← بازگشت به اخبار

بافت فرهنگی، شادی و اجتماع: «پسر ماه» و واقعیت‌های تجربه‌ی دگرباشان در جنوب جهانی

بافت فرهنگی، شادی و اجتماع: «پسر ماه» و واقعیت‌های تجربه‌ی دگرباشان در جنوب جهانی

درس‌هایی از بازنمایی اصیل، سرشار از شادی و عمیقاً ضروری در یک رمان گرافیکی برنده جایزه. مطلب «زمینه فرهنگی، شادی و جامعه: پسر ماه و واقعیت‌های تجربه دگرباشان در جنوب جهانی» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

کتاب‌ها

ادبیات گمانه‌زن کوییر

بافت فرهنگی، شادی و جامعه: «پسر ماه» و واقعیت‌های تجربه کوییر در جنوب جهانی

درس‌هایی از بازنمایی اصیل، شادی‌بخش و عمیقاً ضروری در یک رمان گرافیکی برنده جایزه.

نوشته آودریس کاندرا
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶

«هر کسی که واقعیتی متفاوت را تصور می‌کند، به دیگران کمک می‌کند تا قدرت ما برای عمل کردن و ایجاد تغییر را ببینند.»
— هرگز نگو نمی‌توانی زنده بمانی، نوشته چارلی جین اندرس

بزرگ شدن به عنوان یک فرد کوییر در اندونزی، به معنای گرسنگی مداوم برای دیدن بازنمایی بود. تنها در سال‌های اخیر توانستم بازتاب‌هایی از زندگی و تجربه خودم را پیدا کنم، که بیشتر در کمیک‌های محلی بود، اما گاهی نمی‌توانم جلوی اشتیاقم را بگیرم و آرزو می‌کنم انواع متفاوتی از بیان کوییر را در تلویزیون و کتاب‌های پرطرفدار ببینم. با این حال، وقتی به رسانه‌های غربی روی می‌آورم، اغلب با ناامیدی مواجه می‌شوم؛ می‌بینم که اصلاً نمی‌توانم با شخصیت‌های کوییر ارتباط برقرار کنم. بیشتر اوقات به این دلیل است که آن‌ها سفیدپوست هستند و شخصیت‌شان کاملاً در «کوییر بودن» خلاصه شده و فاقد هرگونه حس فرهنگ و تقاطع‌گرایی است. و اغلب اوقات، تجربه سفیدپوست غربی به عنوان پیش‌فرض در نظر گرفته می‌شود.

اخیراً دوستانم پستی درباره «لباس رنگین‌کمانی آمستردام» به اشتراک گذاشتند. من منظور و احساس پشت آن را درک می‌کنم. این فراخوانی برای فراگیری و حقوق برابر برای همه در هر کشوری در جهان است. با این حال، با حسی از تلخی از خودم می‌پرسم: آیا این کشورها برای افرادی که پشت این پروژه هستند، فقط همین معنا را دارند؟ چرا حس می‌کنم این لباس می‌گوید «ما از شما متمدن‌تر هستیم»؟ این لباس به همبستگی اشاره دارد، اما ظرافت‌ها و واقعیت‌های تاریخی را به شکلی مسطح می‌کند که با نوع خاصی از قیم‌مآبی غربی و اروپایی همخوانی دارد؛ رویکردی که به‌راحتی افرادی واقعی را که فعالانه برای حقوق خود می‌جنگند، به کاریکاتور و قربانیانی منفعل تبدیل می‌کند. وقتی اندونزی در این لباس گنجانده شد، تعجب نکردم، اما با توجه به اینکه کوییرهراسی در اندونزی میراث استعمار هلند است، بسیار دردناک بود. چرا من، به عنوان یک فرد رنگین‌پوست کوییر، باید وجودم به این روایت تقلیل یابد که «کشور تو همجنس‌گراستیز است»، در حالی که در رسانه‌ها، شخصیت‌های سفیدپوست می‌توانند کوییر باشند و زندگی‌های غنی داشته باشند، بدون اینکه در محدودیت‌های نگاهِ یک ناظر بیرونی به وجودشان گرفتار شوند؟

آیا من، یک فرد رنگین‌پوست کوییر که در یکی از این «کشورهای همجنس‌گراستیز» زندگی می‌کنم، اصلاً اهمیتی دارم؟

من تنها نیستم، و تو هم نیستی

من و جس و سین ویبونو اولین بار از طریق «ای‌پی‌آی‌پیت» (APIPit)، یک رویداد توئیتری برای سازندگان آسیایی و جزایر اقیانوس آرام جهت ارائه کتاب‌هایشان به کارگزاران ادبی و ویراستاران، با هم آشنا شدیم. ما به طور اتفاقی همدیگر را دیدیم و جالب اینکه تا روزی که این دوقلوها به دایرکت من آمدند و نظر مرا درباره فیلم دیزنی «رایا و آخرین اژدها» پرسیدند، با هم صحبت نکردیم. اما این فقط یک شروع بود، زیرا خیلی زود به صحبت درباره صحنه کوییر محلی کشیده شدیم.

