بازگشت به خانه
ویژگی  شرورهای داستان چیست که عاشقشان می‌شویم؟
ادبیات فانتزی

ویژگی شرورهای داستان چیست که عاشقشان می‌شویم؟

شرورها بخش جدایی‌ناپذیر از دنیای داستان‌ها هستند، و البته جهان واقعی. اما این‌جا بحث درباره‌ی دنیای داستان‌هاست. استیون گراهام در کتابش می‌گوید: بدون شرورها، هیچ ابرقهرمانی نمی‌تواند وجود داشته باشد.

چرا عاشق شرورهای داستان می‌شویم؟


شرورها بخش جدایی‌ناپذیر از دنیای داستان‌ها هستند، و البته جهان واقعی. اما این‌جا بحث درباره‌ی دنیای داستان‌هاست.
استیون گراهام در کتابش می‌گوید: بدون شرورها، هیچ ابرقهرمانی نمی‌تواند وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، ابرقهرمان به داستانِ شرورها پاسخ می‌دهد؛ در واقع این شرورها هستند که داستان را می‌سازند. این یک اصل بدیهی‌ست: اگر کسی برای مبارزه و کشمکش وجود نداشته باشد، داستان کسالت‌بار می‌شود و قدرت جذب مخاطبش کمتر. شرورها از ستون‌های اصلی هر داستانی‌اند، و یکی از نکاتی که بسیاری از مخاطبان را به آن‌ها جذب می‌کند، همان ویژگی «جامعه‌ستیزی»شان است.
اما چرا ما عاشق آنتاگونیست‌های داستان‌ها می‌شویم؟


فانتزی آزادی از قید و بند


در دنیای واقعی، تحت قوانین، نظم و بندهای اخلاقی جهان متمدن زندگی می‌کنیم و مدام حواسمان به رفتارمان هست. شرورها دقیقاً تصویری از آزادی مطلق از این قوانین خشک‌اند. آن‌ها کارهایی می‌کنند که ما گاهی در انتهای ذهنمان دوست داریم انجام بدهیم، اما به دلیل ترس از مجازات، یا به شکلی اخلاقی، از دست‌بردن به آن‌ها هراس داریم.
این توضیحِ شهودی و آشناست، اما وقتی پژوهشگران این فرضیه را مستقیم آزمایش کرده‌اند، نتیجه پیچیده‌تر از یک «فانتزی مشترکِ آزادی» از آب درآمده. در پژوهشی که ینس کیلدگارد-کریستیانسن و همکارانش در سال ۲۰۲۱ در نشریه‌ی Poetics منتشر کردند، دقیقاً همین پرسش را با نمونه‌ای نزدیک به دو هزار نفر (۱۸۰۵ شرکت‌کننده در آمریکای شمالی) سنجیدند: آیا علاقه به شرورها از یک جاذبه‌ی همگانی به سمت «عاملیت» و «آزادی» می‌آید (چیزی شبیه خودمختاری و شایستگی)، یا از شباهت شخصیتی مخاطب با خودِ شرور؟
نتیجه به‌روشنی به نفع فرضیه‌ی دوم بود. پژوهشگران دریافتند صفات موسوم به «سه‌گانه‌ی تاریک» شخصیت -خودشیفتگی، ماکیاولیسم و روان‌پریشی خفیف- بودند که به‌طور قوی میزان همدلی، همذات‌پنداری، شیفتگی و لذت مخاطبان از شرورهای داستانی را پیش‌بینی می‌کردند؛ و در مقابل، فرضیه‌ی رقیب -که این جذابیت را ناشی از ارزش‌های عاملیت‌محور مثل خودمختاری می‌دانست- رد شد.
به بیان دیگر: ما شرور را صرفاً به این خاطر دوست نداریم که او تصویری از آزادی همه‌ی ما از قید قانون است. ما وقتی بیشتر با شرور همراه می‌شویم که چیزی از نگرش او را در خودمان هم می‌شناسیم. داستان، به قول این پژوهشگران، یک «پناهگاه امن» می‌سازد که در آن می‌توانیم بدون آسیب به تصویر اخلاقی خودمان، آن بخش تاریک‌تر را تجربه کنیم.
این یافته البته آن حس آشنای «آزادی از بند قوانین» را باطل نمی‌کند، بلکه دقیق‌ترش می‌کند: این فانتزی برای همه به یک اندازه جذاب نیست؛ برای کسی که در خودش رگه‌هایی از همان جسارتِ بی‌پروای شرور را می‌بیند، جذاب‌تر است.


