← بازگشت به اخبار

کونان بربر: تصویری به‌طور غیرمنتظره ظریف از مردانگی؟

کونان بربر: تصویری به‌طور غیرمنتظره ظریف از مردانگی؟

ببین، حرفم را گوش کن: این فیلم معرکه است، اما فراتر از آن، بسیار عمیق‌تر و متفکرانه‌تر از چیزی است که انتظارش را داری... آیا «کونان بربر: تصویری غیرمنتظره و ظریف از مردانگی؟» اولین بار در «ریاکتور» منتشر شد؟

ستون
باشگاه فیلم‌های فانتزی دهه ۸۰

کونان بربر: تصویری به‌طور غیرمنتظره ظریف از مردانگی؟

بسیار خب، به حرفم گوش کنید: این فیلم معرکه است، اما فراتر از آنچه انتظار دارید، تفکربرانگیز است...

نوشته تایلر دین
تاریخ انتشار: ۳ سپتامبر ۲۰۲۶

در این ستون، نگاهی داریم به دهه ۱۹۸۰ به عنوان عصر خاص فیلم‌های فانتزی؛ میراثی که تا حد زیادی در دهه ۹۰ ناپدید شد و تنها در دهه ۲۰۰۰ دوباره سر برآورد، هرچند فیلم‌های فانتزی دهه هشتاد از بسیاری جهات بسیار عجیب‌تر و پرداخت‌نشده‌تر از آثار دهه ۲۰۰۰ هستند. در هر یک از این مقالات، به بررسی یک فیلم فانتزی کلاسیک که بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ منتشر شده می‌پردازیم و درباره میراث ماندگاری که این فیلم در دهه‌های پس از خود حفظ کرده است، بحث می‌کنیم.

برای مقدمه‌ای عمیق‌تر بر این مجموعه مقالات، می‌توانید اولین بخش آن را که به فیلم «اژدهاکش» (۱۹۸۱) اختصاص داشت، در اینجا بیابید. ما در حال عبور از تابستانِ «شمشیر و جادو» به سوی «سپتامبرِ شمشیر و جادو» هستیم. دفعه قبل نگاهی داشتیم به فیلمی با نام جسورانه اما تا حدی گمراه‌کننده «شمشیر و جادوگر». اکنون سه‌گانه «رابرت ای. هاوارد» را با فیلمی آغاز می‌کنیم که آرنولد شوارتزنگر، فرماندار سابق کالیفرنیا، را به چهره‌ای مشهور تبدیل کرد: «کونان بربر».

اگرچه من «کونان بربر» را تا اواخر بیست‌سالگی‌ام ندیده بودم، اما در دوران رشد، فرار از آگاهی نسبت به آن تقریباً غیرممکن بود. آرنولد در نقش کونان همه‌جا حضور داشت. این فیلم تجلی نهایی نوع خاصی از مردانگی بود و از نظر فرهنگی چنان اهمیتی داشت که احساس می‌کردم مدت‌ها پیش از آنکه واقعاً بنشینم و تماشایش کنم، آن را می‌شناسم.

این فیلم که توسط دینو و رافائلا دی‌لورنتیس تهیه و توسط جان میلیوس کارگردانی شده، بر اساس داستان‌های کونانِ هاوارد ساخته شده است؛ داستانی اصیل که از چندین داستان کوتاه و کمیک‌بوک سرهم‌بندی شده است. کونان (شوارتزنگر)، پسر یک آهنگر کیمریایی، پس از یتیم و برده شدن، در بزرگسالی به یک مبارز میدان‌های نبرد و برده‌ای برای تولید مثل تبدیل می‌شود و کاملاً بر انتقام گرفتن از مهاجمانی که والدینش را کشتند، متمرکز است. او پس از آزادی، به آغوش جادوگری می‌افتد که پیش‌گویی می‌کند روزی پادشاه خواهد شد. پس از متحد شدن با سوبوتایِ کماندار (جری لوپز، اسطوره موج‌سواری) و والریایِ مبارز و راهزن (ساندال برگمن، رقصنده، بازیگر و پیرو باب فاسی)، این سه نفر موفق می‌شوند یکی از برج‌های فرقه در حال رشد خدای مار، «سِت»، را غارت کنند و حرفه‌ای موفق را به عنوان دزد آغاز کنند. کونان و والریا عاشق یکدیگر می‌شوند.

آن‌ها در نهایت توسط پادشاه پیر و درمانده زامورا، اوسریک (ماکس فون سیدو)، استخدام می‌شوند تا دخترش یاسمینا را که تحت نفوذ کاهن اعظم سِت، یعنی تالسا دومِ کاریزماتیک و جامعه‌ستیز (جیمز ارل جونز) قرار گرفته، نجات دهند؛ همان تبهکاری که والدین کونان را کشته است. کونان سعی می‌کند به معبد سِت نفوذ کند اما اسیر شده و بر «درختِ اندوه» مصلوب می‌شود. سوبوتای و والریا جسد او را نزد جادوگر آکیرو (ماکو، بازیگر افسانه‌ای سینما، تئاتر و صداپیشه) می‌برند که او را به زندگی بازمی‌گرداند، اما با بهایی سنگین و نامشخص که باید بعداً پرداخت شود.

