بازگشت به خانه
پیرانزی | تالارهای بی‌پایان و دریایی که در دل خانه پیش می‌آید.
ادبیات فانتزی

پیرانزی | تالارهای بی‌پایان و دریایی که در دل خانه پیش می‌آید.

تصور کنید در جهانی بیدار شده‌اید که چیزی جز یک عمارت بی‌انتها نیست؛ عمارتی با تالارهای تو در تو، هزاران مجسمه مرموز و اقیانوسی که در طبقات پایینی آن جزر و مد می‌کند. شما نه نام واقعی خود را به یاد دارید و نه می‌دانید چگونه به این مکان آمده‌اید، اما این جهان را نه به چشم یک زندان، بلکه به عنوان پناهگاهی مقدس می‌پرستید... .

«پیرانزی» نوشته سوزانا کلارک، کتابی منحصربه‌فرد و بسیار عجیب است. می‌توان آن را از جنبه‌های مختلف در ژانر فانتزی، به ‌ویژه «پورتال‌فانتزی» قرار داد و در برخی ویژگی‌‌ها نیز به رئالیسم جادویی نزدیک می‌شود. برای خواندن این کتاب اغلب توصیه می‌شود که بدون پیش‌زمینه‌ به سراغ آن بروید؛ به همین دلیل، این متن نیز داستان را فاش نمی‌کند.

داستان از دیدگاه «پیرانزی» و در واقع از روی نوشته‌های او در دفترهایش روایت می‌شود. در همان ابتدای کتاب متوجه می‌شویم که او در دنیایی متفاوت از دنیای ما زندگی می‌کند؛ دنیایی که خودش آن را «خانه» می‌نامد. دنیای او مانند یک خانۀ بسیار بسیار عظیم و دارای تالارها، دهلیزها و مجسمه‌های عجیب و زیباست. در زمان‌های معینی که پیرانزی الگوی آن‌ها را کشف کرده، امواج بزرگ آب طبقات پایینی خانه را پر می‌کنند.

تنها انسان‌های زنده این جهان، پیرانزی و شخصیتی هستند که پیرانزی او را «دیگری» نامیده است. پیرانزی جهانش را همان‌گونه که هست می‌ستاید و تالارها، دهلیزها، مجسمه‌ها، ابرها، باران و حتی جزر و مد آب را به زیبایی و دقت توصیف می‌کند. برخلاف او، دیگری از امواج و مد دریا می‌ترسد و تلاشی برای شناخت این دنیا نمی‌کند. او آدمی سخت‌گیر و جدی است و علاقه و توجه چندانی به خانه و زیبایی‌های آن ندارد. تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، دانشی باستانی و مخفی است؛ دانشی که معتقد است می‌تواند آن را در این جهان پیدا کند. 

نام پیرانزی را دیگری روی شخصیت اصلی گذاشته است. این نام اشاره‌ای به نقاش و معمار ایتالیایی قرن هجدهم، جیووانی باتیستا پیرانزی و مجموعه معروفی از آثار او با عنوان «زندان‌ها» است. «زندان‌های پیرانزی» تصاویری از فضاهای معماری عظیم و و وهم‌انگیز هستند که در آن‌ها راهروهای بی‌انتها، پلکان‌های پیچیده و سازه‌هایی غیرعادی دیده می‌شود. انتخاب این نام برای شخصیت اصلی بی‌دلیل نیست و شباهت میان جهان پیرانزی و فضاهای آثار این هنرمند، یکی از جالب‌ترین جزئیات کتاب است. 

The Pier with Chains, Giovanni Battista Piranesi

روایت شدن داستان از نگاه پیرانزی، انتخاب هوشمندانه‌ای از سوی سوزانا کلارک بوده است. سرنخ‎‌هایی که از همان ابتدا می‌بینیم به ما می‌گویند که یک جای کار می‌لنگد، اما خود پیرانزی اهمیت این نشانه‌ها را تا مدت زیادی درک نمی‌کند. شاید با خود فکر کنیم که کاش در کنار پیرانزی بودیم و به او می‌گفتیم که خانه‌اش چیزی بسیار فراتر از آن است که چشم می‌بیند.

اما از طرف دیگر، دلمان نمی‌خواهد که واقعیت را به پیرانزی نشان دهیم. می‌دانیم آگاه شدن او از خطرات و واقعیت دنیای اطرافش می‌تواند شخصیتش را کاملا دگرگون کند و دوست نداریم بر ضمیر سپید او خللی وارد شود. امیدواریم پیرانزی حقیقت را کشف کند و هم‌زمان می‌خواهیم از آن دور بماند.

ممکن است مطالعه نوشته‌های طولانی پیرانزی درباره دهلیرها، تالارها و جزر و مد آب گاهی خسته‌کننده شود. در این صورت، توصیه می‌کنم تلاش زیادی برای تصور کردن تمام این جزئیات نکنید و فقط از توصیفات بی‌آلایش و سرشار از عشق پیرانزی لذت ببرید. هر چه نباشد، خانه برای او جهانی زنده و شگفت‌انگیز است و که ارزش شناختن و ستایش کردن دارد.

تنها ایرادی که می‌توانم به کتاب بگیرم، مربو‌‌ط به پایان‌بندی آن می‌شود. در بخش پایانی، داستان از فضای شکل‌گرفته در بخش‌های قبلی فاصله می‌گیرد و با سرعت نسبتا زیادی به پایان می‌رسد. به نظرم اگر پایان کتاب فقط اندکی متفاوت بود یا زمان بیشتری برای جمع‌بندی آنچه در طول داستان ساخته شده بود در اختیار داشت، کل داستان تاثیرگذارتر می‌شد.

امتیاز من به کتاب: 4.5 از 5

نظرات (0)

او��ین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.