← بازگشت به اخبار

«آموزش‌هایت را به خاطر بسپار» — پیشتازان فضا: دنیاهای عجیب: «مراتب بزرگی»

«آموزش‌هایت را به خاطر بسپار» — پیشتازان فضا: دنیاهای عجیب: «مراتب بزرگی»

درباره دستورالعمل شماره ۲۴... مطلب «آموزه‌هایت را به یاد داشته باش» — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «مراتب بزرگی» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

فیلم و سریال

پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب

«آموزه‌هایت را به یاد داشته باش» — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «مراتب بزرگی»

درباره دستورالعمل کلی ۲۴...

نوشته کیت آر. ای. دِکاندیدو

تاریخ انتشار: ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

یکی از دستورالعمل‌ها و مقررات کلی بسیاری که در جهان «پیشتازان فضا» بارها مطرح شده، «دستورالعمل کلی ۲۴» است که برای نخستین بار در سریال اصلی در قسمت «طعم آرماگدون» و سپس در «خدایان نابود می‌کنند» به آن اشاره شد. اما تا به امروز، در هیچ‌یک از سریال‌های فرعی (اسپین‌آف) نامی از آن برده نشده بود. (اگرچه سیسکو نسخه‌ای از آن را در قسمت «به خاطر یونیفرم» از سریال «دیپ اسپیس ناین» اجرا کرد، اما در آن قسمت هیچ‌کس نامی از این دستورالعمل کلی نبرد.)

این دستورالعمل کلی، بسیار هولناک است: نابودی تمام حیات بر روی یک سیاره. کرک در اولین مورد از آن به عنوان اهرم فشاری علیه «امینار» و «وندیکار» استفاده کرد و گارتِ ایزار نیز در دوران فروپاشی روانی‌اش، برای توجیه نابودی «آنتوس ۴» به آن استناد کرد که البته در انجامش ناکام ماند.

در این قسمت بسیار عالی از «دنیاهای جدید و عجیب»، دوباره با این دستورالعمل مواجه می‌شویم؛ این بار در دستان یکی از کلیشه‌های قدیمی «پیشتازان فضا»: دریادارِ دیوانه.

تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس

کلیشه دریادار دیوانه تا پیش از «نسل بعدی» چندان رایج نبود، اما در آن سریال تا حد آزاردهنده‌ای از آن استفاده شد (فقط برای نمونه: «فصلی بسیار کوتاه»، «ناوبان رو»، «دادگاه نظامی»، «پگاسوس» و فیلم «خیزش»). به‌طور کلی، سریال‌های فرعی اخیر در استفاده از این کلیشه محتاط‌تر بوده‌اند. کورن‌ول در «دیسکاوری»، ونس در «دیسکاوری» و «آکادمی استارفلیت»، و اپریل در همین سریال «دنیاهای جدید و عجیب»، همگی شخصیت‌های تکرارشونده خوب، قدرتمند و مفیدی بوده‌اند.

اما این هفته، جو مورتونِ بزرگ را در نقش دریادار سایمون ریگر داریم. ریگر به خاطر پیروزی در نبردی علیه کلینگون‌ها در «کانستیتوشن» به عنوان یک قهرمان ستایش شده است. او در ابتدا دوستانه رفتار می‌کند؛ او می‌داند اسپاک، لآن و اورتگاس چه کسانی هستند و پیش از ورود به کشتی، برای شناختن خدمه وقت گذاشته است، اما مشتی آهنین زیر این دستکش مخملی پنهان است. او «اینترپرایز» را برای مأموریتی فوری مصادره می‌کند. پایک، نامبر وان، اوهورا، چپل و آشا در یک مأموریت برون‌کشتی در یک سیستم غار هستند که در آن ارتباطات و تله‌پورت کار نمی‌کند، و ظاهراً ریگر نمی‌تواند یک ساعت برای اعلام وضعیت پایک صبر کند.

از آنجا که پایک و نامبر وان در کشتی نیستند، ارشدترین افسر حاضر در عرشه کسی است که جزو خدمه اینترپرایز نیست: جیم کرک که مهمان کشتی است. او ظاهراً در راه بازگشت به «فاراگوت» است و برای معاینه پیش ام‌بنگا رفته و می‌خواهد لآن را ببیند؛ احتمالاً برای اینکه مطمئن شود پس از ماجرای چاقو خوردن در «حادثه گریفین»، دلخوری‌ای باقی نمانده است. ریگر او را به عنوان افسر اول موقت خود برای این مأموریت انتخاب می‌کند.

کشتی‌ای که آن‌ها به دنبالش هستند، نوعی فناوری پنهان‌کاری دارد که نمی‌توانند به آن نفوذ کنند، اما کشتی ردپایی از خود به جا می‌گذارد که قابل ردیابی است، هرچند این ردپا دیری نمی‌پاید. اینترپرایز نزدیک‌ترین و سریع‌ترین کشتی است. کشتی مورد نظر به‌تازگی مرتکب یک اقدام تروریستی وحشیانه شده که هزاران نفر را به کشتن داده است.

تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس

اولین نشانه از اینکه اوضاع خراب است، این است که ریگر حتی به فکرش هم نمی‌رسد که یک شناور ارتباطی باقی بگذارد تا به پایک اطلاع دهد چه خبر است و اینکه او کشتی پایک را دزدیده—ببخشید، مصادره کرده است. وقتی لآن این پیشنهاد را می‌دهد، او می‌پذیرد، اما اینکه تا پیش از پیشنهاد دیگران حتی به این موضوع فکر هم نکرده، اولین پرچم قرمز از میان پرچم‌های بسیار است.

