← بازگشت به اخبار

داستان‌های کوتاه گمانه‌زن که باید خواند: ژوئیه ۲۰۲۶

داستان‌های کوتاه گمانه‌زن که باید خواند: ژوئیه ۲۰۲۶

پیشنهادهای این ماه، کم‌وبیش حول محور مضامین فناوری و مقاومت می‌چرخد... مطلب «داستان‌های کوتاه گمانه‌زن که باید خواند: ژوئیه ۲۰۲۶» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

کتاب‌ها

کانون توجه داستان‌های کوتاه

داستان‌های کوتاه گمانه‌زن که باید خواند: ژوئیه ۲۰۲۶

پیشنهادهای این ماه، کم‌وبیش حول محور فناوری و مقاومت می‌چرخد...

نوشته الکس براون
تاریخ انتشار: ۲۰ اوت ۲۰۲۶

از میان ده داستان کوتاه علمی-تخیلی، فانتزی و وحشتی که در ماه ژوئیه خواندم، اکثرشان فناوری—به‌ویژه فناوری استثمارگر—را به عنوان موضوع روز برگزیده بودند. بسیار به این فکر کرده‌ام که چطور عده‌ای آدمِ عوضی متقاعد شده‌اند که «نکسوسِ عذاب»ی که ساخته‌اند، هم دنیا را نجات می‌دهد (یا به نابودی می‌کشاند) و هم اینکه چطور بسیاری دیگر واقعاً باور دارند که دارند بهره‌وری می‌خرند، نه نسخه دهه ۲۰۲۰ِ روغنِ مارِ تکنولوژیک؛ و اینکه چطور بقیه ما میان سنگ آسیاب گیر افتاده‌ایم. برخی از این داستان‌ها درباره پیشروی در مسیر مقاومت‌اند و برخی دیگر درباره عقب‌نشینی. اما ما فارغ از هر چیزی، به مقاومت ادامه می‌دهیم.

«درد پیش از زخم» اثر هاپ عزیز
(Heartlines Spec — تابستان ۲۰۲۶؛ شماره ۱۱) هر بار که یک آدمِ عجیب‌وغریبِ هوش مصنوعی از این می‌گوید که چقدر عالی است که می‌تواند به یک چت‌بات اجازه دهد از اطلاعاتش استخراج داده کند تا برای همسرش گل بفرستد یا برای فرزندانش برنامه‌ریزی کند، نسبت به آینده جامعه افسرده می‌شوم. چرا باید بخواهید تمام آن چیزهای کوچک و ویژه‌ای که ما را انسان می‌کند، به چیزی برون‌سپاری کنید که در اصل یک الگوریتم ریاضیِ بیش‌ازحد ارزش‌گذاری‌شده است؟ عزیز با این داستان، دست روی آن ناامیدی می‌گذارد؛ داستانی درباره دنیایی که در آن همه از اپلیکیشنی استفاده می‌کنند تا به آن‌ها بگوید برای جلوگیری از تنش یا درگیری، بهینه‌ترین روش تعامل با یکدیگر چیست. مارک و لینا زن و شوهرند، اما رابطه‌شان بدون اصطکاک است. آن‌ها هرگز بحث نمی‌کنند، اما هرگز هم از نظر عاطفی به هم متصل نمی‌شوند.

«پسر بیگانه» اثر فواز المطروک
(Reactor — ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶) وقتی هادی می‌گوید یک بشقاب‌پرنده دیده، هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند. پدرش، فهد، مشکلات بزرگ‌تری برای حل کردن دارد. او پدری تنهاست که پس از آنکه جنگ او و پسرش را از خانه‌شان راند، در تلاش است در سرزمینی جدید جا بیفتد. سال‌ها بعد، هادیِ بزرگسال، نقاشی‌های بیگانه‌ای را که در کودکی کشیده بود دوباره پیدا می‌کند و درمی‌یابد که اگرچه نمی‌تواند به یاد بیاورد آن شب که بیگانه‌ها او را ربودند چه اتفاقی افتاد، اما آنچه پدرش پس از آن به او گفت را به‌وضوح به خاطر می‌آورد. داستانی گیرا که به جنگ، مهاجرت و تروما می‌پردازد.