این سه نفر مخفیانه وارد مقر فرقه می‌شوند و یاسمینا را نجات می‌دهند، اما والریا با تیری هدف قرار می‌گیرد و می‌میرد؛ بهایی برای رستاخیز کونان که والریا با میل خود آن را پذیرفته بود. آن‌ها یاسمینا را به کلبه آکیرو که بر روی یک تپه باستانی بنا شده می‌برند و والریا را به خاک می‌سپارند. معاونان تالسا دوم برای بازپس‌گیری یاسمینا می‌آیند، اما با ترکیبی از دلاوری، حیله‌گری و مداخله به‌موقع روح والریا، قهرمانان ما پیروز می‌شوند.

یاسمینا که با موفقیت از شستشوی مغزی خارج شده، به کونان کمک می‌کند تا مخفیانه به معبد تالسا دوم بازگردد، جایی که کونان او را در میان خطبه‌اش غافلگیر می‌کند. دوم مسئولیت تبدیل کردن کونان به آنچه هست را بر عهده می‌گیرد و بنابراین نوعی پدر برای او محسوب می‌شود (که این دومین بار در دو سال است که جونز، در اوج نقش‌آفرینی تبهکارانه، اعلام می‌کند پدر قهرمان فیلم است). کونان سر او را از تن جدا می‌کند و فرقه‌گرایان با دیدن اینکه رهبرشان فانی است، ناگهان تعصب خود را کنار می‌گذارند. کونان معبد را به آتش می‌کشد و راوی توضیح می‌دهد که اوسریک دخترش را پس گرفت و اگرچه کونان در نهایت خود به پادشاهی خواهد رسید، اما آن داستانی برای زمانی دیگر است.

این فیلم با بودجه ۲۰ میلیون دلاری، نزدیک به ۸۰ میلیون دلار فروش داشت. فیلم نقدهای متفاوتی دریافت کرد و بسیاری از منتقدان از نمایش خشونت در آن (که امروزه خنده‌دار و ملایم به نظر می‌رسد) وحشت‌زده شدند. فیلم نامزدی‌های متعددی در جوایز ساترن آن سال کسب کرد و برگمن جایزه بهترین بازیگر زن را به خانه برد. موسیقی متن (فوق‌العاده) بازیل پولدوریس در آن زمان به‌حق مورد تحسین قرار گرفت و در بسیاری از نقدهای منتقدان، اشارات ویژه‌ای به آن شد.

آیا «کونان بربر» به شهرت خود به عنوان متنِ اصلی سینمایی برای نمایش‌های «شمشیر و جادو» و اکشنِ آرنولد-محور عمل می‌کند؟ خب... تا حدی، بله! اگرچه منتقدان در آن زمان آن را تمرینی بی‌مغز در ژانر زباله توصیف کردند، اما یکی از بهترین فیلم‌های فانتزی است که در طول نوشتن این ستون با آن مواجه شده‌ام. فیلمنامه الیور استون (بله، همان الیور استون، هرچند نسخه اصلی او توسط میلیوس بازنویسی شد) و کارگردانی جان میلیوس، منبع اصلی را آن‌قدر جدی می‌گیرند که احساس شود خطرات واقعی وجود دارند، در حالی که به بازیگران بهتر اجازه می‌دهند اجراهای متفکرانه‌ای ارائه دهند. شوارتزنگر که توانایی‌های بازیگری‌اش در این مقطع از حرفه‌اش گاهی قابل قبول بود، اما تصور می‌شد به دلیل لهجه و گویشی که در آن زمان به‌راحتی مورد تمسخر و تقلید قرار می‌گرفت، محدود شده است، در این فیلم عمدتاً ساکت نگه داشته می‌شود. او فرصت می‌یابد با چهره‌ای از عزم راسخ یا لطافتی غافلگیرکننده، در حین پیشبرد صحنه، کار زیادی انجام دهد. فیلم همچنین به او اجازه می‌دهد در لحظات مناسب بامزه باشد؛ مثلاً وقتی مست است و صورتش در کاسه غذا می‌افتد، یا وقتی مستقیماً به گردن یک شتر مشت می‌زند.

