«کایوت علیه آکمی» حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما تابلوهایش محدود است
اگرچه این یک پایانبندیِ میلیمتری نیست، اما این نگاه طنزآمیز به شرارتهای شرکتی در عصر مدرن، بیش از آنچه تصور میکنید در چنته دارد... مطلب «کایوت علیه آکمی حرفهای زیادی برای گفتن دارد و تنها چند تابلو برای بیانش» برای نخستین بار در ریاکتور منتشر شد.
فیلم و سریال
کایوت علیه آکمی حرفهای زیادی برای گفتن دارد، اما تابلوهایش محدود است
این فیلم شاید یک شاهکار بینقص نباشد، اما این نگاه طنزآمیز به شرارتهای شرکتی در عصر مدرن، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که تصور میکنید...
نوشتهی امت اشر-پرین
تاریخ انتشار: ۱ سپتامبر ۲۰۲۶
تصویر: وارنر برادرز انیمیشن
مسیر رسیدن به فیلم «کایوت علیه آکمی» مسیری بهغایت پرپیچوخم و طولانی بوده است: ایدهی اولیهی آن که از داستانی در مجلهی نیویورکر در سال ۱۹۹۰ گرفته شده، سالها در ذهنها پرورانده میشد و نزدیک به یک دهه در مراحل مختلف تولید قرار داشت. جیمز گان نسخهی فعلی را با جرمی اسلیتر طراحی کرد، اسلیتر فیلمنامه را نوشت، سپس کار به کریس مککی و برادران سیلبرمن سپرده شد تا بازنویسی شود، و این روند تا رسیدن به تیم کارگردانی و نویسندگی دیو گرین و سامی برچ ادامه یافت. نویسندگان دیگری هم به صورت غیررسمی در این پروژه نقش داشتند، اما اعتبار نهایی فیلمنامه تنها به نام برچ ثبت شد.
در هالیوود، حضور اینهمه آشپز در یک آشپزخانه بهندرت نشانهی خوبی است و مقایسههای اجتنابناپذیر با فیلم جریانساز «چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟» باعث میشد تصور کنیم که «کایوت علیه آکمی» احتمالاً با نقدهای تند مواجه شده و به دست فراموشی سپرده خواهد شد. اما در عوض، آنچه تحویل گرفتهایم را شاید بتوان جانشین شایستهتری برای «هرجومرج فضایی» (Space Jam) دانست؛ نه دقیقاً یک اثر هنری بینظیر، بلکه فیلمی سرگرمکننده که عمقِ نهفته در آن، به این تجربهی سینمایی لنگر میاندازد.
[هشدار: در ادامه، بخشهای زیادی از داستان لو میرود!]
داستان دربارهی «وایل ای. کایوت» است که تصمیم میگیرد به دلیل محصولات معیوب شرکت «آکمی» از آنها شکایت کند. او تبلیغی از دفتر حقوقی «اِیوری، جونز و مالتیز» را میبیند (نام شرکا از نام انیماتورها و خالقان «لونی تونز» گرفته شده است). کوین اِیوری (با بازی ویل فورته) با رسیدگی به دعاوی کوچک شخصیتهای کارتونی علیه محصولات آکمی روزگار میگذراند، مبالغ ناچیزی دریافت میکند و به نظر میرسد اهمیتی به کارش نمیدهد. اما ماجرا بسیار پیچیدهتر است: ۳۰ سال پیش، دکتر پیتر لوره — که از دههی ۱۹۴۰ به عنوان کاریکاتوری از شخصیتهای لونی تونز مورد ادای احترام بوده — پس از تلاش برای افشاگری علیه بخش آزمایشهای این شرکت، توسط عوامل آکمی حذف شد.
