← بازگشت به اخبار

بزرگداشت ده نقش‌آفرینی برتر تیم کاریِ کبیر

بزرگداشت ده نقش‌آفرینی برتر تیم کاریِ کبیر

ادای احترام به یک زندگی و کارنامه‌ی درخشان از طریق مرور برخی از محبوب‌ترین شخصیت‌های تمام دوران. مطلب «بزرگداشت ده نقش‌آفرینی برتر تیم کوری بزرگ» نخستین بار در «ریاکتور» منتشر شد.

**مقاله‌های ویژه**

**تیم کوری**

**بزرگداشت ده نقش برتر تیم کوری بزرگ**

ادای احترامی به یک زندگی و کارنامه درخشان از طریق برخی از محبوب‌ترین شخصیت‌های تمام دوران.

**نوشته تایلر دین**
**تاریخ انتشار: ۳۱ اوت ۲۰۲۶**

تیم کوری بزرگ در ۲۵ اوت در سن ۸۰ سالگی درگذشت. شخصیت کاریزماتیک و فراتر از زمان او — که به‌راحتی میان نقش‌های شرور و معاشرتی در نوسان بود — شور و نشاطی مسری داشت که به نسل‌های متعددی از جامعه دگرباشان، کودکان تئاتری، خوره‌های انیمیشن و دیگر طرفداران دوآتشه، آرامش و حس تعلقی بخشید که کمیاب و فوق‌العاده خاص است. او همچنین در طول پنج دهه فعالیت سینمایی و تلویزیونی خود بسیار پرکار بود، به‌طوری که پوشش دادن تمام لحظات درخشان او در هر فهرستی از میراثش دشوار است. با در نظر گرفتن این موضوع، در حالی که همه ما تلاش می‌کنیم تا به زندگی و آثارش ادای احترام کنیم، فهرستی از ده اجرای برتر تیم کوری را گردآوری کرده‌ام.

**اما پیش از آن، چند تقدیر ویژه...**

باز هم می‌گویم، تعداد نقش‌آفرینی‌های تیم کوری بسیار فراتر از آن است که بتوان به همه (یا حتی بهترین‌هایشان) پرداخت؛ با این حال، می‌خواهم به چند مورد مهم اشاره کنم که در فهرست شخصی من جای نگرفتند، اما آن‌قدر به‌یادماندنی هستند که نمی‌توان از آن‌ها یاد نکرد.

**نایجل تورنبری، «خانواده تورنبری» (۱۹۹۸-۲۰۰۴):** طولانی‌ترین اجرای صوتی او در این سریال شبکه نیکلودئون که در شش فصل پخش شد و به چندین فیلم سینمایی انجامید. من کمی بزرگ‌تر از آن هستم که این سریال بخش بزرگی از کودکی‌ام باشد، اما او نقش نایجل را ترکیبی از یک ابلهِ اشرافیِ غیرممکن و پدری مهربان بازی می‌کند که با دلسوزی از دخترش (قهرمان داستان) حمایت می‌کند و در عین حال، با کشف حیات‌وحش کمیاب در طبیعت، به وجد می‌آید.

**گابریل نایت، «گابریل نایت: گناهان پدر» (۱۹۹۳):** کوری در این بازی ماجراجویی اشاره و کلیک، مرزهای باورپذیری را جابه‌جا می‌کند؛ او در نقش نویسنده و کارآگاه خصوصی در نیواورلئان، پرده از یک توطئه شوم ماوراءالطبیعه در پسِ مجموعه‌ای از «قتل‌های وودو» برمی‌دارد. لهجه غلیظ نیواورلئانی او جای بحث دارد، اما به دلیل همین فقدان اصالت، چیزی از سرگرمی‌اش کم نمی‌شود؛ او قطعاً در این نقش حسابی خوش گذرانده است.

**موتسارت، «آمادئوس» (۱۹۸۰-۱۹۸۳):** این را نه به این دلیل ذکر می‌کنم که افتخار دیدن اجرای اصلی برادوی «آمادئوس» را داشته‌ام (که بعداً به فیلمی به همین نام در سال ۱۹۸۴ تبدیل شد)، بلکه به این دلیل که همیشه حسرتش با من خواهد بود؛ کسانی که آن را از دست دادند، تنها می‌توانند بر اساس چند عکس تبلیغاتی که در آن زمان گرفته شده، تصور کنند که چه تجربه‌ای بوده است. در این تولید افسانه‌ای از نمایشنامه پیتر شفر، تیم کوری در نقش موتسارت، ایان مک‌کلن در نقش سالیری و جین سیمور در نقش کنستانزه بازی می‌کردند... قلبِ کودکِ تئاتریِ من، آرام بگیر.