در آن زمان (۲۰۲۱-۲۰۲۲)، رمان گرافیکی آن‌ها، «پسر ماه» (Lunar Boy)، هنوز در حال شکل‌گیری بود. آن‌ها به من گفتند که در تحقیق درباره فرهنگ کوییر محلی با مشکل مواجه شده‌اند. ناامیدی‌شان را درک می‌کردم. جوامع کوییر در اندونزی این امتیاز را ندارند که آشکار، پرصدا و مفتخر باشند. برای پذیرفته شدن در این گروه‌ها، باید کسی شما را تأیید کند یا اعضا را شخصاً ملاقات کرده باشید، در غیر این صورت خطر افشا شدن یا مورد حمله قرار گرفتن توسط مقامات وجود دارد. آن‌ها گفتند: «وقتی در آمریکا بودم، کسی حتی از من پرسید که آیا در اندونزی هم کوییر وجود دارد؟»

و وقتی به من گفتند که رمان گرافیکی‌شان به‌زودی منتشر می‌شود، فکر کردم: «اوه، یک داستان کوییر که توسط هم‌وطنان اندونزیایی ساخته شده. خوب است.»

سپس «پسر ماه» منتشر شد.

خدای من، چقدر اشتباه می‌کردم.

این فکر که «پسر ماه» صرفاً «یک داستان کوییر» است، بسیار بسیار اشتباه بود.

چون «پسر ماه» حقیقتاً و به‌طور غیرقابل‌انکاری، یک داستان کوییر اندونزیایی بود.

این رمان گرافیکی داستان «ایندون»، پسری ترنس از ماه را دنبال می‌کند که وقتی با مادرخوانده‌اش به «زمین جدید» نقل‌مکان می‌کنند، با شوک فرهنگی دست‌وپنج نرم می‌کند. سد زبانی ارتباط برقرار کردن با خانواده جدید و پیدا کردن دوست در مدرسه را برای او دشوار می‌کند، اما ایندون کشف می‌کند که جامعه کوییرِ زمین جدید با آغوش باز از او استقبال می‌کنند.

ورق زدن صفحات «پسر ماه» دقیقاً همان احساسی را منتقل می‌کرد که در نقل‌قول چارلی جین اندرس در ابتدای این جستار آمده است. انگار کپسول زمانی از امید برای آینده کوییرهای اندونزیایی در دست داشتم. اگر بتوانیم مکانی را تصور کنیم که در آن شخصیت اصلی، ایندون، توسط خانواده‌اش پذیرفته و دوست داشته می‌شود، قطعاً می‌توانیم راهی برای تبدیل آن به واقعیت برای کوییرهایی که «پسر ماه» را می‌خوانند، هموار کنیم.

وقتی نویسندگان دوقلو، جس و سین ویبونو، برنده جایزه کتاب استون‌وال و جایزه ایگنایت شدند، این پیروزی تنها متعلق به آن‌ها نبود، بلکه متعلق به کل جامعه کوییر اندونزی بود. این نشان‌دهنده مشعلی بود که از نسل‌های پیشین کوییر به ما رسیده بود؛ این میم روحیه ما را به‌خوبی نشان می‌دهد؛ گذشته و آینده جامعه‌ای که حتی در شرایط سخت، همواره حامی یکدیگر است.

با آن جوایز، چیز جدیدی به رسمیت شناخته شد.

ما فقط یک «کشور در حال توسعه» نیستیم. ما قرار نیست به تله‌های توریستیِ نئواستعماری که بالی را تسخیر کرده‌اند، تقلیل یابیم. ما بسیار فراتر از این‌ها هستیم؛ ما صاحب تاریخ و فرهنگی غنی هستیم که اگر آن را از طریق داستان‌های خودمان حفظ نکنیم، در معرض خطر دائمی فراموشی قرار دارد.

اگر «پسر ماه» می‌توانست صحبت کند، تصور می‌کنم این را می‌گفت:

«ببینید. ما کوییرهای اندونزیایی، شایسته فضایی امن و پرمهر در این جهان هستیم.»

«ما، مردم جنوب جهانی، نیز اهمیت داریم.»

