← بازگشت به اخبار

فرمانده‌ای از مریخ — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «والس مارینریس»

فرمانده‌ای از مریخ — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «والس مارینریس»

فصل چهارم از راه رسید و ما با قدرت بازگشته‌ایم. مطلب «فرمانده‌ای از مریخ — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: دره‌های مارینر» نخستین بار در «رآکتور» منتشر شد.

فیلم‌ها و سریال‌ها

پیشتازان فضا: دنیاهای عجیب و غریب

فرمانده‌ای از مریخ — پیشتازان فضا: دنیاهای عجیب و غریب: «والس مارینریس»

فصل چهارم است و ما با قدرت بازگشته‌ایم.

نوشته‌ی کیت آر.ای. دی‌کندیدو
تاریخ انتشار: ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶

دنیاهای عجیب و غریب (SNW) هم به معنای واقعی و هم به معنای مجازی بازگشته است.

بخش واقعی آن واضح است: فصل چهارم امروز با قسمت «والس مارینریس» آغاز شد. بخش مجازی آن بسیار امیدوارکننده‌تر است: پس از یک فصل سوم پرفراز و نشیب، فصل چهارم با اپیزودی واقعاً عالی شروع می‌شود.

یکی از مین‌هایی که SNW باید با آن دست‌وپنج نرم می‌کرد، این واقعیت است که این سریال پیش‌درآمدی بر یک مجموعه‌ی محبوب است و نویسندگان بیش از حد روی آن پا گذاشته‌اند؛ تمرکز بیش از حد بر شوخی با نظریه‌های هواداران، لحظات «این‌که باحال می‌شه»، ارجاعات مکرر و کم‌توجهی به روایت داستان‌هایی درباره‌ی یک سفینه‌ی فضایی در حال کاوش در فضا.

«والس مارینریس» صد در صد درباره‌ی یک سفینه‌ی فضایی در حال کاوش در فضا است و فوق‌العاده است. انترپرایز مأموریت دارد تا پدیده‌ای نادر، یعنی یک طوفان میان‌ستاره‌ای را بررسی کند. این پدیده بدون هیچ توضیحی در اطراف یک ستاره ظاهر شده و انترپرایز باید تا زمانی که باقی است، آن را مطالعه کند (به گفته‌ی اسپاک، آن‌ها معمولاً زود ناپدید می‌شوند). پلیا تنها فردی در سفینه است که قبلاً یکی از آن‌ها را دیده و می‌گوید شاید وقتی این اتفاق افتاده، در یک باجه تلفن بوده است. (بسیار خب، می‌دانم گفتم صد در صد درباره‌ی کاوش فضایی است، اما باید می‌گفتم نود و نه درصد، چون این کاملاً شوخی با نظریه‌های هواداران بود؛ چرا که این جدیدترین اشاره‌ی غیرمستقیم به این است که پلیا با شخصیت اصلی سریال «دکتر هو» سفر کرده است.)

البته، اوضاع به‌طرز وحشتناکی به هم می‌ریزد، چون اگر اوضاع خراب نمی‌شد، ما علاقه‌ای به تماشای یک اپیزود تلویزیونی درباره‌ی آن نداشتیم. آن‌ها یک پیام اضطراری از یک بویه دریافت می‌کنند و برای بررسی می‌روند. میدان انرژی در همان لحظه گسترش می‌یابد و مانع خروج آن‌ها می‌شود؛ وقتی هم که خارج می‌شوند، سفینه تقریباً تمام توان خود را از دست می‌دهد. حتی اگر بتوانند موتورهای وارپ را تعمیر کنند، هیچ «یوریدیومی» برای روشن کردن موتورها ندارند. بدتر اینکه نمی‌دانند کجا هستند. حداقل سه سیاره کلاس M در منظومه‌ای که در آن هستند وجود دارد و یکی از آن‌ها یوریدیوم دارد، بنابراین نامبر وان، اورتگاس و لآن با یک شاتل به آن سیاره می‌روند تا یوریدیوم جمع‌آوری کنند.

در همین حال، در انترپرایز، تعمیرات با گیر افتادن سفینه در یک پرتو تراکتور بسیار پیشرفته و اعلام اینکه آن‌ها «غنیمت جنگی» هستند، متوقف می‌شود. پایک سعی می‌کند با فرمانده نبرد، کاسل (که سافرون باروز به‌طرز درخشانی نقش او را بازی می‌کند) منطقی صحبت کند و سرانجام او را متقاعد می‌کند که برای گفتگو به داخل سفینه بیاید.

