بازگشت به خانه
از پیش نویس تا داستان | اثبات مفهوم
نویسندگی

از پیش نویس تا داستان | اثبات مفهوم

مفهوم "اثبات مفهوم" | Proof Of Concept یا به اختصار PoC، شکل بنیادی و نخست آن در دنیای نرم‌افزار و مهندسی عنوان می‌شود. به قول سایت تک تارگت، هدف PoC سنجش تقاضای بازار یا یافتن بهترین محصول نیست، سوال این است که "آیا این ایده می‌تواند واقعیت پیدا کند؟ " اما بیایم این مفهوم را در ادبیات داستانی بررسی کنیم، در داستان نویسی و به خصوص فرایند خلق یک داستان بلند از داستان کوتاه. من اینجا به داستان کوتاهی که برای خلق رمانی بلند برای بعدا نوشته می‌شود، داستانی برای اثبات مفهوم می‌گویم. یا می‌توان آن را اثبات ایده نیز نامید.

کلمات برای اثبات مفهوم.

 

 

مفهوم "اثبات مفهوم" | Proof Of Concept یا به اختصار PoC،  شکل بنیادی و نخست آن در دنیای نرم‌افزار و مهندسی عنوان می‌شود. 
به قول سایت تک تارگت، هدف PoC سنجش تقاضای بازار یا یافتن بهترین محصول نیست، سوال این است که "آیا این ایده می‌تواند واقعیت پیدا کند؟ " 
اما بیایم این مفهوم را در ادبیات داستانی بررسی کنیم، در داستان نویسی و به خصوص فرایند خلق یک داستان بلند از داستان کوتاه. 
من اینجا به داستان کوتاهی که برای خلق رمانی بلند برای بعدا نوشته می‌شود، داستانی برای اثبات مفهوم می‌گویم. 
یا می‌توان آن را اثبات ایده نیز نامید. 
هنگامی که نویسنده ایده خودش را به داستان کوتاهی مبدل می‌کند در حقیقت یک نوع سنجش برای ایده نیز انجام می‌دهد، اگر بازخوردی متناسب از داستان کوتاهش بگیرد آن را به رمانی تبدیل می‌کند. 
البته این یک قرارداد همیشگی نیست بلکه برای نویسنده اثباتی رخ می‌دهد تا به این درک برسد که ایده داستانش چقدر می‌تواند پتانسیل داشته باشد و خوانندگان چقدر مشتاق این داستان هستند و آیا اگر از آن به رمان بلندی برسد همچنان خوانندگان را خواهد داشت یا خیر؟!.
آیا تعارض منجر به پیامدهای متعددی خواهد شد که باید به آن در داستانی بزرگ پاسخ داد؟ 
آیا پایان کوتاه داستان را تمام می‌کند؟

 

 

ترفند یک بار مصرف

 

یک داستان و فرم کوتاه در حقیقت آزمایشگاهی برای سنجش تعارض داستانی، کارکترها، کشش و دوام پذیری ایده است. 
آیا این ایده ظرفیتی متناسب برای ساخت پیرنگ‌ دارد؟ 
آیا انرژی و کشش یک تضاد دراماتیک دارد؟ 
آیا کارکترها در داستان کوتاه باور پذیر هستند!؟ 
آیا می‌توان آنها در داستان بلند به آرامی گسترش داد و شخصیتی باورپذیر خلق کرد؟ 
چه چیزی باید بررسی شود، و پایان چطور باید رقم بخورد؟ 
چه سوالاتی در داستان کوتاه نیامده که باید در داستان بلند بررسی شود؟ 
آیا این پرسش‌ها و پاسخ‌ها برای مخاطب حیاتی است؟

اگر یک داستان کوتاه بتواند فراتر از یک پیرنگ ساده کار کند و لایه‌های تماتیک و کارکترهایی باورپذیر در خود جای دهد احتمال اینکه بتواند به داستان بلند خوبی تبدیل شود زیاد است، هرچند این به قدرت نویسنده بستگی دارد و ایده‌های پشت ایده که در داستان اولیه استفاده نشده و منتظر بازخورد داستان کوتاهش است. 
داستان کوتاه زمانی بهترین PoC یک رمان است که صرفا یک سوال پر ریسک را با معیار پیش‌نویس بنگرد، زمانی شکست می‌خورد که نویسنده آن را "رمان فشرده" عنوان کند، یا موفقیت داستان کوتاه را با امکان گسترش روایت یکی بگیرد.

نویسنده رمان با حجم زیادی از سوالات بدون جواب قطعی روبه‌رو هست، زاویه دید خوب کدام است؟ جادو در جهان حیاتی است یا خیر؟ 
اینجاست که نگاه PoC مانند، می‌تواند این سوالات را در ایده قابل آزمون تبدیل کند. 
البته تمام داستان کوتاه‌ها PoC نیستن، بلکه باید به این نکته توجه داشت که داستان کوتاه آیا صرفا یک داستان کوتاه با کفایت هنری هست یا داستان بلندتری در پس ذهن نویسنده جریان دارد که نیازمند محیطی بزرگ‌تر برای بیانش هست. 
در واقع داستان کوتاه موفق آنقدر بسته و کامل هست که نیازمند گسترش نیست. 
برای PoC، داستان کوتاه باید همزمان دو ویژگی که متضاد هم هستند را داشته باشد. 
کفایت هنری در بستری کوتاه و داستانی بیشتر در پس ذهن نویسنده.