«امیدِ سوزان بر سینه عمه رجینا» اثر کریس کوریا‌تا
(Strange Horizons — ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶) عمه رجینا به دیدارمان می‌آید و راوی ما که هنوز کودک است، نمی‌داند چه انتظاری داشته باشد. آن‌ها وعده غذایی لذیذی از گوشت بز آماده می‌کنند و عمه رجینا از آن لذت می‌برد. این غذا یک پیشکش است. پس از شام، آن‌ها قربانی‌هایشان را نزد او می‌آورند. با این کار، می‌توانند امیدهایشان را به سینه او سنجاق کنند تا بسوزد. او نوعی «گناه-خوار» است که درد را می‌گیرد تا آن‌ها بتوانند به ستاره‌ها دست یابند. از اینکه چطور کوریا‌تا بررسی کرده که امید و رنج اغلب دست در دست هم دارند و چطور آن درد می‌تواند همان چیزی باشد که به شما سوخت می‌رساند، لذت بردم.

«اقلام حراجی در بازار شبانه جادوی سیاه زیرزمینی» اثر تامی کوموف
(Lady Churchill’s Rosebud Wristlet — ژوئن ۲۰۲۶؛ شماره ۵۲) عاشق داستان‌های «لعنت به شما» هستم. شخصیت اصلی این داستان مستأصل است. آن‌قدر مستأصل که به بازار شبانه زیرزمینی می‌آید تا «معجزه» پیدا کند، اما تنها چیزی که می‌یابد تاجرانی است که از مشتریان پول اضافه می‌گیرند و با موجودات زنده مثل اشیایی برای فروش رفتار می‌کنند. تکه‌تکه، در مورد یک گربه بیچاره و بی‌دفاع. اگر فرصت داشتید گروهی از آدم‌های بد را مجازات کنید، این کار را می‌کردید؟

«آخرین عینک‌ساز» اثر آن کالاندرو
(Diabolical Plots — ۲ ژوئیه ۲۰۲۶؛ شماره ۱۳۷A) در آینده‌ای نزدیک که «کنگلومرا» (شرکت مادر) کشور و دولت را تصاحب کرده، افرادی مانند راوی این داستان گزینه‌های کمی پیش رو دارند. آن‌ها می‌توانند مبالغ هنگفتی بپردازند تا از لیست محصولات تأییدشده خرید کنند (که سودش به جیب کنگلومرا می‌رود) یا برای یافتن یکی از صنعتگران مستقلِ مقرون‌به‌صرفه‌تر اما کمیاب، در مناطق محدودی که اجازه تردد دارند، به زحمت بیفتند. راوی ما به عینک‌های خاصی نیاز دارد و تنها یک عینک‌ساز مستقل در منطقه آن‌ها باقی مانده است. این داستان مرا به یاد آن فیلم کمدی-رمانتیک اخیر «پاکسازی جنسی» انداخت که در آن شخصیت‌ها تحت حکومت استبدادی زندگی می‌کنند اما چندان اهمیتی به آن نمی‌دهند؛ و اینکه چطور این داستان تضاد شدیدی با آن فیلم دارد. راوی در اینجا بسیار اهمیت می‌دهد، اما یک فرد به تنهایی در برابر سیستمی به آن عظمت کار زیادی از دستش برنمی‌آید. با این حال، او اینجاست و تنها انتخابی را که می‌تواند، انجام می‌دهد. مقاومت او ممکن است برای کنگلومرا ناچیز باشد، اما برای او و آن آخرین عینک‌ساز مستقل، معنای بسیاری دارد.

«ترکِ دیار» اثر تیا تاشیرو
(Uncanny — ژوئیه/اوت ۲۰۲۶؛ شماره ۷۱) اوه، این یکی خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. کیتِ نوجوان توسط پسرعموی محبوبش، بو، در بستر مرگ نفرین می‌شود. او می‌خواهد در شهر کوچک زادگاهش بماند، اما نفرینِ بو او را مجبور می‌کند مدام از جایی به جای دیگر برود و هرگز بیش از چند روز در یک مکان نماند. بو رویاهای بزرگی برای او داشت، اما برای کیت، آن‌ها مثل یک بار سنگین هستند. همان‌طور که سفر می‌کند، با دیگرانی ملاقات می‌کند که نفرین‌های مشابهی دارند. برخی از نفرین‌شان خشمگین‌اند، برخی ناامید، و برخی به تسلیم شدن در برابر آنچه نفرین از آن‌ها می‌خواهد فکر می‌کنند، حتی اگر آن‌ها را بدبخت‌تر کند. تاشیرو داستانی تلخ و شیرین می‌گوید درباره اینکه چطور کسانی که بیش از همه دوستمان دارند می‌توانند بدترین دردها را به ما تحمیل کنند، و آنچه با آن درد انجام می‌دهیم، همان چیزی است که اهمیت دارد.