**آرل رندون هاو، «عصر اژدها: خاستگاه» (۲۰۰۹):** حضور کوری در نقش لرد خائن در این بازی نقش‌آفرینی فانتزی حماسی، تنها به این دلیل در رتبه‌های بالاتر نیست که اگرچه او برای این نقش عالی است، اما رندون فرصت کمتری نسبت به شرور تراژیک اصلی بازی (با بازی سایمون تمپلمن) دارد. او با مهارت تمام صحنه‌ها را می‌بلعد، اما در بازی‌ای که تماماً درباره پیامدهای پیچیده انتخاب‌های غیرممکن است، فرصت چندانی برای عمق بخشیدن به شخصیتش ندارد.

**آقای هکتور، «تنها در خانه ۲: گم‌شده در نیویورک» (۱۹۹۲):** این دنباله، فیلمی تلخ است که گاهی بیشتر شبیه به فیلم‌های «آرزوی مرگ» است تا سرگرمی کلاسیک کودکان، اما متصدی هتل با بازی کوری، نقطه قوت فیلم است؛ او لحظاتی مانند بهترین «مچ‌کات» سینمایی (بین گرینچ و لبخند کارتونی خودِ کوری) و تلفظ واقعاً بدیع کلمه «پیتزا» را به ما هدیه می‌دهد.

**مال، «کاپیتان سیاره و سیاره‌دوستان» (۱۹۹۱-۱۹۹۶):** یک صبح کریسمس، با خوشحالی بسته‌ای از اسباب‌بازی‌های «کاپیتان سیاره» را باز کردم که شامل دکتر بلایت (ژنتیک‌دان شرور با بازی مگ رایان) و «مال»، ابرکامپیوتر هوش مصنوعی و همراه او بود. تیم کوری مقدار شگفت‌انگیزی گرما و کنایه به این پارودیِ آشکارِ «هال» (HAL) تزریق کرد که آواتار دیجیتالی‌اش به دلایلی نامعلوم، شباهت عجیبی به فیشر استیونز در فیلم «شماره ۵ زنده است» داشت.

**دکتر تورنتون پول، «اسکار» (۱۹۹۱):** یک کمدیِ کم‌انرژی بر اساس فیلم و نمایشنامه فرانسوی به همین نام؛ بازی استالونه در نقش اصلی جای بحث دارد، اما کوری در نقش معلم فن بیان استالونه می‌درخشد؛ او با بیان جملاتی که رنگ‌وبوی اصلاح‌نژادی دارند، شیمی شگفت‌انگیزی با ماریسا تومی جوان ایجاد می‌کند. هر دو بازیگر در آثار دیگرشان بسیار بهتر ظاهر شده‌اند، اما سخت است که مجذوب بازی آن‌ها نشد؛ نقاط درخشانی در دریایی از متوسط بودن.

**عمه ویسپرز، «آن‌سوی دیوار باغ» (۲۰۱۴):** یکی از معدود اجراهای کوری پس از سکته مغزی سال ۲۰۱۲ که دامنه صوتی او را محدودتر کرد. «آن‌سوی دیوار باغ» سریالی زیباست که بر لبه باریک میان خیال و وحشت حرکت می‌کند و اگرچه کوری نقش بسیار کوتاهی در آن دارد، اما چنان سبک او را در خود دارد که نبودش عجیب به نظر می‌رسید. شخصیت جادوگر جنگلیِ ترسناک او ممکن است شبیه آن کوری که به یاد دارید نباشد، اما از این جهت، چیزی از دلهره‌آور بودن یا به‌یادماندنی بودن آن کم نمی‌شود.

**هرکمر هومولکا، «کنگو» (۱۹۹۵):** قابل درک است که هر خاطره‌ای از این تلاش بدبینانه برای بهره‌برداری از موفقیت «پارک ژوراسیک» با اقتباس از یکی از کتاب‌های ضعیف مایکل کرایتون، معمولاً حول محور گوریلِ مارتینی‌نوش با کیبورد تبدیل متن به گفتار می‌چرخد، اما لحظه‌ای را هم برای لهجه «مجارستانی» کاملاً عجیب کوری و نقش تنهای او به عنوان یکی از معدود بازیگرانی که می‌داند در چه فیلم بدی بازی می‌کند و از آن لذت می‌برد، در نظر بگیرید.

**فورته، «دیو و دلبر: کریسمس مسحور» (۱۹۹۷):** کارگردان انتخاب بازیگر دیزنی برای دنباله‌ای که مستقیم به شبکه خانگی می‌آمد، قرار بود برای نقش یک ارگِ سخنگوی شرور با چه کسی تماس بگیرد؟ کوری در نقش ماسترو فورته، بهترین نمونه از انتخاب بازیگر بر اساس کلیشه است.

