«فانوسها» «وینی» را پیدا میکند و دست از طفره رفتن برمیدارد
در واقع، این قسمت پر از شوخیهای سخیف است. مطلب «فانوسها "شوخی سخیف" را پیدا میکند و حاشیه رفتن را کنار میگذارد» نخستین بار در ریاکتور منتشر شد.
«لنترن» «وینی» را پیدا میکند و دست از طفره رفتن برمیدارد
این قسمت در واقع پر از شوخیهای «وینی» است
نوشتهی امت اشر-پرین
تاریخ انتشار: ۸ سپتامبر ۲۰۲۶
قصد دارم این دو را در یک جعبه حبس کنم و تکانش بدهم...
خلاصه داستان
به دیدار هال با سینترو برمیگردیم و بالاخره ادامهی گفتگو را میشنویم: سینترو به طریقی نام جان استوارت به گوشش خورده و هال را مجبور میکند اعتراف کند که چرا این مرد واقعاً استخدام شده است. هال میداند که قرار است جان جایگزین او شود و اگر سینترو اطلاعاتی دربارهی «منهانترها» ندهد، دیگر حرفی نخواهد زد. سینترو به هال میگوید که اگر او بهتنهایی منهانتر را دستگیر کند، نگهبانان بینهایت سپاسگزار خواهند بود؛ آنقدر که شاید اجازه دهند حلقهاش را نزد خود نگه دارد. در راشویل، جان به یک اسلحهفروشی میرود تا دوربین تفنگ بخرد؛ فروشنده تا او اسلحه نخرد دوربین را نمیفروشد و کنایه میزند که جان بدون وابستگیاش به هال هیچ است. جان اسلحه را میخرد، اما فقط دوربین را برمیدارد. او از بالای برج آب شهر، مجتمع ماکون را زیر نظر میگیرد و میبیند که یک هلیکوپتر در آنجا فرود میآید. هال سر میرسد و میپرسد جان چه چیزی پیدا کرده است.
جان به هال میگوید که با توجه به چیدمان برجهای دیدهبانی ماکون، ساختمانی در مرکز مجتمع وجود دارد که معماران به آن «وینی» میگویند؛ اصطلاحی که والت دیزنی ابداع کرد و به نقطهی کانونیای گفته میشود که چشم را خیره و مخاطب را هدایت میکند، مثل قلعهی زیبای خفته در دیزنیلند. هلیکوپتر هر روز سر ساعت مشخصی به مجتمع میآید، پس شاید برای نمایش باشد، اما میتواند نشاندهندهی ورود فردی مهم، مثل حامی مرموز ماکون باشد. هال میخواهد موضوع را بررسی کند، اما نه قبل از اینکه به کلانتر کین خبر بدهند، چون قول داده بود او را در جریان بگذارد. آنها به کلانتر میگویند که فکر میکنند حامی مالی همان منهانتر است و دربارهی گروه بیگانهای که قصد دارد شهر را از روی نقشه محو کند، اگر منهانتر دستگیر نشود، به او هشدار میدهند. کلانتر که احساس میکند چارهی دیگری ندارد، با بررسی آنها موافقت میکند. جان از طرف والدینش تماسهایی دریافت میکند که باید با نگهبانان تماس بگیرد، اما او برای ادامه دادن به پرونده، تماسها را نادیده میگیرد. هال تصمیم میگیرد تا شب صبر کنند و بعد نقشهشان را عملی کنند، بنابراین به اتاقهای متل خود میروند.
لیانا ظاهر میشود تا جان را ببیند و به او میگوید که نگهبانان از عدم ارتباط او ناامید شدهاند. او میگوید که هال با ملاقات سینترو سوگند خود را شکسته است و دفعهی بعد که هال اجازه داد از حلقه استفاده کند، جان باید بهسادگی سوگند را بخواند و به «گرین لنترن» آن بخش تبدیل شود. جان از اینکه نگهبانان بهجای اینکه خودشان به هال بگویند، او را مجبور به تصاحب این جایگاه میکنند، ناراحت است. لیانا در پاسخ، تواناییهای جان را زیر سؤال میبرد و میگوید شاید او آن ویژگیهایی که مادرش وعده داده بود را ندارد و اشاره میکند که هال گزارشهایی در این باره ثبت کرده است. جان به او اطمینان میدهد که در این کار از هال بهتر خواهد بود، که او برای این نقش ساخته شده و هال اصلاً لیاقت پوشیدن حلقه را نداشته است. قبل از رفتن به مجتمع، جان به اتاق هال میرود و طرحی از یک ماشین حفاری به او میدهد و پیشنهاد میکند بهجای پرواز به داخل مجتمع، از آن استفاده کنند. هال تحت تأثیر قرار میگیرد و به جان اجازه میدهد حلقه را بگیرد و خودش آن را بسازد. آنها در حین حرکت ماشین در زیر زمین، بالاخره کمی گفتگوی شخصی دارند؛ جان میفهمد که مادر هال هم از دنیا رفته و هال به او توصیه میکند که در این شغل بیش از حد به افراد وابسته نشود.
