پنج داستان علمی-تخیلی و فانتزی با محوریت نقشههای مشکوک و ایدههای فاجعهبار
دنبال کردن ایدههای احمقانه میتواند برای پیشبرد پیرنگ داستان بسیار بسیار مفید باشد. پست «پنج داستان علمی-تخیلی و فانتزی با محوریت نقشههای مشکوک و ایدههای فاجعهبار» نخستین بار در «ریاکتور» منتشر شد.
کتابها
پیشنهادهای خواندنی
پنج داستان علمی-تخیلی و فانتزی با محوریت نقشههای مشکوک و ایدههای فاجعهبار
دنبال کردن ایدههای احمقانه میتواند برای پیشبرد داستان بسیار بسیار مفید باشد.
نوشتهی جیمز دیویس نیکول
منتشرشده در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶
در اخبار اخیر آمده است: از عینکهای هوشمند برای آزار و اذیت زنان استفاده شده است. آیا این موضوع قابل پیشبینی بود؟ با نگاه به گذشته، بله؛ با توجه به نحوهی استفادهی مردم از دوربینهای گوشیهای هوشمند. اما آیا میتوانستیم از قبل انتظارش را داشته باشیم؟ قطعاً. آیا انتظارش را داشتیم؟ احتمالاً نه. انسانها مدتهاست که به ایدههایی که نویدبخش تازگی یا سود بودهاند چنگ زدهاند، فارغ از اینکه چه پیامدهایی داشته باشند. ایدههایی مانند بنزین سربدار، انافتیها، پتسداتکام (pets.com) و حتی، به گفتهی برخی، کشاورزی.
تاریخ پر است از انسانهایی که بیمحابا به دل فاجعه میزنند. داستانهای علمی-تخیلی و فانتزی نیز همینطورند. دنبال کردن شخصیتها یا جوامعی که ایدههای احمقانه (و در برخی موارد جنونآمیز) را بسیار فراتر از نقطهای که هر فرد عاقلی آنها را رها میکرد، پی میگیرند، حکم طلا را برای پیرنگ داستان دارد. در اینجا پنج اثر از این دست را معرفی میکنیم.
«ماشین از کار میافتد» اثر ای. ام. فورستر (۱۹۰۹)
واشتی از هیچ چیزی که یک فرد عاقل ممکن است آرزویش را داشته باشد، کم و کسر ندارد. دستیابی به هر کالا یا خدماتی که «ماشینِ» جهانگستر ارائه میدهد، تنها به اندازهی یافتن دستورالعمل مناسب در «کتابِ ماشین» دشوار است. هر چیزی که در ماشین موجود نباشد—مثلاً تختی با اندازهی غیرمعمول—بهطور پیشفرض چیزی است که هیچ فرد عاقلی نباید بخواهد.
کونو، پسر واشتی، سنتشکنی میکند. او علاقهای نامتعارف به ستارگان و سطح متروک زمین دارد. بدتر اینکه وقتی ماشین او را به خاطر تخلفاتش مجازات میکند، کونو آنقدر بیسلیقه است که زنده میماند. اعتقاد کونو به اینکه ماشین ممکن است روزی از کار بیفتد، دومین جرم نابخشودنی اوست که تنها با نابخشودنیترین گناهِ ممکن، یعنی «حق داشتن»، تحتالشعاع قرار میگیرد.
یکی از جزئیات عجیب در اثر فورستر این است که واشتی به نوعی فکر میکند خلاق است، با اینکه کار او ظاهراً شامل بازخوانیِ بیرمقِ ایدهها و اطلاعات قدیمی است. دنیایی را تصور کنید که در آن مردم به بازیافتِ مداومِ آثار قدیمی به عنوان چیزی نو و ارزشمند، رضایت دادهاند!
«دیروز» اثر آلن دین فاستر (اقتباس از فیلمنامهای از دی. سی. فونتانا، ۱۹۷۴)
«سیارهی زمان» به خاطر دروازهی باستانیاش که یادگار تمدنی مدتها ناپدیدشده است و دسترسی به تمام زمانها را فراهم میکند، به این نام خوانده میشود. فدراسیون و همسایگانش توافق کردهاند که دسترسی به سیارهی زمان را به اشتراک بگذارند تا اطمینان حاصل شود که از این دروازه هرگز سوءاستفاده نمیشود. بر همین اساس، آخرین گروه از تاریخدانانی که توسط «اینترپرایز» به سیارهی زمان منتقل شدهاند، بیدرنگ بهطور تصادفی تاریخ را تغییر میدهند، بهطوری که اسپاک، افسر علمی اینترپرایز، در کودکی میمیرد.
اسپاک که فعلاً به لطف ویژگی خاص دروازه حفظ شده، باید پیش از آنکه شخصاً تجربه کند که وقتی کسی از تاریخ حذف میشود چه بر سرش میآید، جریان زمانی پیشین را بازگرداند. کلید این کار چیست؟ مداخله در یک آیین مهمِ گذار در دوران جوانی خودش.
طرفداران قدیمی مجموعهی اصلی «پیشتازان فضا» ممکن است به یاد داشته باشند که اولین باری که با دروازهی زمان مواجه شدند، این دروازه منجر به تغییر تاریخی مشابه اما در مقیاسی بزرگتر، ناخواسته و فاجعهبار شد. درسی که به نظر میرسد فدراسیون از این ماجرا گرفته، تشویق افراد بیشتر برای بازدید از سیارهی زمان است. جسورانه!
