«پایان» با استفاده از داستانی ساده، پرسشهای وجودی بزرگی را مطرح میکند.
اثری امیدوارکننده دیگر در موج وحشتِ نسل زد؛ مطلب «It Ends» با استفاده از داستانی ساده، پرسشهای وجودی بزرگی را مطرح میکند، نخستین بار در «Reactor» منتشر شد.
فیلم و تلویزیون
نقد فیلم
«پایان» (It Ends) با داستانی ساده، پرسشهای بزرگ هستیشناسانه مطرح میکند
امیدی دیگر در موج وحشت نسل زد (Zoomer)
نوشتهی روبن بارون
تاریخ انتشار: ۲۱ اوت ۲۰۲۶
وسوسهانگیز است که فیلم «پایان» ساختهی الکساندر یولوم را که دربارهی گروهی از دوستان در جادهای بهظاهر بیپایان است، در دستهی «خیزش وحشت نسل زد» قرار دهیم؛ روایتی که پیرامون فیلمهای «وسواس» (Obsession) اثر کِری بارکر و «اتاقهای پشتی» (Backrooms) ساختهی کِین پارسونز شکل گرفته است. کمپانی نئون (Neon) روی این حساب باز کرده که مخاطبان ارتباطی با «اتاقهای پشتی» برقرار کنند؛ فراتر از اینکه هر دو فیلم شامل شخصیتهایی هستند که در فضاهای عجیب و برزخی گم میشوند، تبلیغات فیلم بر این نکته تأکید داشته که هر دو اثر تهیهکنندهی مشترکی (کریس فرگوسن) دارند و خود پارسونز نیز حالوهوای «پایان» را با «اتاقهای پشتی» مقایسه کرده است. اگر «پایان» یک فیلم استودیویی بود و نه یک اثر مستقل با بودجهی بسیار کم که پیش از اکران در سینماها در جشنوارهها به نمایش درآمده و در فروشگاه ویدیویی لترباکس عرضه شده بود، مطمئن باشید که یک مدیر بازاریابی (بهشوخی یا جدی) پیشنهاد میداد نام فیلم را به «جادههای پشتی» (The Backroads) تغییر دهند.
نکتهی پیچیدهکننده در این روایت این است که اگر با دید یک فیلم ترسناک به سراغ «پایان» بروید، بهاحتمالزیاد ناامید خواهید شد. اینکه ردهبندی سنی R فیلم «پایان» تنها به دلیل «زبان تند و زننده» است و هیچ اشارهای به خشونت نشده، نشان میدهد که این یک فیلم ترسناک سنتی نیست. ترسناکترین صحنهی فیلم در همان ابتدا رخ میدهد، جایی که شخصیتهای اصلی از ماشین خود در جادهای مرموز پیاده میشوند و با ظاهر شدن تیتراژ چشمکزن و آزاردهندهی فیلم، توسط گروهی از مردم خشمگین که از جنگل بیرون میآیند، محاصره میشوند. پس از این حادثه، قهرمانان بهسرعت یاد میگیرند که چگونه از تهدید حملات بعدی دوری کنند و تنش فیلم فروکش میکند. در ادامهی جاده، چنین تهدیدهایی کاملاً ناپدید میشوند: در بخشهای عمیقتر جنگل، تعداد آدمها برای تشکیل گروه کافی نیست و کسانی هم که آنجا هستند، آنقدر افسردهاند که کاری از دستشان برنمیآید، چه برسد به اینکه ترسناک باشند.
یولوم «پایان» را «وحشتِ دورهمی» (hangout horror) توصیف کرده و به شوخی میگوید که هر چیزی پس از آن پردهی اولِ پرتنش، شبیه به این است که یک ساعت وقت خود را صرف مصاحبههای پسازبازی با خانوادهی فیلم «موروثی» (Hereditary) کنید. به نظر من، این فیلم بیش از هر چیز با آثار اگزیستانسیالیسم، سوررئالیسم و تئاتر پوچی همخوانی دارد. این فیلم کمتر شبیه «موروثی» یا «وسواس» است و بیشتر به «در انتظار گودو» یا «خروج ممنوع» شباهت دارد. سادگیِ مفهومِ بلندپروازانهی آن، چیزی میان «روز گراندهاگ» (بدون منطق اخلاقیِ حالخوبکن) و «ملکالموت» (بدون طنز گزندهاش) قرار میگیرد. این داستانی دربارهی کسالت و تکرار است که برخی آن را خستهکننده و تکراری میدانند و برخی دیگر را شگفتزده میکند.
نظر من در میانهی این دو است. متوجه شدم فیلم چه میکند و تقریباً دقیقاً میدانستم این جاده به کجا ختم میشود (عنوان فیلم همزمان یک وعده، یک ضربهی نهایی و یک اسپویلر است که سازندگان تمام تلاششان را میکنند تا زمانی که به آن نیاز است، فراموشش کنید). گمان میکنم تماشاگران نسل زد، که شاید برای اولین بار است با این سبک و ایدهها در فضای آزاد مواجه میشوند، واکنشهای شدیدتری – چه مثبت و چه منفی – به «پایان» نشان دهند. نگاه کلیِ خنثی تا کمی مثبت من به فیلم، با این حس همراه است که دارم پیر میشوم و این فیلم واقعاً برای من ساخته نشده، اما میتواند برای مخاطبان هدفش بسیار تأثیرگذار باشد.