اندونزی، استعمار و معرفت‌کشیِ خودخواسته

برای درک پیشرفتی که «پسر ماه» و موفقیتش نشان‌دهنده آن است، مهم است که تاریخ اندونزی را در نظر بگیریم. نمی‌توانم انکار کنم که تجربه من به عنوان یک کوییر اندونزیایی در حال حاضر با کوییرهراسیِ افسارگسیخته و آزار عمومی همراه است. اما همیشه این‌طور نبوده است.

پذیرش تنوع جنسیتی را می‌توان در نسخه‌های بالیایی-جاوه‌ای نمایش سایه (Wayang) از مهاباراتا دید. این نمایش، جنگجو «سریکاندی» را به عنوان یک مرد ترنس، و شخصیت اصلی «آرجونا» را به عنوان یک زن ترنس یا جنس سوم (kĕḍi) ترسیم می‌کند. همچنین داستان ترنسِ قرن چهاردهمیِ پادشاه راهزن «پانجی سمیرانگ» در شرق جاوه وجود دارد که به ماجراجویی می‌پردازد و در نهایت با معشوق دوجنس‌گرای سرنوشت‌ساز خود، «رادن اینو کرتاپاتی»، ملاقات می‌کند. در قرن نوزدهم، ولیعهد سوراکارتا دستور گردآوری «سرات چنتینی» را داد، مجموعه‌ای تاریخی از فرهنگ جاوه‌ای که روابط صریح عاشقانه و جنسی بین مردان را ثبت کرده است. در مورد نقش‌های جنسیتی، پرخاشگری و رقابت‌جویی پیش‌شرط‌های مردانگی نبودند و زن بودن یا داشتن ویژگی‌های زنانه به‌طور خودکار به معنای حقارت نبود. آنچه مهم‌تر از ویژگی‌های فردی بود که امروزه با نقش‌های جنسیتی مدرن مرتبط می‌دانیم، این بود که فرد چگونه می‌تواند به پیشرفت و هماهنگی جامعه کمک کند.

این بدان معنا نیست که جامعه اندونزی در آن زمان یک آرمان‌شهر برابرخواه کامل بوده، اما دولت استعماری هلند جداسازی طبقاتی، نژادی و جنسیتی را چنان سخت‌گیرانه معرفی کرد که به پایه کوییرهراسی امروز تبدیل شد. پس از استقلال، اندونزی همچنین با پاک‌سازی و خاموش کردن عمدی مردم خود، از سانسور کمونیسم گرفته تا نسل‌کشی فرهنگی چینی-اندونزیایی‌ها، به «معرفت‌کشیِ خودخواسته» دست زد. آزار و اذیت در دوران دیکتاتوری ۱۹۶۵-۱۹۹۹، هر کسی را که مظنون به کمونیست بودن بود، هدف قرار داد که شامل بسیاری از افراد کوییر نیز می‌شد. با این حال، نسل‌های پیشین در توسعه یک زبان کوییر کامل (زبان بینان/بنچونگ) پایداری کردند. اما فراموشی پس از استعمار چنان قوی است که نسل جوان‌تر کوییر شروع به شستن دست‌های خود از تاریخ‌شان کرده و اصطلاحات کوییر مانند «واریا» را به عنوان ناسزا می‌پندارند.

این واقعیت که بیشتر بازنمایی‌های کوییر که اینجا می‌بینیم بر سفیدپوستان غربی تمرکز دارد، کمکی به بهبود وضعیت نکرده است. خودِ جس و سین به‌درستی اشاره می‌کنند که رسانه‌های اصلی کوییر، به‌ویژه رسانه‌هایی که مخاطبان جوان‌تری دارند، تمایل دارند به خاطر «ماندگاری» و پرهیز از درگیری با سانسور رسمی، خودسانسوری کنند.

نمونه بارز آن، فیلم دیزنی «رایا و آخرین اژدها» است. در سال ۲۰۲۲، من و دوقلوها با بسیاری از آسیای جنوب شرقی‌ها همکاری کردیم تا یک سری ویدئویی در نقد این فیلم به میزبانی نویسنده، «شیران جی ژائو»، بسازیم. شاید قصد تیم خلاق فیلم این نبوده باشد، اما به دلیل کارگردانی توسط افرادی غیر از آسیای جنوب شرقی، فیلم در نهایت شبیه تقریبِ آنچه فرهنگ آسیای جنوب شرقی برای بیگانگان به نظر می‌رسد، از آب درآمد؛ جایی که آیین‌های معنوی از تاریخ غنی‌اش جدا شده و فرهنگ زنده مانند مجموعه‌ای از دکورها با آن برخورد می‌شود. نتیجه، ترکیبی بی‌مزه از مهملات است که من هرگز به عنوان یک اندونزیایی نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم. همان‌طور که خود دوقلوها در نقد گفتند: «اگر هویت [رایا] با دیگر هویت‌های آسیای جنوب شرقی قابل تعویض است، پس او هرگز قرار نبوده نماینده کسی باشد.»