«دندانهای سوهانخورده» اثر گلن کوک (۱۹۸۱)
لرد همر، کهنهسربازان باتجربهای را از لشکرهای مختلف در مأموریتی جسورانه به اعماق قلمرویی خطرناک هدایت میکند. با هر خطر جدیدی که پیش میآید، از تعداد زیردستان لرد همر کاسته میشود. این، همانطور که نجیبزادهی دیگری در موقعیتی متفاوت گفته، فداکاریای است که لرد همر حاضر است انجام دهد.
در پایانِ جستوجو، اژدهایی ظاهر میشود که آنقدر عظیم است که بیشتر به یک پدیدهی زمینشناختی میماند تا یک هیولا. تلاش لرد همر برای ربودن راز جاودانگی از اژدها بهطرز شگفتآوری آسان از آب درمیآید... چیزی که باید لرد همر را به تردید میانداخت.
شاید کسی بپرسد که آیا مشاهدهی اژدها خطاب به لرد همر که «هیچ رازی از من پنهان نیست. حتی آینده نیز در دستان من است. و آیندهی تو، شوخیای کیهانی است»، باعث میشود لرد همر مکث کند و در نقشههایش تجدیدنظر کند؟ اما تنها در صورتی که با نقش حماقتِ لجوجانه در آثار کوک آشنا نباشید.
«استاد سموم» اثر آندریا هرستون (۲۰۲۱)
امپراتوری آرکیسیان استراتژی ساده و بینقصی دارد: گسترش بیپایان. جادوی خونی که سوخت این گسترش را تأمین میکند، پیامدهای تأسفباری دارد، اما امپراتوری استراتژی فوقالعادهای هم برای مدیریت آنها دارد: وانمود کردن به اینکه چنین پیامدهایی وجود ندارند.
امتناع عملگرایانهی جولا، مشاور امپراتوری، از نادیده گرفتنِ حقیقتِ آشکار، او را به دشمن حکومت تبدیل میکند. وضعیت فرودستِ آوا، او را به سوختِ ایدهآل برای جادوی خون تبدیل میکند. رفاه کوتاهمدت امپراتوری ایجاب میکند که هر دو سرنوشت ناعادلانهی خود را بپذیرند. پس چرا این دو بر مقاومت پافشاری میکنند؟
برای هر کسی که عامدانه خود را به کوری نزده باشد، روشن است که ایجاد لشکری از افرادی که انگیزهی بالایی برای سرنگونی امپراتوری دارند، و انجام این کار تا زمانی که شورشیانِ بهاندازهی کافی بااستعداد راهِ سرنگونی امپراتوری را پیدا کنند، استراتژیای نیست که بتواند تا ابد کارساز باشد. خوششانسیِ امپراتوری در خوشبختیِ کوتاهمدتش این است که در عامدانه کور بودن، مهارت دارد.
«زنان آپارتماننشین» اثر گو بیونگ-مو (۲۰۱۸؛ ترجمهی ۲۰۲۴ توسط چی-یانگ کیم)
«آپارتمانهای اشتراکی خلبانِ آیندهی رؤیایی» به مستأجران مسکن مقرونبهصرفه در محیطی روستایی ارائه میدهد. تنها چیزی که «آیندهی رؤیایی» در عوض میخواهد این است که هر زوجی که قرارداد اجاره را امضا میکند، در طول یک دههی آینده حداقل سه فرزند به دنیا بیاورد. در صورت موفقیت، این پروژه به افزایش نرخ ناچیز زاد و ولد در کرهی جنوبی کمک خواهد کرد.
سئو یوجین بهزودی متوجه یک یا دو مشکل جزئی در آپارتمانی میشود که او، همسرش جئون اونو و فرزند ششسالهشان جئون سییول به آن نقلمکان کردهاند. دیوارها نازک هستند. سایر ساکنان گروهی رنگارنگاند. موقعیت دورافتادهی آپارتمان مستلزم رفتوآمدهای طولانی است، اما هیچ حملونقل عمومیای وجود ندارد. یوجین مجبور است از سرویس اشتراکی استفاده کند که او را در معرض وسواسِ آزاردهندهی همسفرش، سین جائگانگ، قرار میدهد. زندگی غیرممکن است. اما جابهجایی از نظر مالی غیرممکن است.
این طرح بویِ حماقتِ محض میدهد. مراحل میانیِ حیاتی برای موفقیت کاملاً نادیده گرفته شدهاند. به نظر میرسد حامیان پروژه فرض کردهاند که تا زمانی که برای زوجها مکانی برای زندگی و سطحی از مراقبتهای بهداشتی فراهم کنند، مهم نیست که آن مکان فاقد بسیاری از خدمات اولیهی دیگرِ مورد نیاز برای بزرگ کردن فرزندان باشد.
یک فرد بدبین ممکن است بپرسد که آیا آن بلوکِ مسکونیِ دورافتاده اول ساخته شده و طرحِ وسوسه کردن زوجهای درمانده برای نقلمکان به آن، صرفاً برای توجیهِ وجودش ابداع شده است.
بدون شک شما هم نمونههای محبوب خودتان را از ایدههای فاجعهباری که برای پیرنگ داستان مناسباند دارید؛ از راکتورهای هستهایِ بدساخت در جهت وزش باد به سمت لسآنجلس گرفته، تا بیدار کردن یک شر باستانی صرفاً چون خیلی بامزه است، یا ساخت سلاحهای بیولوژیکی که انتشار اجتنابناپذیرشان قطعاً همهی ما را به نابودی میکشاند. در بخش نظرات زیر، آزادانه آنها را مطرح کنید.
منبع اصلی: https://reactormag.com/five-sff-stories-featuring-dubious-schemes-and-terrible-ideas/