کایوت با وارد کردن صدها محصول معیوب به عنوان مدرک، پرونده را بسیار بزرگتر میکند و توجه مدیرعامل، «فاگهورن لگهورن» (با صداپیشگی اریک بائوزا که اکثر صداهای مرد لونی تونز را بر عهده دارد) و وکیل ارشد شرکت، «بادی کرین» (جان سینا) را جلب میکند. آنها سعی میکنند با مبلغی بسیار بیشتر از حد معمول با کایوت مصالحه کنند، اما با مخالفت او مواجه میشوند. این امر منجر به دادگاهی میشود که اِیوری هرگز قصد ورود به آن را نداشت؛ آن هم با وجود اصرارهای مداوم کارآموز و برادرزادهاش، پیج (لانا کاندور)، که معتقد است آنها واقعاً میتوانند تغییری ایجاد کنند!
نتیجهی این ماجراجوییها، تیم حقوقی را (بیشتر اِیوری و پیج را) به حالت تحقیق میبرد و پس از کشف سرنخهای بیشمار، درمییابیم که آکمی مخفیانه از شخصیتهای کارتونی برای آزمایش محصولاتی استفاده میکند که بعداً نسخههای بهتر و ایمنتر آنها را برای انسانها میسازد. آنها دیگر از آزمایشگاه استفاده نمیکنند، بلکه محصولات را برای خرید عرضه کرده و کاربران را ردیابی میکنند؛ کایوت قربانیِ یک «کاربر فوقالعاده» است که ناخواسته خود را به عنوان موش آزمایشگاهی عرضه کرده است. و چه کسی اهمیت میدهد؟ مگر شخصیتهای کارتونی هم آسیب میبینند؟
باید اعتراف کنم که در لیست پیشبینیهای سال ۲۰۲۶ خودم، این مورد را نداشتم که «کایوت علیه آکمی» از شخصیتهای کارتونی به عنوان سوژههای آزمایشگاهی استفاده کند تا بازتابی از تاریخ وحشتناک آزمایشهای ایالات متحده بر روی رنگینپوستان، بیخانمانها، معتادان و حیوانات باشد.
این جنبه از فیلم به شکلی استادانه با داستان تنیده شده است، درست مانند نگاه تحقیرآمیز فیلم به سلطهی ابرشرکتهای مدرن و فقدان نظارت و پاسخگویی آنها در برابر عموم. از این منظر، ما با جانشین معنویِ معمای «راجر رابیت» در مورد ساخت بزرگراههای عظیم و نابودی سیستم حملونقل عمومی لسآنجلس روبرو هستیم؛ اتفاقی واقعی که پیامدهایش تا به امروز احساس میشود. نکتهی جالب اینجاست: «کایوت علیه آکمی» در حالی داستانی دربارهی بیرحمی شرکتی و انحصارطلبی را به مخاطب ارائه میدهد که شرکت مادر لونی تونز، یعنی «وارنر برادرز»، در حال خریداری شدن توسط خاندان الیسون است؛ ادغامی که عملاً یک خانواده را مسئول...
...گفتنِ «تقریباً همهچیز» شاید اغراقآمیز به نظر برسد، اما ای کاش اینطور نبود.
بنابراین، ساختار «کایوت علیه آکمی» با توجه به تغییرات کلان شرکتی در هالیوود، بهشدت ساختارشکنانه است. این محکمترین جای پایی است که فیلم برای ایستادن دارد و هر بار که به آن بازمیگردیم، قلب داستان شفافتر میشود.
متأسفانه، بقیهی جهانسازی فیلم نیاز به کار بیشتری دارد. مفهوم همزیستی انسانها و شخصیتهای کارتونی مشکلی ندارد، اما جزئیات میانی لنگ میزند. برای مثال، بیحوصلگی اِیوری و باورش به اینکه یک بازندهی حقوقی است، به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. او مردی غمگین و رقتانگیز است که از خودش قطع امید کرده؛ اما نمیدانیم چرا به این روز افتاده است. وظیفهی پیج این است که دوباره به او انگیزه بدهد، که از بیرون واقعگرایانه به نظر میرسد، اما نمیدانیم چرا او هم به اِیوری ایمان دارد.