**۱۰. کاردینال ریشلیو، «سه تفنگدار» (۱۹۹۳)**

نسخه قطعی سینمایی از کلاسیک الکساندر دوما برای طرفداران برایان آدامز؛ فیلمی پرزرق‌وبرق و پرهیاهو که به‌طور ناموفقی روی جذابیت‌های ترکیبی چارلی شین، کریس اودانل و کیفر ساترلند حساب باز کرده و به‌طور موفقیت‌آمیزی روی جذابیت‌های الیور پلات. این فیلم قطعاً هم‌راستا با اقتباس‌های پرهزینه و مملو از موسیقی پاپ از داستان‌های کلاسیک در اوایل دهه ۹۰ مانند «رابین هود: شاهزاده دزدان» است و درست همان‌طور که کلانتر ناتینگهام با بازی آلن ریکمن آن فیلم را از یک فاجعه کامل نجات می‌دهد، کاردینال ریشلیوی شرور با بازی کوری، این فیلم را نجات می‌دهد. تنها تیم کوری می‌توانست در یک لحظه با شهوت به ملکه آن (با بازی گابریل انور) نزدیک شود و در لحظه بعد با تهدیدی خشمگینانه و با لحنی مقطع بگوید: «این کار شدنی است!» همچنین کاملاً مضحک است که ریشلیو یک کلت کوچک از زیر ردایش بیرون بکشد تا به چارلی شین شلیک کند، آن هم ظاهراً با هدف گرفتن کشاله ران او، اما کوری همیشه این سطح از شرارتِ اغراق‌آمیز را به‌خوبی می‌فروشد. اغلب اوقات، او تنها کسی به نظر می‌رسد که از پسِ این کار برمی‌آید.

**۹. شاه رنارد، «زایبر ۹: طلوع جدید» (۱۹۹۹-۲۰۰۰)**

من در اینجا بسیار جانبدارانه عمل می‌کنم، چرا که ناپدری‌ام در اواخر قرن گذشته، مدیر اجرایی و نویسنده اصلی این کارتونِ شرکت «سابان» بود. این سریال ترکیبی از «مد مکس» و «شمشیر در سنگ» است و داستان پسری یتیم در دنیای پساآخرالزمانی را دنبال می‌کند که به‌طور تصادفی یک ابرکامپیوتر از عصر طلایی بشریت را به ارث می‌برد. کوری نقش حاکم مستبد و شرور، رنارد، را بازی می‌کند که در حین غریدن، درست مانند کاری که در «خانواده تورنبری» انجام داد، نقطه ضعفی برای دخترش دارد که مخفیانه به مقاومت علیه حکومت او می‌پیوندد. شرارت‌های اغراق‌آمیز زیادی در شخصیت رنارد وجود دارد، اما هم میل صادقانه او برای ساختن دنیایی برای دخترش و هم نیاز ترس‌آلودش برای راضی نگه داشتن شرارت باستانی که با آن پیمانی شیطانی بسته، به عنوان نشانه‌هایی از آسیب‌پذیری در ظاهر خشن او خودنمایی می‌کنند. کوری در نمایش‌های بسیاری نقش شرورهای کارتونی را بازی کرد و اگرچه این یکی محبوب‌ترینِ من است، اما وقتی صحبت از تیم کوری به عنوان صدای قطعیِ بدنامیِ کارتونی می‌شود، ما واقعاً با گنجینه‌ای از انتخاب‌ها روبرو هستیم.

**۸. آناتولی چرنکو، «فرمان و تسخیر: هشدار قرمز ۳» (۲۰۰۸)**

کل اجرای کوری در نقش نخست‌وزیر شرور روسیه در این بازی ویدیوییِ جنگ سردِ رتروفیوچریستی، کاملاً احمقانه و در راستای لحن کل مجموعه است. علاقه من به این اجرا احتمالاً به یک دیالوگ برمی‌گردد که اکنون به یک «میم» تبدیل شده است (همان دیالوگ معروف را می‌دانید). و اگرچه تیم کوری در بازی‌های زیادی حضور داشته (جاستین مک‌الروی، پادکستر و روزنامه‌نگار بازی‌های ویدیویی، در حال حاضر مجموعه‌ای درباره آن‌ها پخش می‌کند)، اما این یکی به این دلیل برجسته است که آن دیالوگ، نمادی عالی از این است که او چقدر بازیگر فوق‌العاده‌ای بود. دیالوگی که او می‌گوید — «من دارم به تنها جایی فرار می‌کنم که توسط سرمایه‌داری فاسد نشده است: فضا!» — به‌طرز درخشانی احمقانه است و کوری این را می‌داند و به کلمه آخر، آن جلوه اغراق‌آمیز و باشکوهی را که شایسته‌اش است، می‌دهد. بین دو کلمه «سرمایه‌داری» و «فضا»، تیم کاملاً از نقش خارج می‌شود، می‌خندد و لحظه‌ای متوجه می‌شود که چقدر حرفی که می‌زند احمقانه است — و او چنان کاریزماتیک و جذاب می‌خندد که همان برداشت در نسخه نهایی باقی ماند. او در طول بازی عالی است و هم‌بازی‌هایش جورج تاکی، جاناتان پرایس و جی. کی. سیمونز هم از بازی در آن لذت می‌برند، اما آن یک جمله شاید کوچک‌ترین واحدی باشد که در آن، همه چیز درباره آنچه تیم کوری را به چنین بازیگر بزرگی تبدیل کرده، کاملاً خواناست. (نکته جانبی: فضا خیلی سریع توسط سرمایه‌داری فاسد شد!)