جیمز ارل جونز در نقش تالسا دوم چیزی فراتر از خارق‌العاده است. همه چیز، از نگاهِ کمی سرگرم و بی‌حوصله او هنگام توضیح دادن به کونان که قدرت بر گوشت بهتر از قدرت بر فولاد است تا چتری‌های کوچک و خشن موهایش، بی‌نقص است. پیشینه داستانی نسبتاً کمی به او داده شده و انگیزه‌هایش نامشخص است، اما همه این‌ها جواب می‌دهد چون جونز رهبر فرقه را خسته از دنیا و متکبر بازی می‌کند؛ آن‌قدر مهم که نیازی به توضیح دادن خود ندارد و آن‌قدر کاریزماتیک که نمی‌توان تصور کرد سوءتفاهمی درباره‌اش پیش بیاید. فیلم استفاده فوق‌العاده‌ای از چشمان آبی سرد او می‌کند که به دوربین خیره می‌شوند و در یک لحظه (از طریق لنزهای تماسی جلوه‌های ویژه) به چشمان مار تبدیل می‌شوند.

و ساندال برگمن فوق‌العاده است. او البته به‌طور خیره‌کننده‌ای زیباست، اما برخلاف بازیگران زن در بسیاری از فیلم‌های دیگر دهه ۸۰ که به نظر می‌رسد صرفاً برای ارضای نگاه مردانه انتخاب شده‌اند، او دارای لبه‌ای سخت، فیزیکی قدرتمند و رفتاری جدی است که باعث می‌شود تعجب کنم چرا جیمز کامرون هرگز او را در هیچ نقشی انتخاب نکرد. به برگمن به اندازه لیندا همیلتون یا سیگورنی ویور در نقش‌های اکشنِ سرسخت، فرصت خودنمایی داده نشده، اما در ژانری که اغلب با زنان به عنوان اشیاءِ تاپ‌لس (بدون پوشش بالا) رفتار می‌کند، او واقعاً هوای تازه‌ای است.

و این مرا به غافلگیرکننده‌ترین عنصر فیلم می‌رساند: این فیلم تصویری به‌طور غیرمنتظره ظریف و متفکرانه از مردانگی دارد... صبر کنید! کجا می‌روید؟ فقط به حرفم گوش کنید. من ادعا نمی‌کنم که این یک شاهکار فمینیسم موج سوم است. این فیلم تست «بِکدل» را پشت سر نمی‌گذارد. شخصیت زنِ مورد علاقه را قربانی می‌کند. هنوز هم فیلمی درباره مردان بزرگ و عضلانی است که کتک‌کاری می‌کنند. اما شهرت داستان‌های کونان و امثال آن، که عمدتاً توسط نقاشی‌های فرانک فرازتا و بوریس والهو و بسیاری از فیلم‌های سخیفی که از آن‌ها پیروی کردند (مثل «جادوگر» و «آتش و یخ») شکل گرفته، شهرتی از نوع مردانگی افراطی، خشونت افراطی و حماقتِ غریزی است. همه چیز درباره وحشی‌گری، حق با زور است و زنان یا ابزار جنسی هستند یا جادوگران حیله‌گر. «کونان تبعیدی»، یکی از بازی‌های آنلاین بر اساس آثار هاوارد، به شکلی مشهور دارای اسلایدی برای افزایش کارتونی اندازه آلت تناسلی شخصیت شما بود. خواندن نقدهای این فیلم در IMDb تمرینی تلخ برای غوطه‌ور شدن در اعماقِ دنیای مردانه «اینسل‌ها» است. اما آن نقدها در واقع به‌طور تکان‌دهنده‌ای اشتباه هستند. این نسخه از کونان واقعاً هیچ شباهتی به آن گروتسک‌های ذکر شده ندارد.

مردم اولین دیالوگ آرنولد در فیلم را به خاطر دارند و نقل می‌کنند؛ وقتی از او پرسیده می‌شود «بهترین چیز در زندگی چیست؟»، کونان پاسخ می‌دهد: «اینکه دشمنانت را خرد کنی، ببینی که پیش رویت رانده می‌شوند و ناله‌های زنانشان را بشنوی.» بله، این خیلی «آگاهانه» به نظر نمی‌رسد، اما در متن فیلم، این دیالوگی است که توسط یک برده بیان می‌شود که فلسفه خشونتِ آموخته شده از اربابانش را بازگو می‌کند. ماکو، در نقش راوی، به ما می‌گوید که کونان «لذت زنان را زمانی شناخت که برای بهترین نژاد پرورش داده می‌شد»، اما تصاویر آن صحنه نشان می‌دهد که کونان، مجبور به برقراری رابطه جنسی عمومی با یک برده دیگر، پوستی را دور بدن برهنه او می‌پیچد و او را از میان تشویق‌ها و نگاه‌های هرزه جمعیتِ اربابان برده دور می‌کند. ذکر این نکته مهم است که تمام این پیشینه داستانی برای فیلم ساخته شده است؛ تالسا دوم والدین او را نکشت و کونان به عنوان یک یتیمِ قربانی و برده بزرگ نشد؛ در داستان‌های اصلی هاوارد، کونان حتی در جوانی هم همیشه به عنوان یک جنگجوی مسلط و قدرتمند به تصویر کشیده می‌شد.