همچنین باید به دنیای انیمیشنها اشاره کرد که بسیار مبهم با آن برخورد شده است. منبع اصلی اطلاعات اِیوری، «باگز بانی» است، اما اِیوری او را نمیشناسد. این موضوع در سطح فرامتنی جواب میدهد، اما در واقعیتِ خودِ فیلم نه. آیا اِیوری به کارتونها علاقه ندارد؟ آیا باگز در این دنیا به عنوان بازیگر کار نمیکند؟ پاسخ به هر یک از این پرسشها میتوانست جهان فیلم را غنیتر کند.
اما من با یک پرسش دیگر به تماشای فیلم نشستم که در نهایت باعث شد کاملاً با آن همراه شوم: آیا این فیلم میتواند مرا به شخصیتی کارتونی که در تمام عمرم هرگز از آن لذت نبردهام، علاقهمند کند؟ من حتی در کودکی هم کارتونهای کایوت و رودرانر را دوست نداشتم.
کایوت تمام فیلم را (طبق انتظار) صرف تلاش برای گرفتن رودرانر میکند و حتی کل دادگاه را به عنوان یک تلهی بزرگ طراحی کرده است. برای آنها این یک شغل نیست؛ آنها بازیگر نیستند. اما شکار کردن، شغل کایوت است؛ چیزی که نمیتواند برای اِیوری توضیح دهد. وقتی از او میپرسند رودرانر برایش چه معنایی دارد، تابلویی خالی بالا میگیرد و اِیوری به درستی تفسیر میکند: «هیچ کلمهای وجود ندارد.» از این جهت، تعقیب رودرانر به تعقیب چیزی در زندگی تبدیل میشود که به آن معنا، ساختار و هدف میبخشد.
انتخاب یک شخصیت صامت به عنوان محور داستان، یکی از بهترین تصمیمات فیلم است؛ این کار به انیمیشن اجازه میدهد بدرخشد و با زبان بصریِ طراحیشدهاش سخن بگوید. کایوت در اینجا بسیار دوستداشتنیتر و بامزهتر از تمام شخصیتهای مشهور دیگر فیلم است.
چگونه یک میل وجودی (که در عین حال شامِ شماست) را برای روایت معنادار کرد؟ تا زمانی که پرنده در دادگاه شهادت میدهد، نمیدانیم. او میآید تا از شکارچیاش دفاع کند و کایوت آماده است تا بزرگترین تلهاش را پهن کند، اما چیزی او را متوقف میکند. نه، این نیست که رودرانر قبول کند محصولات آکمی همیشه خراب بودهاند. حتی نمیگوید که کایوت را دوست خود میداند.
او اعتراف میکند که شاهد درد و رنج کایوت بوده است.
اینکه رودرانر، کایوت را دوست خود بداند، ساده بود. اما فیلم با این اعترافِ ضمنی که «دوستی بدون شهادت دادن به دردِ دیگری بیمعناست»، مخاطب را میخکوب میکند. ناگهان، تمام لحظاتی که رودرانر پس از یک انفجار بازمیگشت تا کایوت را ببیند، با وضوح در ذهن زنده میشود. او نه احمق بود و نه در حال مسخره کردن؛ او داشت حالِ دوستش را میپرسید.
جنبهی شخصی این داستان (که در ظاهر بسیار احمقانه است) درک این نکته است که دیدهشدنِ دردهایمان، بخشی از چیزی است که ما را واقعی و کامل میکند. در یک کارتونِ کایوت و رودرانر.
ببینید، گفتگوی کاملاً جدی جان سینا با توئیتی بسیار عالی است و قصد ندارم از لذتهای «کایوت علیه آکمی» بگذرم. فقط از دست این فیلم عصبانیام که باعث شد دربارهی معادل کارتونیِ «ساختن تلهموش بهتر»، چنین احساسات عمیقی پیدا کنم. میتوانید مرا احساساتی خطاب کنید — که حق هم دارید — اما این هم جزو پیشبینیهای من برای امسال نبود. «کایوت علیه آکمی» ارزش دیدن دارد.
منبع اصلی: https://reactormag.com/movie-review-coyote-vs-acme-has-a-lot-to-say-and-only-so-many-signs/