تأمل در باب جایگاه انسان در جهان حیوانات
انسانهای واقعی چگونه در جهانهای خیالیِ حیواناتِ سخنگو جای میگیرند؟ مطلب «تأملاتی دربارهی انسانها در دنیای حیوانات» نخستین بار در «رِئکتور» منتشر شد.
ستون
جانورشناسی علمی-تخیلی و فانتزی
تأمل در باب جایگاه انسان در دنیای حیوانات
انسانهای واقعی چگونه در دنیای داستانی حیوانات سخنگو جای میگیرند؟
نوشتهی جودیت تار
تاریخ انتشار: ۲۴ اوت ۲۰۲۶
نقاشی برای «انجمن حمایت از حیوانات»؛ اثر ژول دیدیه
زمانی که کلاس هفتم بودم، در درس زیستشناسی تمام ردههای جانوران و گیاهان را مطالعه میکردیم. حقیقتی که بسیاری از ما را شوکه کرد، این بود که انسانها نیز حیوان هستند. نه یک ردهی جداگانه، نه موجوداتی منحصربهفرد یا متمایز؛ بلکه حیوان.
بیشتر ما با ذهنهای کوچک و متعصب مدرسهایمان، در حالی که مات و مبهوت مانده بودیم، به کار خود ادامه دادیم. خب، باشد، قبول.
اما یکی از دانشآموزان نمیتوانست یا نمیخواست این موضوع را بپذیرد. او گفت: «این نمیتواند درست باشد. انسانها حیوان نیستند.»
معلم پرسید: «پس چه هستند؟»
او پاسخ داد: «انسان.»
او بر موضع خود پافشاری میکرد و حاضر نبود کوتاه بیاید.
شاید برای او به یک مسئلهی حیثیتی تبدیل شده بود که پس از اتخاذ آن موضع، عقبنشینی نکند. یا شاید داشت حقیقتی روانشناختی را به نمایش میگذاشت: اینکه هرچه حقایق، یک باور را بیشتر نقض کنند، فردِ معتقد با سرسختی بیشتری به آن میچسبد. به این پدیده «پایداری باور» میگویند.
آن باور که انسانها چیزی جز حیوانات هستند، در فرهنگ غربی ریشهدار است؛ حتی در جاهایی که میپذیریم ما بخشی از قلمرو جانوران و بهطور مشخص، نخستیسانان هستیم. ما همچنان خود را جدا میدانیم. انسان برتر از حیوانات است و با هوش، توانایی استفاده از ابزار و کاربرد زبان از آنها متمایز میشود. یا اگر برتر نباشد، دستکم جداست. ما ممکن است از نظر فنی حیوان باشیم، اما بخشی از دنیای آنها نیستیم.
این باور با مطالعهی عمیقتر حیوانات و استفاده از ابزارهای پیشرفتهتر در حال فروپاشی است، اما عمیقاً در وجود ما ریشه دوانده و در داستانهایی که روایت میکنیم بازتاب مییابد؛ حتی و شاید بهویژه زمانی که آن داستانها دربارهی حیوانات سخنگو باشند.
انسانها میخواهند و نیاز دارند که ارتباط برقرار کنند. شکلی از ارتباط که ما تکامل دادهایم و به آن گرایش داریم، کلامی است. کلمات، زبان. ما از اشکال دیگر ارتباط آگاهیم، اما این همان شکلی است که تمایل داشتهایم آن را متعلق به خود بدانیم. (این وضعیت در حال تغییر است و این هیجانانگیز است، اما فعلاً در همین نقطه ایستادهایم.)
وقتی دربارهی حیوانات داستان میگوییم، اغلب کلمات خود را به آنها میبخشیم. آنها ممکن است، همانطور که در «تپهی واترشیپ» یا «آواز دمجنبانک» میبینیم، به عنوان ترجمهای از ارتباط یا زبان اصلی حیوانات ارائه شوند. اینها قرار است خرگوشها یا گربههای واقعی باشند که توسط یک نویسندهی انسانی تفسیر شدهاند، اما در ذات اصلی خود به تصویر کشیده شدهاند. اینکه آیا گربهها یا خرگوشها میتوانند در آن سطح شناختی پردازش کنند یا نه، جای بحث دارد، اما رفتار آنها تا حد ممکن برای نویسندهی انسانی دقیق است.
بسیاری دیگر از داستانهای حیوانات سخنگو، انسانانگارانه هستند. حیوانات مانند انسانها عمل میکنند، حرف میزنند، لباس میپوشند و در ساختمانها زندگی میکنند. آنها معمولاً روی دو پا راه میروند، مهارتهای دستی انسان (مانند انگشتان شست مقابل) را دارند و تا جایی که دیدهام، تقریباً همیشه دید رنگی کامل دارند. آنها نامهای انسانی و ساختارهای سیاسی و اجتماعی انسانی دارند. به عبارت کوتاه، آنها انسانهایی در لباس حیوانات هستند.
دربارهی اینکه چگونه این داستانها با نمایش رفتار انسانی در کالبد حیوانات به نقد آن میپردازند، حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد. اما انسانهای واقعی چگونه در این دنیاها جای میگیرند؟
گاهی، مانند انیمیشن «زوتوپیا»، اصلاً جای نمیگیرند. هیچ نخستیسانی در آن دنیا وجود ندارد. تمام حیوانات مانند انسانها عمل میکنند، فکر میکنند و حرف میزنند. آنها کاملاً انسانانگارانه هستند و دنیا همانطور که هست، کامل است.