و اگر طرح داستان فیلم را کالبدشکافی کنیم، واقعاً بر پایه مردی است که عاشق زنی می‌شود چون او به اندازه خودش قوی و در هنرهای رزمی بااستعداد است. والریا یک دخترِ درمانده برای نجات یافتن نیست؛ او و کونان برابرانی هستند که در کنار هم می‌جنگند و یکدیگر را نجات می‌دهند. حتی پس از مرگ، او به عنوان یک والکریِ سرسخت بازمی‌گردد تا باز هم بجنگد. تالسا دوم شاید کمی دارای کدهای کوئیر (دگرباش) باشد (قطعاً این نویسنده کوئیر او را به عنوان یک ایده‌آلِ شیک می‌دید)، اما تهدید اصلی که او ایجاد می‌کند این است که یک دست‌کاری‌کننده بی‌رحم است. او زمانی ترسناک‌ترین است که به یکی از پیروان زن خود دستور می‌دهد برای اثبات نکته‌ای درباره قدرت، خود را به کام مرگ بفرستد، و کونان و دوستانش آنجا هستند تا دختر اوسریک را نجات دهند، نه به این دلیل که او به عنوان زندانی گرفته شده، بلکه به این دلیل که او فلسفه سمیِ او را پذیرفته است.

در اینجا استدلالی وجود دارد، شاید نه به آن بلندی و وضوحی که آدم دوست دارد، که نسخه کونان در فیلم «کونان بربر» یک قهرمان است چون او یک ماشین کشتار وحشی نیست. آرنولد حتی سی پوند از عضلاتش را برای این نقش کم کرد تا به شبحِ کمی کمتر حجیم برسد، و برخلاف آرنولدی که در «کماندو» یا «غارتگر» می‌بینیم، او خودش را باد نمی‌کند و دیالوگ‌های تک‌خطی فریاد نمی‌زند؛ او بیشتر با دوستانش شوخی می‌کند، عاشقانه رفتار می‌کند و در نهایت جهان را از شر «اندرو تیتِ» عصر هایبوری خلاص می‌کند. به این‌ها بازیگرانی با تنوع نژادی بسیار عالی را اضافه کنید، تا فیلمی داشته باشید که احساس می‌شود عمیقاً با شهرت خود، بسیاری از طرفدارانش و بیشترِ زیرژانری که به محبوبیتش کمک کرده، در تضاد است. فکر می‌کنم این خیلی باحال است و فکر می‌کنم «کونان بربر» فیلمی بسیار بهتر از آن چیزی است که مردم به آن اعتبار می‌دهند. کاش این استانداردِ فیلم‌های مردانه‌ای بود که برای مردان بازاریابی می‌شوند.

بسیار خب، غرولند تمام شد. بنابراین، با توجه به اینکه دریافت این فیلم شاید تا حد زیادی هدف اصلی را گم کرده باشد، بیایید به میراث عظیم فیلم و تأثیر آن بر فیلم‌ها و فرهنگ‌های بعدی نگاه کنیم. علاوه بر دنباله مستقیم، «کونان ویرانگر» (۱۹۸۴) و یک اسپین‌آف، «رد سونیا» (۱۹۸۵)، این فیلم اساساً مسیر سینمایی جدیدی را برای رسانه‌های «شمشیر و جادو» (و به‌طور خاص، برای رسانه‌های الهام‌گرفته از رابرت ای. هاوارد) باز کرد. همچنین بازسازی سال ۲۰۱۱ با بازی جیسون موموآ، بازسازی سال ۲۰۲۵ «رد سونیا»، «کول فاتح» (۱۹۹۷) و «سلیمان کین» (۲۰۰۹) وجود دارند. بدون موفقیت عظیم و محبوبیت ماندگار فیلم سال ۸۲، بعید بود آثار هاوارد تا این حد سودآور به نظر برسند. من قبلاً به «آتش و یخ» اشاره کردم که اگرچه بر اساس داستان هاوارد نیست، اما به وضوح DNA مشترک زیادی با کونان دارد، و مجموعه‌ای از آثار بعدی از «دث‌استاکر» تا «زینا: شاهدخت جنگجو» و «عقرب شاه» بخشی از وجود خود را مدیون آرنولدِ روغن‌مالی‌شده‌ای هستند که مارهای لاستیکی بزرگ را می‌کشد.

سپس تمام بازی‌های ویدئویی، بازی‌های رومیزی...

منبع اصلی: https://reactormag.com/conan-the-barbarian-an-unexpectedly-nuanced-depiction-of-masculinity/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.