این موضوع در مورد تجربه کوییر در جنوب جهانی نیز صدق می‌کند. در گفتگو با دوستان آسیای جنوبی‌ام، آن‌ها نیز احساس می‌کردند که کوییرهای آسیای جنوبی به‌ندرت در رسانه‌های اصلی بازنمایی می‌شوند. حتی وقتی فیلم‌های کوییر ساخته می‌شوند، به‌طور گسترده اکران نمی‌شوند و به گونه‌ای بازاریابی می‌شوند که از هرگونه حس کوییر بودن پرهیز کنند، از استفاده از اصطلاحات کوییر خودداری کرده و از حقیقتِ موضوع فیلم دوری می‌کنند. بازنمایی افراد رنگین‌پوست کوییر معمولاً مملو از کلیشه است. با هر گام رو به جلو در بازنمایی گسترده‌تر، مقابله با مسطح کردن هویت‌های پیچیده به الگوها و کلیشه‌های آشنا، ضروری‌تر می‌شود. برای مثال، تصویر زنان سیاهپوست کوییر، اغلب به جای بازتاب طیف وسیع‌تر و غنی‌تری از تجربه زیسته، بر روایت‌های آسیب‌زا یا کلیشه‌های عجیب و غریب یا پرخاشگرانه تمرکز دارد. زندگی کوییر در آمریکای لاتین نیز اغلب در خطوط مشابهی تقلیل می‌یابد یا توسط بیگانگان به عنوان یک نمایش، عجیب و غریب جلوه داده می‌شود. لباس آمستردام که پیش‌تر ذکر شد، شامل فلسطین، میانمار و سودان است؛ کشورهایی که درگیر مناقشات جاری هستند و شهروندان کوییر آن‌ها هنوز فعالانه برای بقای خود می‌جنگند، اما داستان‌های آن‌ها نمی‌تواند فقط به جنگ، وحشت و سرکوب محدود و تعریف شود. در واقعیت، شادی‌های کوییر بسیاری وجود دارد که باید به اشتراک گذاشته شود، شادی‌هایی که با تأثیر فرهنگ‌های فردی و روش‌های ابراز عشق آن‌ها آمیخته و رنگ‌آمیزی شده است.

تا زمانی که مجبوریم با دولت‌های اقتدارگرا دست‌وپنج نرم کنیم و تا زمانی که اکثر رسانه‌های غربی چنین پالت محدودی از کوییر بودن را ارائه می‌دهند، تنها چیزی که برایمان باقی می‌ماند، هنر و داستان‌هایی است که خودمان می‌سازیم. و من، به عنوان یک چینی-اندونزیایی کوییر، باید بپرسم: چرا باید خودمان را سانسور کنیم؟ چرا کارِ سرکوبگر را برای او انجام دهیم؟

«پسر ماه»، محبوب من

«پسر ماه» از محدود شدن در هژمونی سفیدپوست غربیِ کوییر بودن سر باز می‌زند. در عوض، این رمان گرافیکی، کوییر بودن را از دریچه تقاطع‌گرایی با فرهنگ اندونزیایی بررسی می‌کند.

«واریا» برچسبی است که در فرهنگ کوییر اندونزی تاریخچه‌ای غنی دارد و توسط افراد ترنس‌زن برای شناسایی خود استفاده می‌شود. اگرچه «آمینا»، شخصیت دختر ترنس در «پسر ماه»، خودش را با برچسب «واریا» معرفی نمی‌کند، اما تاریخچه آن را به رسمیت می‌شناسد و این چیزی است که دیگر زنان ترنس می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. بعدتر، ما «دِوی» را می‌بینیم؛ یک واریا که زنانگی خود را از طریق «لِنگر لانانگ» در آغوش می‌گیرد. این رقص سنتی، گروهی از مردان را به نمایش می‌گذارد که همگی مانند پرنسس‌های جاوه‌ای لباس پوشیده‌اند و «دِوی سری» (الهه باروری) را ستایش می‌کنند.

این بازنمایی‌های خاص کمک می‌کنند تا عادی‌سازی شود که کوییر بودن می‌تواند بیان‌های متفاوتی فراتر از استانداردهای سفیدپوست غربی داشته باشد. مهم‌تر از آن، این امر افرادی را که این برچسب‌ها را به اشتراک می‌گذارند، تأیید می‌کند.

منبع اصلی: https://reactormag.com/lunar-boy-and-the-realities-of-queer-experience-in-the-global-south/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.