«پیکسل‌ها» اثر تِیشا دریگز
(FIYAH — تابستان ۲۰۲۶؛ شماره ۳۹) اوه... این خیلی عجیب و غریب بود. شخصیت اصلی داستان می‌بیند که پیکسل‌ها صورت مردم را می‌پوشانند. نه فقط در تصاویر یا ویدیوها، بلکه روی صورت آدم‌های زنده. پیکسل‌های روی صفحه از سانسورچی‌های دولتی نشأت می‌گرفت، اما حالا دارند به دنیای واقعی سرایت می‌کنند. آنچه پس از ناپدید شدن پیکسل‌ها رخ می‌دهد، حتی عجیب‌تر است. دریگز به این می‌پردازد که زندگی در یک ویران‌شهر چگونه است. شخصیت اصلی ما راهی پیدا کرده تا بخشی از وجودش را از دست سانسورچی‌ها حفظ کند. آن‌ها هر چقدر می‌خواهند کنجکاوی کنند، او محکم ایستاده است.

«شالِ خشم: الگوی بافتنی برای دنیایی که در حال از هم گسیختن است» اثر آماندا سویل
(Small Wonders — اوت ۲۰۲۶؛ شماره ۳۸) «این سخت‌ترین بخش کل الگو است. روز به روز، بی‌وقفه در درون تو انباشته شده است. وقتی فید اخبارت را باز می‌کنی، وقتی به شبکه‌های اجتماعی چشم می‌دوزی، الیاف در وجودت رشد کرده‌اند. وقتی همسایگانت زیر نقاب میهن‌پرستی پرچم‌های نفرت‌انگیز برافراشته‌اند، وقتی از فروپاشی نهادها می‌شنوی، وقتی دودِ میلیون‌ها درختِ در حال سوختن را به ریه می‌کشی، آن‌ها را تاب داده‌ای.» تو داری از خشمت شالی می‌بافی. نخ را بالا می‌آوری، میل‌های مناسب را انتخاب می‌کنی، دانه‌هایی را سر می‌اندازی که به تو صدا می‌بخشند. الگوی خود را با دیگران به اشتراک می‌گذاری و با بافندگان دیگر به همبستگی می‌رسی. دنیا ممکن است وحشتناک باشد، اما تو درخشان می‌سوزی.

«باربران» اثر ربکا زاهابی
(Remains — ژوئیه ۲۰۲۶؛ شماره ۵) این داستان علمی-تخیلی تاریک، حرف‌های زیادی درباره استثمار نیروی کار و استخراج منابع دارد و همچنین اینکه چطور گاهی فقیرترین و مستأصل‌ترین افراد، همان‌هایی هستند که—خواسته یا ناخواسته—این سیستم‌ها را سرپا نگه می‌دارند. وقتی هیچ گزینه دیگری وجود ندارد، کاری را که باید انجام می‌دهی، حتی اگر آن کار در درازمدت به تو آسیب بزند. اِمنا یک «باربر» است؛ کسی که توریست‌های ماجراجو را به اعماق شکافی می‌برد تا با جانوری عجیب روبه‌رو شوند. باربر بودن زندگی سختی است، نه انتخابی که خودش کرده باشد، بلکه راهی که نمی‌تواند از آن بگریزد.

«توکاتا و فوگ در سگ کوچک» اثر جئوی گاوین لین
(Baffling — ژوئیه ۲۰۲۶؛ شماره ۲۴) «در سکوت میان ستاره‌ها، نه چیزی تماشا می‌کند و نه چیزی انتظار می‌کشد.» این شماره از Baffling تماماً درباره «ربات‌های غول‌پیکر و هیولاهای غول‌پیکر» بود؛ از مبارزه مردم در لباس‌های مکانیکی گرفته تا این قطعه زیبا درباره پیامدهای آن. جنگ درگرفته و هیولاهای غول‌پیکر و ربات‌های غول‌پیکر مرده‌اند. همین‌طور مردمی که در جنگ جنگیدند. آینده نجات یافت، یا از دست رفت؟ آیا ارزشش را داشت؟

منبع اصلی: https://reactormag.com/must-read-short-speculative-fiction-july-2026/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.