بازگشت به خانه
دنیایی در دست نابودی؟! مروری بر کتاب صومعه درخت نارنج
نقد و بررسی

دنیایی در دست نابودی؟! مروری بر کتاب صومعه درخت نارنج

وقت آن فرا رسیده! باید برای اتحاد دست به کار شد!

 نقد وبررسی کتاب صومعه درخت نارنج

 

  • کتاب صومعه درخت نارنج (The Priory of the Orange tree) یک کتاب فانتزی حماسی نوشته سامانتا شنن است که داستانی حماسی از نبردها، آرزوها و خطرات را به تصویر می‌کشد و با نقدی بر تعصبات و مذهب پیام اتحاد و همبستگی را به مخاطب منتقل می‌کند. این کتاب از نظر دنیاسازی بسیار برجسته و حاوی جزئیات بسیاری است که باید قبل از خلاصه داستان و برای درک بهتر به آن‌ها بپردازیم.

 

  • جهان سازی داستان: 

اول از همه جهان بر اساس عقاید و باورهای مذهبی و قومیتی به سه بخش اصلی جنوب، غرب و شرق تقسیم شده.

غرب: مذهبی و به شدت اژدها ستیز. آن‌ها معتقدند هزار سال پیش، قهرمانشان گالیان برثنت (Galian Berethnet) با کشتن اژدهای اهریمنی به نام یگانه بی‌نام (The Nameless One) دنیا را نجات داد. آن‌ها باور دارند تا زمانی که خون خاندان سلطنتی برثنت (ملکه‌ها) روی تخت باشد، «بی‌نام» بیدار نخواهد شد.

شرق: اژدهایان آبی (آبزی) را نه به چشم هیولا، بلکه به عنوان خدایان زنده و مقدس می‌پرستند. آن‌ها مرزهای خود را به روی غربی‌های «وحشی» بسته‌اند.

جنوب (صومعه درخت نارنج) : یک محفل مخفی و مادرسالار از جادوگران و جنگجویان زن. آن‌ها حقیقت تاریخی را می‌دانند و از میوه‌ی درخت نارنج برای دست یافتن به جادوی آتش و محافظت از جهان استفاده می‌کنند.

 

  • شخصیت‌های داستان (ماجرا از زاویه‌ دیدهای مختلف روایت می‌شود):

  اید دوریان (Ead Duryan): یک جادوگر و جنگجو از صومعه درخت نارنج (جنوب) که با هویت جعلیِ یک ندیمه، به دربار ملکه غرب فرستاده شده تا مخفیانه از جان ملکه در برابر ترور و شیاطین محافظت کند. او و ملکه به مرور عاشق یکدیگر می‌شوند.

  تانه (Tané): دختر یتیم شرقی که تمام عمرش را با تمرین‌های سخت گذرانده تا به رویای بزرگش یعنی «اژدهاسوار شدن» برسد. او ناخواسته یک غربی فراری را پناه می‌دهد و این راز زندگی‌اش را به خطر می‌اندازد.

  آرتلوس «لوس» بک (Loth Beck): نجیب‌زاده‌ی غربی و دوست صمیمی ملکه که توسط دشمنان سیاسی ملکه، به یک ماموریت خودکشی و تبعیدگونه فرستاده می‌شود.

  نیکلیس روس (Niclays Roos): یک کیمیاگر تبعیدشده، بدبین و الکلی غربی که در شرق زندگی می‌کند. او در سوگ معشوق از دست رفته‌اش است و با وسواس به دنبال ساخت اکسیر جاودانگی می‌گردد.

  ملکه سابرن نهم (Sabran IX): (شخصیت اصلی غیر POV) ملکه‌ی مغرور غرب که زیر فشار شدید برای به دنیا آوردن وارث سلطنتی است تا طبق باور عامه، دنیا را از شر شیاطین در امان نگه دارد.