یکی از گلایه‌های خسته‌کننده درباره‌ی مجموعه‌ی فعلی پیشتازان فضا این است که تهیه‌کنندگان آن، «پیشتازان فضا» را درک نمی‌کنند. یکی از نکاتی که در نقدهایم سعی کرده‌ام روشن کنم این است که این شکایت کاملاً بی‌معنی است. با این اپیزود از SNW، شاهد مدرک دیگری هستیم که نشان می‌دهد آن‌ها «پیشتازان فضا» را به‌خوبی درک می‌کنند؛ چرا که شاهد تبادل‌نظرهای باشکوهی بین پایک (با بازی آنسون مونت) و کاسل (باروز) هستیم. در تمام این گفتگوها، پایک دائماً اخلاقیات «پیشتازان فضا» یعنی اولویت ارتباط بر درگیری و درک بر خشونت را مطرح می‌کند. مردم کاسل — که ظاهری شبیه به ولکان‌ها دارند — با «دول‌درم»، گونه‌ای حشره‌مانند از سیاره‌ای همسایه، درگیر هستند. اگرچه مردم کاسل فناوری‌های چشمگیری دارند — مثلاً می‌توانند از میان ماده جامد عبور کنند — اما سفر سریع‌تر از نور و مترجم‌های جهانی ندارند. پایک پیشنهاد می‌کند به آن‌ها کمک کند تا به‌درستی با دول‌درم ارتباط برقرار کنند؛ کاری که هرگز قادر به انجامش نبوده‌اند. این ممکن است به صلح منجر شود.

اما یک پیچیدگی وجود دارد: اسپاک موقعیت انترپرایز را در فضا — و متأسفانه در زمان — تعیین می‌کند. آن‌ها در منظومه شمسی، ۶۵ میلیون سال در گذشته هستند. سیاره‌ای که کاسل از آن آمده، مریخ است و سیاره‌ای که تیم اعزامی در حال جمع‌آوری یوریدیوم از آن است، زمین است.

این یعنی موجود بسیار بزرگی که تیم اعزامی سعی دارد از کنارش عبور کند، یک دایناسور است.

بنابراین حالا شاهد رفت‌وبرگشت‌های سرگرم‌کننده‌ای هستیم؛ از یک سو پایک که سعی می‌کند کاسل را متقاعد کند سفینه‌اش را غنیمت نگیرد، و از سوی دیگر نامبر وان، لآن و اورتگاس که سعی می‌کنند مراقب باشند روی هیچ پروانه‌ای پا نگذارند. (آن‌ها در واقع به داستان «صدای رعد» ری بردبری اشاره نمی‌کنند، اما مشخص است که هر سه آن را خوانده‌اند.)

بخش‌های مربوط به زمین ماقبل تاریخ بسیار سرگرم‌کننده است، جایی که آن‌ها سعی می‌کنند راهی برای مقابله با دایناسورها پیدا کنند که به کشتن آن‌ها منجر نشود. (راه‌حل‌هایی که در نهایت استفاده می‌کنند شامل شلیک فیزر روی حالت بیهوشی به سقف دهان یک تیرانوسور توسط نامبر وان و مشت زدن لآن به سر یک رپتور است که اثربخشی‌اش همه، به‌ویژه خود لآن را تحت تأثیر قرار می‌دهد...)

متأسفانه، تلاش پایک برای میانجی‌گری صلح بین مریخی‌ها و دول‌درم زمانی شکست می‌خورد که کاسل می‌فهمد انترپرایز از آینده‌ای دور آمده است؛ چیزی که پایک سعی داشت به آن اشاره‌ای نکند. و در آن آینده، مریخ دنیایی مرده است که مردم خودِ پایک تنها با «ترافرم‌سازی» آن را قابل سکونت کرده‌اند. دهانه‌ی غول‌پیکری که ما به نام والس مارینریس می‌شناسیم، توسط سلاح دول‌درم ایجاد شده که میلیون‌ها نفر را کشت و زخمی دائمی بر مریخ باقی گذاشت. کاسل کاملاً به ارتباط متقاعد نشده بود و فهمیدن اینکه پایک به او دروغ گفته، هرگونه علاقه‌ای را در او برای ادامه مسیر از بین می‌برد.

در عوض، آن‌ها واحد مهار ضدماده‌ی انترپرایز را می‌دزدند تا از آن برای نابودی سیاره‌ی مادری دول‌درم استفاده کنند.