یولوم و مدیران فیلمبرداریاش، ایوان دریپر و جزلینا جونز، باید اعتبار کسب کنند که توانستهاند تنوع کافی در تنها تصویر مرکزی داستانشان — ماشینی که در جنگل میراند — ایجاد کنند تا این تولید کوچکمقیاس بتواند جذابیت بصری خود را حفظ کند. برش میان زمانهای مختلف روز و آشفتگیِ در حال تغییرِ شوخیهای گرافیتی که داخل ماشین نوشته شده، گذر زمان را در این منطقهی گرگومیشِ عجیب و بیزمان نشان میدهد. گاهی اوقات، خودِ جاده به یک انتزاع جذاب تبدیل میشود و نماهای بسیار نزدیک به نویزهای ایستا بدل میشوند. آنها با چنین محدودیتهایی تنها میتوانند کارهای محدودی انجام دهند، اما فیلمسازی آنقدر امیدوارکننده است که کنجکاوم ببینم این تیم در پروژهای بزرگتر چه خواهد کرد (یولوم هماکنون دومین فیلم بلند خود را با نئون در دست ساخت دارد؛ یک فیلم ترسناک با تم بازی مرگ به نام «۴ در ۴: رویداد»).
در راستای اهداف «فیلم دورهمی»، دیالوگهای گفتوگومحور بزرگترین نقطهی قوت فیلم است. چهار دوست اصلی — جیمز (فینیاس یون)، دِی (آکیرا جکسون)، فیشر (نوآ توث) و تایلر (میچل کول) — از طریق یک بحث کمدی بهیادماندنی معرفی میشوند: اینکه ترجیح میدهند در برابر چهار گزینهی زیر، کدامیک از آنها ازشان دفاع کند یا به شکارشان بیاید: ۱۰ هزار موش، ۵۰ شاهین، ۵ گوریل، یا یک مرد با تفنگ. دوست داشتم فیلم ترسناک بزرگتری را میدیدم که حول این بحث ساخته شده بود، اما بیربط بودنِ ظاهریِ آن در نهایت به اصل مطلب تبدیل میشود: اگر همهچیز بیاهمیت است، تو انتخاب میکنی که چه چیزی برایت اهمیت دارد.
همانطور که دوستان در فضایِ شاید-پسازمرگ یا شاید-میانبعدیِ جاده گم میشوند، همچنان راههایی برای مشغول نگه داشتن ذهن خود در میان کسالت طولانی پیدا میکنند و میپرسند که آیا در نهایت هر فکری که ممکن است داشته باشند را تجربه خواهند کرد یا خیر. ابهامِ وضعیت آنها میتواند به خوانشهای استعاری مختلفی منجر شود، اما شاید بدیهیترین آنها، بازتابی از تجربهی قرنطینههای همهگیری کووید-۱۹ باشد.
اگرچه گفتگوها اغلب بهاندازهی کافی خندهدار یا جالب هستند، اما جایی که در برقراری ارتباط عمیقتر با اثر دچار مشکل شدم، خودِ شخصیتها بودند. همگی متقاعدکننده بازی شدهاند اما بهطور مبهم ترسیم شدهاند؛ تعارضها و سرخوردگیهای زندگی آنها پیش از رسیدن به جاده، تنها اشاره شده و هرگز به عمق آنها پرداخته نشده است. جیمز به دلیل نگرش خویشتندار، طنز بیروح و باورِ مصرانهاش مبنی بر اینکه این سفر باید منطق یا معنایی داشته باشد، متمایزترین فرد گروه است. در حالی که دیگران در روتین جدید خود از فریادهای درمانی استفاده میکنند، جیمز چنین نمیکند — احتمالاً میتوانید حدس بزنید این مسیر دقیقاً به کجا میرسد، اما قوس داستانیِ قابلپیشبینی، بهخوبی کار میکند.
این حس کلی من نسبت به «پایان» است: بدیهی، اما بهاندازهی کافی خوب. قرار نیست این فیلم یک پدیدهی لحظهایِ فرهنگی مانند «وسواس» باشد یا مانند «اتاقهای پشتی» یک نمایشِ خیرهکننده از کارگردانی باشد که «آیندهی درخشانی دارد»، اما نیازی هم نیست که باشد. من بهویژه از آن شگفتزده نشدم، چون بسیار ساده است و قبلاً چیزهای مشابهی دیدهام؛ اما اگر این اولین تجربهی شما با چنین آثاری است، سفری است که ارزش رفتن را دارد.
منبع اصلی: https://reactormag.com/movie-review-it-ends-uses-a-simple-story-to-ask-big-existential-questions/