  • خلاصه داستان(حاوی اسپویل): داستان از یک تهدید در آستانه بیداری شروع می‌شود. پس از هزاران سال شیاطین و اژدهاییان آتشین (wyrm) که حامل طاعون‌اند، در حال ظهور هستند که خود نشانه‌ای از بیداری اژدهایی اهریمنی به نام یگانه بی‌نام است. همه فکر می‌کند که راه دفع این بلا فرزندآوری ملکه سابرن است، چون به باور عموم ادامه خون و نسل ملکه‌ باعث دفع اژهاییان می‌شود. اما با ورود زنی به نام اید که به عنوان یک ندیمه به دربار ملکه از طرف صومعه نفوذ کرده، و آشکار شدن حقیقت توسط او، مشخص می‌شود که این تنها یک دروغ سیاسی است که نسل به نسل چرخیده! گالیان هیچ‌گاه اهریمن را به تنهایی شکست نداده بود، او در واقع افتخار این کار را از «کلیولیند» (Cleolind)، بنیان‌گذار صومعه، دزدیده و به اسم خود زده و با آن مذهبی جعلی درست کرده بود. 

    و اما در نهایت نبرد نهایی و اتحاد: با بیدار شدن «بی‌نام»، دنیا در لبه‌ی نابودی قرار می‌گیرد. پیام اصلی داستان اینجا شکل می‌گیرد: هیچ ملتی به تنهایی نمی‌تواند پیروز شود.

اید (با جادوی درخت نارنج و شمشیر باستانی)، «تانه» (سوار بر اژدهای شرقی)، و نیروهای غربی (با رهبری سابرن و لوس)، تعصبات مذهبی و نژادی هزار ساله را کنار می‌گذارند. آن‌ها با ترکیب قدرت اژدهایان آب (شرق) و جادوی آتش صومعه (جنوب) و ارتش غرب، در یک نبرد حماسی «بی‌نام» را برای همیشه نابود می‌کنند.

 

  • نقاط قوت و ضعف این اثر: این اثر به خودی خود تلفیقی از بازنویسی فمنیستی افسانه‌ها، نقد کلیشه‌ها و تعصب‌ها است که به زیبایی توسط قلم سامانتا شنن نوشته شده. جهان‌سازی بسیار عالی و پیچیده به علاوه جزئیات فراوان، داستان را به شکلی در آورده که گویی در حال خواندن برگی از تاریخ هستیم. اما متاسفانه مانند هر اثر دیگری شاهد نقاط ضعفی نیز می‌باشیم که در این مورد بسیار به چشم می‌آیند. اولین نقد به سرعت روند داستان یا همان pacing اشاره دارد. ماجرا در 500 صفحه اول بسیار کند پیش می‌رود و با پرداختن به نکات حاشیه‌ای و بی‌اهمیت مخاطب را بسیار خسته می‌کند. در طول روند مدام از این موضوع یاد می‌شود که یگانه بی‌نام بیدار خواهد شد، که انتظار مخاطب را برای یک پایان‌بندی عظیم و پرجزئیات بالا می‌برد. درست در همین نقطه است که انتطارات مخاطب فرو می‌پاشد، چرا که پایان‌بندی بسیار سریع و عجولانه اتفاق می‌افتد و تنها در یکی دو صفحه به اتمام می‌رسد. نکته عجیب‌تر ماجرا این‌جاست که نبرد آخر حتی به نظر بسیار آسان به اتمام می‌رسد و انتظارات مخاطب به طور کلی نابود می‌شوند؛ گویی حداقل 800 صفحه را علاف بوده!
  • نتیجه‌گیری کلی: به طور کلی برای یک اثر تک جلدی، حجم زیاد و در نهایت پایان‌بندی بسیار ضعیف، بهتر بود که به صورت یک سه‌گانه نوشته می‌شد تا یک کتاب تک جلدی. اگر به فضای حماسی و فانتزی علاقه‌مند هستید می‌توانید این اثر را امتحان کنید، البته بهتر است انتظارات بالایی نداشته باشید.

امتیاز من : 2 از 4

 

نظرات (0)

او��ین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.