تیم اعزامی با یوریدیوم بازمی‌گردد — که اتفاقاً از یک سفینه‌ی سقوط‌کرده‌ی دول‌درم به دست آمده — و می‌تواند انترپرایز را روشن کند.

(گریز کوتاه: انترپرایز همچنان می‌تواند روشن شود چون یک واحد مهار ضدماده‌ی یدکی دارد، و وقتی این اتفاق افتاد می‌خواستم از خوشحالی برقصم؛ چرا که چیزی که در بسیاری از سریال‌های علمی-تخیلی، از جمله نسخه‌های مختلف پیشتازان فضا، مرا دیوانه می‌کند، سفینه‌هایی است که در مأموریت‌های طولانی‌مدت دور از خانه هستند، اما قطعات یدکی برای موارد مهم ندارند. بنابراین دیدن یک قطعه یدکی واقعی بسیار لذت‌بخش بود و هیچ‌کس هم بابت آن هیاهو نکرد.)

با بازگشت سنسورها به کارایی کامل، اسپاک می‌تواند تشخیص دهد که دول‌درم‌ها از سیاره پنجم می‌آیند — نه مشتری، بلکه سیاره‌ای دیگر با اندازه‌ای مشابه مریخ که بین مریخ و مشتری قرار دارد.

انترپرایز حرکت می‌کند تا جلوی سفینه‌ی کاسل را بگیرد و مانع استفاده‌ی او از ضدماده برای نابودی سیاره‌ی مادری دول‌درم شود.

و سپس در آخرین لحظه، پایک به همه دستور می‌دهد عقب‌نشینی کنند. وجود یک سیاره پنجم همه چیز را تغییر می‌دهد و پایک درست در آخرین لحظه متوجه آن می‌شود.

این تصمیمی وحشتناک و هولناک است. تصمیمی که به‌وضوح بر تک‌تک افراد داخل سفینه تأثیر می‌گذارد. اما تنها تصمیم ممکن هم هست. چون او می‌داند که ۶۵ میلیون سال بعد، یک کمربند سیارکی بین مشتری و مریخ وجود دارد.

این یعنی همه باید تماشا کنند که چگونه یک دنیای کامل — یک تمدن کامل — در برابر چشمانشان نابود می‌شود. همین‌طور سفینه‌ای پر از مریخی‌ها، چرا که مأموریت کاسل یک مأموریت انتحاری بود و سفینه‌ی خودش هم در موج انفجار گرفتار شد.

با این حال، انفجار انرژی لازم برای بازگشت انترپرایز به قرن بیست و سوم را فراهم می‌کند و آن‌ها موفق می‌شوند، و همان طوفانی را ایجاد می‌کنند که برای بررسی‌اش فرستاده شده بودند. (همچنین بویه‌ی اضطراری که دریافت کردند، متعلق به خودشان بود که پس از قطع برق فرستاده بودند.) اسپاک تأیید می‌کند که سیاره مادری دول‌درم اکنون همان کمربند سیارکی است، اما همچنین تأیید می‌کند که یک تکه از آوار انفجار به زمین برخورد کرده و باعث انفجار انقراض‌گونه‌ای شده که دایناسورها را از بین برده است. علاوه بر این، مدار مریخ تغییر کرد که منجر به نابودی جو سیاره شد.

این اپیزود از تلخی تصمیمی که پایک باید بگیرد، نمی‌کاهد. اغلب اوقات، انجام ندادن هیچ کاری می‌تواند بدترین کار ممکن باشد — اما در این مورد، ضروری است. پایک بیش از هر کس دیگری از اجتناب‌ناپذیری آینده آگاه است. با این حال، این‌ها همه کسانی هستند که از دیدگاه خودشان، ۶۵ میلیون سال است که مرده‌اند و صرف‌نظر از اقدامات پایک، همچنان مرده خواهند بود.