وقتی انسانها در دنیای حیوانات حضور دارند، تقریباً همیشه از آن جدا هستند. حیوانات ممکن است در کنار آنها همزیستی کنند، مانند «باد در میان بیدها» که در آن دو دنیا گاهی با هم تلاقی میکنند اما معمولاً راه خود را میروند. اما اغلب، حیوانات از انسانها دوری میکنند یا با آنها درگیر میشوند. حیوانات یا میتوانند آزاد زندگی کنند یا مانند «آواز دمجنبانک» در اسارت باشند. حیوانات اهلی به نوعی پستتر از حیوانات «آزاد» تلقی میشوند.
آنچه «هاپرها» را جالب میکند این است که راهی (از طریق علم!) برای پیوند دادن دنیای انسان و حیوان پیدا میکند. فناوری «هاپر» به انسان اجازه میدهد تا کالبد حیوانی بگیرد و -مهمتر از همه- بهطور کامل با حیوانات ارتباط برقرار کند. فعالیتهای انسانی در حال نابودی دنیای حیوانات است، اما علمِ انسانی راهی برای نجات آن پیدا میکند؛ تا حد زیادی با پر کردن شکاف زبانی.
در این دنیا، صداهایی که یک حیوان تولید میکند در واقع کلمه هستند، اما انسانها بدون کمک فناوری نمیتوانند آنها را بفهمند. تمام حیوانات میتوانند با هم حرف بزنند، به جز انسانها. و انسانها به عنوان ردهای جداگانه از حیوانات در نظر گرفته میشوند. از این رو، در حالی که هر ردهی دیگری حاکم خود را دارد، این حاکمان، «جری» را پادشاه انسانها میخوانند، گویی او پستانداری مانند دیگران در آن رده نیست.
این فیلم دربارهی پیوند، وحدت و اینکه چگونه همگی در این مسیر همراه هستیم، سخن میگوید. اما انسانها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند دیگران را درک کنند. چیزی در وجود ما، ما را جدا نگه میدارد.
و بدین ترتیب، ما به دیدگاه قدیمی بازمیگردیم که انسانها را از طریق فناوری و زبان—و نه هوش—از حیوانات متمایز میداند. حیوانات در داستانهای حیوانات سخنگو، از جمله «هاپرها»، کاملاً خردمند هستند.
این جایگاه، چه آن را برتر از قلمرو جانوران بدانیم و چه در کنار آن، جایگاه تنهایی است. ما میخواهیم حیوانات را درک کنیم. تلاش هم میکنیم. ما خودمان را در آنها میبینیم و آنچه را میبینیم ارزیابی میکنیم. ما نگرشها و باورهای خود را بر آنها تحمیل میکنیم، اما با فاصلهای که باعث میشود بخشهای دشوار، راحتتر پذیرفته شوند.
این یکی از دلایلی است که فکر میکنم بسیاری از داستانهای حیوانات سخنگو برای کودکان ساخته شدهاند. اگر حیوانی کاری پرسشبرانگیز یا دشوار انجام دهد—چه یک خرگوشِ کموبیش واقعی باشد و چه یک وزغ با کتوشلوار تویید و ماشین—ما میتوانیم از آن فاصله بگیریم. ما آن را میبینیم، قضاوتش میکنیم و از آن میآموزیم، اما این تجربه به اندازهی زمانی که یک انسان آن کار را انجام میدهد، به عمق وجودمان نفوذ نمیکند.
این موضوع باعث میشود که بازی گرفتن حیوانات برای خنداندن نیز آسانتر شود؛ همانطور که کارتونهای «لونی تونز» بهطور گسترده نشان میدهند. «باگز بانی» میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد و هر چه میخواهد بگوید. «وایلی کایوت» همیشه شکست میخورد و «رود رانر» هرگز در تحقیر او شکست نمیخورد، مهم نیست که کایوت چقدر نبوغ به خرج دهد. آنها نوری روشن بر ضعفهای انسانی میتابانند و باعث میشوند ما عاشقش شویم.
من هنوز با دنیای حیوانات سخنگو کار دارم، اما باید دربارهی شیوهای که داستانهایشان انسانها را جایگذاری میکنند، تأمل میکردم. فرهنگ غربی در درک حیوانات در حال پیشرفت است. ما کمتر به ایدهی «استثناگرایی انسانی» تکیه میکنیم؛ ما در حال پذیرش این هستیم که شاید تنها گونهی خردمند در این سیاره نباشیم.
وقتی داستانهایی دربارهی حیوانات سخنگو میگوییم، به فرزندانمان—و به خودمان—میآموزیم که آنها را به عنوان «شخص» درک کنیم. آنها فکر و احساس دارند. آنها جایگاه خود را در جهان دارند.
باید این را به خاطر بسپاریم. ما همگی در این مسیر همراهیم—و این همان چیزی است که بسیاری از این داستانها به ما میآموزند. این درسی حیاتی و بسیار مهم است.
مشتاقم نظر شما را در این باره بدانم. شما دنیای انسان را در پیوند با حیوانات چگونه میبینید؟ نمونههای مورد علاقهی شما در ژانر حیوانات سخنگو چیست؟
منبع اصلی: https://reactormag.com/considering-humans-in-the-animal-world/