عدالتِ کوچک در برابر عدالتِ فانتزی
وقتی ابرقهرمان‌ها را برای آن حس عدالت‌خواهی و فانتزی‌محورشان دوست داریم که یک‌باره می‌آیند و جهان را از عدالت پر می‌کنند، ناگزیر حس امیدی در دلمان بیدار می‌شود. اما شرورها هم دنبال عدالت‌اند، به نوع خودشان. گاهی ابرقهرمان‌ها اعصابمان را خرد می‌کنند از این بابت که همیشه به دنبال «خوبیِ کلی»‌اند و شرورهای کوچک‌تر را نادیده می‌گیرند؛ شرارت‌هایی که در نظر ما ملموس‌تر و بدتر از شر اصلی داستان به نظر می‌رسند.
دلیلش این است که شر اصلیِ داستان معمولاً فانتزی‌گونه است، اما شر کوچک‌تری که برای قهرمان اهمیتی ندارد، برای ما ارزشمندتر می‌نماید. نویسنده از قصد آن را در پس‌زمینه‌ی داستان جا می‌گذارد تا مخاطب حس شرارتِ جهانِ فیزیکی و واقعی را از آن بگیرد؛ و همین باعث می‌شود آن شرِ پس‌زمینه گاهی برایمان از خود شر اصلی داستان مهم‌تر شود. ما هیچ‌وقت توسط یک هیولای افسانه‌ای آسیب ندیده‌ایم، اما همه‌مان طعم بدی‌های دنیای واقعی را چشیده‌ایم.
«قهرمان؟ اگر این کار را نکند، شرور می‌کند.» این تقریباً به یک کلیشه تبدیل شده، و دقیقاً همین‌جاست که عاشق شرور می‌شویم.


ریشه‌های قدیمی یک جذابیت
این تصویر از شرور همیشه با ما بوده؛ مفهوم شرارت از نخستِ جهان، به‌صورت عمیق در داستان‌های قدیمی، اشعار، تاریخ و افسانه‌ها پرداخته شده و در تار و پود حافظه‌ی جمعی ما ثبت شده است -این حس که باید منتظر قهرمانی باشیم که ما را از شرارت نجات دهد، یا شروری که از نظرمان منجی جهان است اما تاریخ درباره‌اش بد قضاوت کرده.
ماکیاولی معتقد بود یک رهبر برای رسیدن به نظمی بنیادین، گاه مجبور می‌شود دست به خشونت بزند، حتی بی‌رحمی مطلق. شرورهایی مثل کینگ‌پین و مگنتیو خودشان را جنایتکار نمی‌دانند؛ آن‌ها معتقدند سیستمِ فعلیِ دنیای داستانشان آن‌قدر به قهقرای فساد کشیده که دیگر قابل تغییر نیست. این‌گونه شرورها، شرارتِ خود را تنها راه‌حلِ باقی‌مانده برای اجرای عدالت می‌بینند و هدفشان معمولاً ساخت یک دنیای آرمانی است..

 


 وقتی سیستم خودش شرورتر از شرور است


برای درک بهتر اینکه شرور چطور محبوب می‌شود، یک مثال بزنیم: ابرقهرمان‌هایی مثل سوپرمن و بت‌من، از همان ابتدای داستان، ساختارهای فعلی دنیای خودشان را پذیرفته‌اند و صرفاً می‌خواهند همان نظم را حفظ کنند، نه بر ضد آن شورش کنند. حالا فرض کنید سیستمِ حاکم بر این جهانِ داستانی، خودش شرورتر از شرورها باشد -آن وقت چه؟
قطعاً ابرقهرمان‌های سنتی‌ای مثل سوپرمن و بت‌من در برابر این سیستم شورش نخواهند کرد، چون ذاتِ آن‌ها با پذیرشِ قوانینِ موجود گره خورده. در مقابل، شرورها معمولاً کسانی‌اند که خودشان قربانیِ یک سیستم ظالمانه بوده‌اند؛ مثل مگنتو که از بازماندگان هولوکاست است. خشمِ این شرورها صرفاً ناشی از شرارت ذاتی نیست، بلکه پاسخی است به خشمِ انباشته‌شده و مسائلِ قدیمی‌ای که سیستم‌های قانونیِ آن جهانِ داستانی نتوانستند برایشان عدالت را به دست آورند. از همین رو، این‌گونه شرورها خودشان به ابزار اجرای عدالت بدل می‌شوند.
و همین‌جاست که آن یافته‌ی علمی دوباره معنا پیدا می‌کند: مخاطبی که در برابر بی‌عدالتیِ نظام‌مندِ داستان -یا حتی دنیای واقعی خودش- احساس ناتوانی می‌کند، به طبیعی‌ترین شکل ممکن جذبِ شروری می‌شود که همان بی‌عدالتی را با زبان خشونت پاسخ می‌دهد؛ نه لزوماً چون آزادیِ او را می‌ستاید، بلکه چون در خشمِ او چیزی از خشمِ خودش را بازمی‌شناسد.

نظرات (0)

او��ین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.