به‌راستی، این اپیزود همه چیز دارد. ماجراجویی جذاب با جلوه‌های ویژه با نامبر وان و گروهش در حال مبارزه با دایناسورها، التماس‌های بسیار «پیشتازان فضایی» پایک برای اینکه کاسل با دشمنانش صحبت کند، و تمایل آشکار کاسل برای صلح که در برابر جنگ طولانی و وحشتناکی که تمام عمرش را صرف آن کرده، شنا در خلاف جهت آب است — و در نهایت به لطف دروغ پایک، آن مبارزه را می‌بازد. (نمی‌توانم به اندازه کافی از وقار و سنگینی که باروز به کاسل می‌بخشد تعریف کنم، که با فیلمنامه‌ای عالی به قلم تهیه‌کنندگان اجرایی آکیوا گلدزمن و هنری آلونسو مایرز، بر اساس داستانی از مایرز و تهیه‌کننده اجرایی مشترک آلن بی. مک‌الروی، تقویت شده است.) و حتی سرگرمی با گاوچران‌های فضایی هم وجود دارد؛ جایی که در سکانس افتتاحیه، پایک، ام‌بنگا و لآن در یک سیاره بیگانه اسب‌سواری می‌کنند و مخفیانه تدارکات می‌رسانند، که بیشتر برای این است که از زمانی که مونت در سریال «جهنم در چرخ‌دنده» صرف کامل کردن مهارت اسب‌سواری‌اش کرده، استفاده‌ی مفیدی شود.

نکات ظریف و زیبایی در اینجا وجود دارد، ظریف‌تر از دیالوگ باجه تلفن پلیا. مریخی‌ها شبیه ولکان‌ها هستند و در مفاهیم اولیه «پیشتازان فضا»، قرار بود اسپاک مریخی باشد. علاوه بر این، ام‌بنگا اشاره می‌کند که DNAای که در کاسل و مردمش شناسایی کرده، در بسیاری از گونه‌های «ربع آلفا» یافت می‌شود — که اگر باور کنید، یک پیوند داستانی است! در اپیزود «بازگشت به فردا»، اسپاک به نظریه‌های ولکانی اشاره می‌کند که گونه‌شان ممکن است از سیاره دیگری سرچشمه گرفته باشد. در آن زمینه، او فکر می‌کند شاید مردم سارگون این کار را کرده باشند، اما می‌تواند مریخی‌ها هم باشند. (به‌علاوه، نوادگان کاسل احتمالاً می‌توانند مردم سارگون هم باشند.)

و همچنان می‌بینیم که این یک اسکاتی جوان‌تر است، چرا که هر وقت اورتگاس موتورها را فراتر از مشخصات فنی‌شان تحت فشار قرار می‌دهد، چراغ‌های هشدار را روشن می‌کند. عاشق این هستم که اسکاتی در دوران جوانی‌اش محافظه‌کار بوده است. به‌طور کلی، این سریال در نشان دادن نسخه‌های جوان‌تر شخصیت‌هایی که می‌شناسیم و دیدن فرآیند تکامل آن‌ها به کسانی که از سریال شصت سال پیش می‌شناسیم، کار فوق‌العاده‌ای انجام داده است.

داستان بسیار عامه‌پسند است، درست است. ایده‌ی کمربند سیارکی به عنوان سیاره‌ای که در جنگ با مریخ (یا سیاره‌ای دیگر در منظومه شمسی) نابود شده، ایده‌ای قدیمی است، همان‌طور که ایده‌ی حیات در مریخ. در واقع، خود اپیزود به رمان «پرنسس مریخ» ادگار رایس باروز ارجاع می‌دهد؛ رمانی که جان کارتر را معرفی کرد و سفر او به مریخ (یا بارسوم، آن‌طور که محلی‌ها می‌نامیدند) را روایت کرد.

صحبت از کلیشه‌های خسته‌کننده شد، ما همچنین شاهد پیشنهاد ارتقای پایک به درجه‌ی دریاداری توسط آپریل در ابتدای اپیزود و رد کردن آن توسط پایک در پایان هستیم که یکی از کلیشه‌های خسته‌کننده‌تر پیشتازان فضا است. اگرچه این منجر به ارتقای نامبر وان به درجه‌ی فرمانده کامل می‌شود که دیدنش خوب است. علاوه بر این، اوهورا در حال راهنمایی یک کادت ولکانی است که حتی با استانداردهای ولکانی هم به‌طرز عجیبی متکبر است، و من تقریباً تمام صحنه‌هایی که او در آن حضور داشت را منتظر بودم که اوهورا او را به خاطر بی‌ادبی به یک افسر توبیخ کند؛ کاری که یک کادت آموزش‌دیده هرگز انجام نمی‌دهد، اما او دائماً انجام می‌داد.

با این حال — SNW بازگشته است! و به هر دو معنا، دیگر وقتش بود...

منبع اصلی: https://reactormag.com/tv-review-star-trek-strange-new-worlds-valles-marineris/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.