کمال‌گرایی نویسندگان

کمال‌گرایی نویسنده معمولا بیشترین دلیل برای این است که داستان ادامه پیدا نمی‌کند یا اصلا شروع نمی‌کند. 
اگر نویسنده در ابتدا به خلق شاهکار فکر کند معمولا هیچ‌وقت شروع به نوشتن ایده و داستانش نمی‌کند. 
اما اگر نویسنده در نخست کار، به این مفهوم تکیه کند و داستانش را با عنوان پیش نویس اولیه یا اثبات مفهوم به تحریر برساند می‌تواند تا حد زیادی این کمال‌گرایی را دور بزند. 
ما قرار نیست در ابتدا داستان‌های شاهکاری خلق کنیم، باید اول ایده‌ها را بسنجیم  آن‌ها را به داستان کوتاه تبدیل کنیم و در نهایت آن‌ها را ادامه دهیم یا رها کنیم. 
همچنین نوشتن داستان کوتاه به ایده یابی بیشتر برای داستان نیز کمک می‌کند و تفکر روشن‌تری برای داستان به نویسنده می‌دهد. 
وظیفه نویسنده در نخست این است که نشان دهد ایده‌اش می‌تواند داستان را از نقطه الف به نقطه ب برساند و کشش خلق لایه‌های پیچیده‌تر تماتیک را دارد. 
برای همین PoC داشتن در خلق داستان بسیار مهم است، تعهد نویسنده دیگه صرفا نوشتن یک شاهکار نیست، بلکه در داستان کوتاه و پیش نویس، نویسنده آزمایشی با هزینه اندک می‌سازد که مانع ده‌ها یا صدها صفحه بازنویسی یک ایده و داستان می‌شود.

 

صنعت نشر

در صنعت نشر نیز این مفهوم کاربرد زیادی دارد، 
برای یک ناشر کتاب چاپ یه قلم جدید بسیار سخت و پر از ریسک است، وقتی نویسنده داستان کوتاهی را در مجله ادبی معتبری چاپ کرده باشد بدین معناست که از فیلترهای ادبی سخت گذشته و به قولی اثبات مفهوم رخ داده، و طبیعتا ناشر اعتبار بیشتری برای قلم آن نویسنده می‌گذارد.

تست واحد، تست یک‌دست.

داستان کوتاه می‌تواند تست واحدی برای یک مفهوم باشد، 
به طور مثال در داستان، آیا کشتن فرزند شاه می‌تواند برای کارکتر چالش اخلاقی ایجاد کند؟ 
همین مثال در رمان، به شکل تست یک‌دست یا یکپارچه شکل می‌گیرد، 
حالا می‌گوییم آیا کشتن فرزند شاه بر دین، سیاست، زندگی مردم، زندگی درباریان، جهان و جادو تاثیر بسزا دارد؟ چه تنش‌هایی ممکن است رخ دهد و عمق فاجعه چقدر خواهد بود؟

نظام جادو

به قول برندون سندرسون، توان نویسنده برای حل یک تعارض با جادو، متناسب با میزان فهم خواننده از آن جادوست؛ 
اگر بخواهیم این ایده را تست پذیر کنیم، نویسنده باید طوری آن را بیان کند که خواننده نیاز نباشد تمام ورودی‌ها را بداند، اما باید حداقل محدودیت و هزینه این نظام جادویی را به حدی بفهمد که درک آن برایش منصفانه تمام شود. 
گیج شدن خواننده اغلب در داستان نتیجه خوبی در برندارد، خواننده باید بداند که چیزی می‌داند. 
حالا چه آن‌چیز درست باشد چه غلط. 
به قول تالکین گفتن خورشید سبز آسان است، اما ساختن جهانی که خورشید سبز در آن باورپذیر باشد تلاش و فکر و می‌خواهد.

 

داستان کوتاه، PoC داستانی.

البته من فکر نمی‌کنم این پیش نویس فقط برای رمان باشد، بلکه حتی می‌تواند پیش نویس ایده در داخل اصل رمان باشد که قرار است بعدا در فصول رمان فراخوانده شود. 
ایده‌هایی که در ذهن نویسنده می‌گذرند، فصلی برای آن پیش‌نویس می‌شود و سپس در فصول بعدی رمان، کم کم به بستر بزرگ‌تری تبدیل می‌شود. 
اگر بخواهیم یک PoC موفق را طرح ریزی کنیم، 
باید در هسته این پیش نویس یک ریسک اصلی وجود داشته باشد. 
ریسکی که قرار است بعدا در رمان بلند به شکل بیشتری گسترش پیدا کند. 
نه اینکه بگوییم آیا داستان خوب است؟ 
بلکه مثلا اگر ریسک اصلی کارکتر باشد، ببینیم آیا کارکتر در فلان صحنه به حد کافی باورپذیر است؟ 
در داستان‌هایی که جادو در آن جهانشان وجود دارد، مخاطب باید قبل از اینکه جادو به اوج داستان برسد پیامدهای استفاده از جادو را بداند یا حداقل حدس بزند. 
همچنین PoC صرفا یک پیش نویس ناقص نباید باشد بلکه قوس کوتاه خودش را دارد. 
و در کنار این نظرات خوانندگان انتخابی بعد از PoC باید بررسی شود، نه برای تقلید و استفاده بلکه برای اینکه نویسنده بفهمد ریسک داستان چقدر اثر داشته و چگونه می توانست اثرگذاری بیشتری لحاظ کند.


تمام این‌ها را نوشتم که صرفا بگویم داستان کوتاه نوشتن بخشی از فرایند داستان‌نویس بهتری شدن است. 
چرا که داستان کوتاه نویسنده را مجبور می‌سازد که داستان و ایده‌اش را از تزئین‌ها و کشش بیهوده دراماتیک جدا کند و به اصل مطلب بپردازد. 
اگر اصل مطلب قدرتمند باشد پس رمان نیز می‌تواند خوب از آب دربیاید.(البته این باز خود ساختار متفاوتی دارد.)

 

نظرات (0)

او��ین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.