بازگشت به خانه
نقد و بررسی کتاب "لوکی، خاستگاه شرارت"
اسطوره‌ها

نقد و بررسی کتاب "لوکی، خاستگاه شرارت"

آیا پیش‌گویی‌ها سرنوشت را می‌سازند، یا نحوه برخورد ما با پیش‌گویی‌ها؟!

نقد و بررسی کتاب "لوکی، خاستگاه شرارت"(Loki: Where mischief lies)

کتاب لوکی: خاستگاه شرارت، نوشته مکنزی لی، اولین کتاب از سری Marvel Rebels and Renegades می‌باشد که به بازآفرینی اسطوره‌ها می‌پردازد. این اثر در اصل پیش‌درآمدی بر شخصیت لوکی و مستقل از خط زمانی اصلی مارول است. در ادامه به بررسی این داستان می‌پردازیم.

خلاصه داستان: ماجرا در دو بازه زمانی رخ می‌دهد؛ اول در آزگارد قدیم و جوانی لوکی، و دوم در لندن ویکتوریایی سال  1899 میلادی.

  • آزگارد و جوانی لوکی: در آزگارد لوکی کمی طردشده به نظر می‌رسد، چون همه برادرش ثور را بخاطر سلحشوری، قدرت بدنی و روحیه تحسین می‌کنند. اما از طرف دیگر، لوکی به دلیل هویت پیچیده‌اش و علاقه‌اش به جادو مورد سوءظن و بدبینی اودین قرار می‌گیرد. تنها همدم و هم‌فکر لوکی، شاگرد جادوگری به نام آمورا (که بعدها به Enchantress معروف می‌شود) است. آمورا لوکی را تشویق می‌کند که قدرت‌های جادویی‌اش را پنهان نکند. اودین به لوکی چشم‌اندازی از آینده (توسط سنگ‌های نورن/ آینه سرنوشت) نشان می‌دهد که در آن، لوکی عامل نابودی و ویرانی آزگارد است. این «برچسب شرارت» روح لوکی را زخمی می‌کند و او مدام می‌ترسد که سرنوشتش از پیش تعیین شده باشد. این امر باعث می‌شود لوکی بیش از پیش مورد سوءظن و تحقیر قرار بگیرد. همه چیز همین‌طور پیش می‌رود تا این‌که طی یک حادثه جادویی که لوکی و آمورا در آن نقش داشتند، آمورا به میدگارد (زمین) تبعید می‌شود و لوکی مقصر شناخته می‌شود. بعد از این اتفاق لوکی بیش از پیش شکسته و تنها می‌شود، چون تنها دوست خود را از دست داده است.
  • لندن سال 1899: جنایاتی مرموز در لندن رخ می‌دهند. اجسادی با نشانه‌هایی از جادوی آزگارد پیدا می‌شوند. اودین لوکی را برای حل این پرونده و همچنین اثبات شایستگی خود به زمین می‌فرستد. در آن‌جا با سازمانی زیرزمینی و مخفی آشنا می‌شود که روی پرونده‌های ماورایی و قتل‌ها کار می‌کنند. در آن‌جا لوکی کم کم به ماجرا پی می‌برد… .

    تحلیل زوایای مختلف کتاب: 

یکی از مسائل و پرسش‌هایی که در کتاب به وضوح حس می‌شود، این است که آیا سرنوشت تعیین می‌کند ما چه کسی هستیم یا نحوه برخورد ما با سرنوشت؟ در واقع بار دیگر متوجه می‌شویم که شرارت ذاتی نیست و انتظارات و برچسب‌هایی که توسط جامعه مشخص شده‌اند باعث به وجود آمدن این چنین خصلتی می‌شود. مکنزی لی به زیبایی چگونگی پدید آمدن شخصیت‌های شرور را به تصویر می‌کشد. لوکی‌، تنها جوانی بود که از جامعه آرمان‌گرا و تک بعدی آزگارد طرد شده و به حاشیه کشیده شده بود. به سختی دنبال تایید اودین بود، که در نهایت آن را به دست نیاورد و متوجه شد که جامعه کنونی آزگارد هیچ‌گاه او را نمی‌پذیرد. همچنین نویسنده یک پارادوکس جالب را نیز ایجاد کرده:

  • آزگارد: باشکوه و پر از جلا و زیبایی، اما با قوانینی خشک و قضاوت‌گر، جایی که لوکی پذیرفته نمی‌شد.
  • لندن: کوچه‌های کثیف و هوای آلوده، محیطی خاکستری و افسرده، اما متفاوت بودن در آن‌جا مورد قضاوت قرار نمی‌گرفت.

به صورت کلی از نقاط قوت آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • روان‌شناسی عمیق و همدلی‌برانگیز شخصیت لوکی.
  •   نثر روان و فضاسازی بسیار قوی و جذاب در بخش لندن گوتیک.
  • فاصله گرفتن از کلیشه‌های رایج فیلم‌های مارول و نزدیک شدن به ریشه‌های ادبی و کمیک‌بوکی.

البته مانند هر اثر دیگری شامل نقاط ضعفی نیز می‌باشد، که ممکن است در ابتدا به چشم نیایند:

  • کند شدن روند داستان در بخش‌های مربوط به کارآگاهی و تجسس
  • عمق نداشتن برخی از کرکتر‌های فرعی

نتیجه‌گیری: اگر به دنیای مارول و اساطیر علاقه دارید و از شخصیت‌های شرور و جنبه روانشناختی آنان لذت می‌برید، حتما پیشنهاد می‌شود که به این اثر نگاهی بیندازید!

امتیاز من: 4.5 از 5

نظرات (0)

او��ین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.