وقتی به «وینی» میرسند، وارد میشوند و کسی را پیدا نمیکنند، اما با انبوهی از سلاحهای پیشرفته مواجه میشوند. هال ناخواسته یک هشدار فشاری را فعال میکند و جان با استفاده از حلقه، وزنهای برای خنثی کردن وزن هال میسازد، اما هال عدد اشتباهی به او میدهد و آژیر به صدا درمیآید. آنها توسط شبهنظامیان مسلح محاصره میشوند و گازی علیه آنها منتشر میشود که مانع کارکرد حلقه میشود. این دو بیهوش شده و در دفتر ماکون به هوش میآیند. ماکون جلوی آنها برهنه میشود و به جان میگوید در حالی که زویی با نارضایتی در آن نزدیکی تماشا میکند، از او طراحی کند. هال در حین این کار با او صحبت میکند و به سلاحی که علیه لنترنها کار میکند اشاره کرده و دربارهی حامی مالی میپرسد؛ کسی که ماکون بالاخره اعتراف میکند بیشتر رئیس اوست. او توضیح میدهد که حامی مالی او را از مرگ نجات داده و در ازای محافظت، سلامت همه افراد شهر را تأمین میکند، و به همین دلیل است که بیمارستان شهر خالی است. هال به او میگوید که قصد ندارد این تحقیقات را متوقف کند و به نظر میرسد این ملاقات ممکن است بد تمام شود که کلانتر کین سر میرسد و اصرار میکند که خودش آنها را دستگیر کند. در واقعیت، او آنها را به متل برمیگرداند و میگوید که در حال شناسایی حامی مالی است و آنها باید عقبنشینی کنند و آفتابی نشوند.
اواخر همان شب، زویی به در اتاق جان میآید و دوباره با هم میخوابند. او میگوید که این آخرین بار خواهد بود چون میداند جان بعد از این ماجرا باید شهر را ترک کند. وقتی زویی با ماشینش دور میشود، یک ماهواره ماشین او را منفجر میکند؛ هال موفق میشود ماهواره را بگیرد و آنها با کلانتر کین تماس میگیرند. کلانتر چند نام را که به عنوان حامی مالی احتمالی شناسایی کرده، به آنها میگوید. با استفاده از شماره سریال ماهواره، او میفهمد که متعلق به شرکت «اطلس» است که تحت مالکیت هکتور هاموند قرار دارد. هاموند عمدتاً کشتارگاهها را اداره میکند، بنابراین هال و جان به نزدیکترین کشتارگاه میروند و با کارکنان بیحس و لیزرهایی که برای تکهتکه کردن گاوها استفاده میشوند، مواجه میشوند. آنها به دفتر هاموند (جیسون مانوئل اولازابال) میرسند که تصویری از خانهی والدین جان را نشان میدهد و ادعا میکند اگر او را تنها نگذارند، آنها را در سه دقیقه میکشد. او ضبطصوت گفتگوی جان با لیانا را پخش میکند تا هال هم بشنود. هال با اصرار بر اینکه او را خواهد کشت، بلوف او را برملا میکند و هاموند کوتاه میآید و اعتراف میکند که در واقع دانشجوی مهندسی به نام هکتور گوتیرز است که در ازای دریافت تکنولوژی، نقش هاموند را بازی میکند. او ادعا میکند که منهانتر، ویل ماکون است.
در مسیر بازگشت به متل، هال به جان میگوید که او را میبخشد، از آنچه در آن ضبطصوت شنیده ناراحت نیست و درک میکند که چرا جان چنین احساسی دارد. جان قول میدهد که با وجود دستورات نگهبانان، قصد داشته حلقه را به هال بازگرداند. هال به جان میگوید با آنتان تماس بگیرد و قراری در کافه بگذارد چون نام منهانتر را دارند. بعد از اینکه جان این کار را میکند، هال اضافه میکند که ناراحت است چون جان حقیقت را به او نگفته: زویی همان منهانتر است. جان اصرار میکند که مطمئن نبوده و به همین دلیل چیزی نگفته است. هال میخواهد بداند به نگهبانان چه گفته؛ جان ادعا میکند که چیزی نگفته چون هال به او گفته بود نگوید. وقتی هال موضوع حرفهای ضبطشده را پیش میکشد، جان عذرخواهی میکند. هال هم عذرخواهی میکند: برای اجارهخانه. او دوباره خودش را از صندلی جلو به بیرون پرتاب میکند و جان و ماشین به یک تیر چراغ برق برخورد میکنند.
منبع اصلی: https://reactormag.com/tv-review-lanterns-locates-the-weenie-and-quits-beating-about-the-bush/