**۷. پنی‌وایز، «آن» (۱۹۹۰)**

پیش از آنکه اندی موشتی، اسکارشگورد را به چهره اصلی پنی‌وایز تبدیل کند، تیم کوری اجرای قطعیِ دلقک قاتلِ وحشتناک را در یک فیلم تلویزیونیِ... بیایید بگوییم «نامتوازن» ارائه داد. بسیاری از نسل هزاره با ترسِ شدید از این مینی‌سریال بزرگ شدند، که بخش‌هایی از آن را در خانه دوستانی دیده بودند که والدین سهل‌گیرتر یا بی‌توجه‌تری داشتند. این فیلم در مجموع عالی نیست و فیلم اول «آن» ساخته موشتی اقتباس بسیار بهتری از منبع اصلی است (فیلم دوم کمتر)، اما کوری در نقش دلقک سیرک/وحشت لاوکرفتی، کاملاً مسحورکننده است. چیزی به‌طرز وحشتناکی غیرعادی در نحوه بازی او با ترفندهای دلقک‌وار وجود دارد؛ او با تکیه بر لهجه غلیظ نیویورکی، به شدت به جنبه کمدی شخصیت متمایل می‌شود. نمی‌توان تصور کرد که کودکان جذب پنی‌وایزِ بسیار ترسناک‌تر و آزاردهنده‌ترِ اسکارشگورد شوند، اما قطعاً می‌توانید کوری را به عنوان «نی‌نواز هاملین»ِ شومِ شهر دِری تصور کنید و چیزی عمیقاً نگران‌کننده در این مورد وجود دارد — که بدون شک مایه لذت استیون کینگ است.

**۶. هکسوس، «فرن‌گالی: آخرین جنگل بارانی» (۱۹۹۲)**

همان‌طور که گفتیم، کوری با صداپیشگی بیگانه نبود. در واقع، برای بسیاری از نسل هزاره، این احتمالاً راه اصلی آشنایی با نبوغ او بود. کوری در نقش هکسوس، شیطانِ آلودگی که به عنوان شرورِ این داستانِ اخلاقیِ زیست‌محیطیِ شعارزده عمل می‌کند، به‌طرز گیج‌کننده‌ای جذابیت جنسی را بالا می‌برد. او (به معنای واقعی کلمه) از خود غرورِ شهوانی تراوش می‌کند، در تمام طول اجرای کاباره‌ایِ نمادینش ناله و آه می‌کشد و باعث می‌شود یک نسل، احساسات بسیار پیچیده‌ای نسبت به «دود و مه» پیدا کنند. «فرن‌گالی» یادگاری عجیب و عمدتاً ناموفق از دورانی است که پیام‌های سبزِ دوستدار محیط‌زیست، کاملاً در قلمرو سرگرمی کودکان بود (و قطعاً ربطی به پاسخگو کردن شرکت‌ها نداشت) و صداپیشگانش (شامل رابین ویلیامز در نقش خفاش آزمایشگاهی فراری و تون لوک در نقش بزمجه) ترکیبی از خوب و بد هستند. اما تیم کوری، با وجود اینکه تنها در چند صحنه حضور دارد، نمایش را کاملاً می‌دزدد و به‌طرز عجیبی، قلب‌های ما را نیز تسخیر می‌کند.

**۵. روستر هانیگان، «آنی» (۱۹۸۲)**

این اولین آشنایی شخصی من با تیم کوری بود و هرگز قدیمی نمی‌شود. او در اواخر فیلم به عنوان روستر هانیگان، برادرِ ولگردِ مدیرِ شرورِ یتیم‌خانه، وارد می‌شود. با خواهری دائم‌الخمر در کنارش و برنادت پیترز، اسطوره برادوی، در نقش دوست‌دخترِ کلاهبردارش، کوری روی پرده می‌خرامد و می‌پیچد و یک شماره جازِ کتابی را به نمایشی خیره‌کننده از فیزیک...

منبع اصلی: https://reactormag.com/celebrating-the-great-tim-currys-ten-greatest-roles/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.