و قدرتمند وجود داشتند (مانند دراگون بال و وان پیس). تفاوت در این بود که قدرت فیزیکی تنها یکی از ویژگیهای شخصیت به شمار میرفت، نه تمام هویت او.
یک کاراکتر میتوانست شمشیرزنی ماهر باشد، اما همزمان بترسد؛ میتوانست جنگجویی سرسخت باشد، اما از دست دادن رقبایش برایش دردناک باشد؛ میتوانست شکستناپذیر به نظر برسد، اما در خلوت دچار غم و بحران هویت شود؛ میتوانست گریه کند، پشیمان شود، محبت کند، اشتباه کند و حتی مدتی را با مسخرهبازی سپری کند. همین تناقضها بود که کاراکتر را ملموس و واقعی میکرد.
فرمول تکراری انیمههای امروزی
امروزه، داستان انیمهها و لایتناولها یک فرمول مشخص را کپی میکنند: مرد باید همیشه قدرتمند باشد، مرد هرگز شکست نمیخورد، مرد باید توجه همه را جلب کند، و مرد باید در تاریکترین لحظات دیالوگی عمیق و فلسفی تحویل دهد. اگر این ویژگیهای ظاهری را از کاراکتر بگیریم، در نهایت چه چیزی باقی میماند؟ عملاً هیچ؛ چیزی وجود ندارد که او را به یک شخصیت واقعی تبدیل کند.
در انیمههای کلاسیک، اگر کاراکتری پس از شکست گریه میکرد، داستان او را تحقیر نمیکرد و الزامی وجود نداشت که بلافاصله بعد از شکست به اوج قدرت برسد؛ حتی گاهی این مسیر زمان زیادی طول میکشید. ولی در انیمههای امروزی، اگر شخصیتی شکست بخورد و گریه کند، این اشک ریختن صرفاً ابزاری برای قویتر برگشتن است؛ رویکردی مکانیکی که باز هم در خدمت همان کلیشه «مردان شکستناپذیر» قرار میگیرد، نه نمایش ظرافتهای روحی.
فریرن و بازتعریف انسانیت با کاراکتر هیمل

انیمه Frieren: Beyond Journey’s End نمونهای از آثار شاخص نسل جدید است که مردانگی را بازتعریف میکند. جذابیت فریرن در این است که بر خلاف بسیاری از فانتزیهای همرده و معاصر، عطشی برای اثبات دائمی قدرت کاراکترهایش ندارد و همین رویکرد، عمق متفاوتی به شخصیتهای مرد بخشیده است.

کاراکتر هیمل از نظر ظاهری همان چیزی است که انتظار میرود: زیبا، با اعتمادبهنفس، رهبر گروه و جنگجویی زبده؛ کسی که در یک داستان فانتزی کلاسیک میتوانست به همان قهرمان مقتدر و دستنیافتنی تبدیل شود. اما نویسنده حرکت ظریفتری انجام داده و هیمل را مجبور نکرده برای اثبات مرد بودنش همیشه مقتدر رفتار کند.
هیمل گاهی خودشیفته است، شوخیهای سبک میکند، رفتارهای احمقانه از خود نشان میدهد و همزمان سرشار از مهر و شفقت است. ارزش این کاراکتر نه از تواناییاش در نابودی دشمن، بلکه از ردپای انسانی عمیقی میآید که حتی سالها پس از مرگش در زندگی اطرافیانش باقی مانده است. تمرکز داستان روی یک کاراکتر اصلی زن، این فضا را به وجود آورده که شخصیتهای مرد لزومی برای تظاهر به قدرت مطلق نداشته باشند و به عنوان یک انسانِ تأثیرگذار دیده شوند.
استارک و شجاعت زیستن با ترس
در بیشتر آثار شونن و فانتزی، شمشیرزن باید فردی مغرور، کمحرف یا تشنه نبرد باشد. اما در استارک چه میبینیم؟ او پیش از نبرد با اژدها وحشتزده است، به لرزش پاهایش اعتراف میکند و ترجیح میدهد فرار کند. وقتی آیزن به او یادآوری میکند:
«ترس چیز بدی نیست؛ ترس همون چیزی بود که من رو توی تمام این سالها زنده نگه داشت»،

اثر این کلیشه سمی را که «مرد واقعی هرگز نمیترسد» میشکند.
استارک شجاع است دقیقاً به این دلیل که با وجود ترس شدید، دست به سلاح میبرد؛ مصداق کلام تولستوی که شجاعت را نه در نترسیدن، بلکه در اقدام کردن همگام با ترس میداند. همانطور که خود هیمل میگوید:
«مهم نیست، من پادشاه شیاطین رو با یه شمشیر جعلی شکست میدم؛ چیزی که یک قهرمان رو میسازه شمشیر نیست، کاریه که انجام میده».
اینجاست که مفهوم قدرت به یک انتخاب اخلاقی بدل میشود، نه صرفاً یک برتری فیزیکی.
مسئولیتپذیری در ویند بریکر و چشمانداز آثار نو

این نگاه صرفاً به فریرن محدود نمیشود؛ در انیمه Wind Breaker نیز قدرت فیزیکی از پیروزی صرف در نبرد جدا شده و با حمایت، روابط انسانی و مسئولیت اجتماعی پیوند میخورد. بر خلاف جریان رایج داستانهای مافیایی نوجوانان که مردانگی را در زمین زدن حریف خلاصه میکنند، ویند بریکر توانایی مبارزه را ابزاری برای مراقبت از محله و مردم قرار میدهد. حتی قویترین فرد گروه شخصیتی خشن و تکبعدی ندارد؛ باغبانی میکند و روحیهای کودکانه دارد.
صنعت انیمه فاسد یا سطحی نشده، بلکه دایره تولیدات آنقدر وسیع شده که انواع سلیقهها را پوشش میدهد. در این میان، انیمهها و مانگاهای عمیق همچنان خلق میشوند. بازار به تدریج از شوننهای بیپایان فاصله گرفته و به سمت روایتهای خلاقانه و جمعوجورتر متمایل شده است. دیده شدن آثار سطحی دلیلی بر افت کیفی کل این مدیوم نیست؛ آثار ارزشمند کم نشدهاند، فقط یافتن آنها در این حجم انبوه نیازمند جستوجوی دقیقتری است.
نظرات (2)
جالب بود
مرسی از کامنتتون♥
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.