مورتون مثل همیشه در این نقش عالی ظاهر شده است. باید اعتراف کنم وقتی مشخص شد او هم «یک دریادار دیوانه دیگر» است، ناامید شدم، چون مورتون را خیلی دوست دارم و دلم می‌خواست شخصیتش مثبت باشد.

اما او مثبت نیست و عمقِ منفی بودن شخصیتش در طول قسمت آشکار می‌شود. و این به «دنیاهای جدید و عجیب» فرصت دیگری می‌دهد تا کاری را انجام دهد که سریال اصلی هرگز نکرد: کاوش معنادار در خانواده کرک.

دهه ۱۹۶۰ بود؛ تلویزیون به داستان‌های پس‌زمینه یا عمق شخصیت‌ها نمی‌پرداخت—یا در واقع، به جز در ابتدایی‌ترین شکلش، به تداوم داستانی بین قسمت‌ها توجهی نداشت. برادر کرک، جورج ساموئل کرک جونیور، تنها دو بار در سریال اصلی ذکر شد: در «آنچه دختران کوچک از آن ساخته شده‌اند» به عنوان یک سوال اطلاعات عمومی برای بدل اندرویدی کرک، و در «عملیات: نابودی!» که در آن شخصیت مرده پیدا می‌شود. (این یعنی «دنیاهای جدید و عجیب» اولین باری بود که این شخصیت در قسمتی دیده یا ذکر شد که عنوانش علامت نگارشی نداشت...) اما در هر دو مورد، او حتی یک شخصیت واقعی نبود؛ او یک انتزاع و یک نقطه داستانی بود. ما حتی در قسمت دوم، سوگواری کرک برای برادرش را ندیدیم.

تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس

از این نظر، کلیشه‌های تلویزیون درام امروزی بسیار بهتر هستند. این قسمت بینش‌های فوق‌العاده‌ای از خانواده کرک از طریق جیم، سم و داستان‌هایی که درباره پدرشان می‌شنویم، به ما می‌دهد. معلوم می‌شود که افسر اولِ کاپیتان ریگر در «کانستیتوشن»، جورج ساموئل کرکِ پدر بوده است. و پس از نبرد «زتا رتیکولی» که شهرت ریگر را به عنوان یک قهرمان جنگی تثبیت کرد، دوران حرفه‌ای جورج متوقف شد.

در طول این قسمت می‌فهمیم چرا. با پیشرفت مأموریت، پرچم‌های قرمز بیشتری ظاهر می‌شوند. در حالی که آن‌ها کشتی نامرئی را تعقیب می‌کنند، یک کشتی باری در نزدیکی شناسایی می‌شود. اینترپرایز از دید حسگرهای کشتی نامرئی دور می‌ماند، اما حسگرهای کشتی باری ممکن است آن‌ها را شناسایی کرده و همه چیز را خراب کنند.

بنابراین ریگر به لآن دستور می‌دهد یک اژدر کُند شلیک کند تا آن را از کار بیندازد. این یک شلیک دشوار با یک کشتی قدیمی است که ممکن است کار نکند، و باید بگویم برای لحظه‌ای واقعاً نگران بودم که آن‌ها می‌خواهند لآن را با ترومای منفجر کردن یک کشتی مواجه کنند.

اما شلیک او دقیق است و کشتی باری «فقط» از کار می‌افتد.

با این حال، در آن لحظه، ریگر از نظر من دیگر غیرقابل‌بخشش است. او به یک کشتی استارفلیت دستور داد به یک کشتی غیرنظامی غیرمسلح که هیچ کار اشتباهی نکرده بود، شلیک کند. هیچ‌چیز این کار را توجیه نمی‌کند. نتیجه خوب از آب درآمد، اما حتی با وجود نتیجه خوب، فرآیند کار مسموم بود.

این فقط یک پیش‌درآمد بود. کشتی دشمن وارد جو سیاره‌ای می‌شود که حدود ۵۰۰۰ نفر جمعیت دارد. آن‌ها نمی‌دانند چرا آن کشتی تصمیم گرفته به آنجا برود، اما دیگر نمی‌توانند ردپای آن را پس از ورود به جو تشخیص دهند و کشتی هر لحظه ممکن است دوباره از سیاره خارج شود.

بنابراین ریگر «دستورالعمل کلی ۲۴» را صادر می‌کند.

کرک طبیعتاً کاملاً با این کار مخالف است و سعی می‌کند جایگزین‌هایی پیشنهاد دهد که ریگر همه را رد می‌کند، تا جایی که کرک را از پل فرماندهی بیرون می‌اندازد. کرک از فرصتی که در گوشه رانده شدن به دست آورده استفاده می‌کند تا چند چیز را جستجو کند و متوجه می‌شود که تمام خانواده ریگر در حمله تروریستی همین کشتی کشته شده‌اند. حالا او نگران است که ریگر به دنبال انتقام باشد، فارغ از هر عواقبی. (همچنین، اگر این‌طور بوده، چرا ریگر فرماندهی این مأموریت را بر عهده داشته؟ اگرچه آن‌ها هرگز با استارفلیت صحبت نمی‌کنند، بنابراین ممکن است این یک مأموریت خودسرانه باشد، هرچند پایان قسمت این موضوع را رد می‌کند.)

تحقیقات بیشتر چیز دیگری را آشکار می‌کند: ریگر در زمان نبرد زتا رتیکولی به دلیل آسیب سر در بخش پزشکی بوده است. خیلی زود مشخص می‌شود—بیشتر از زبان ام‌بنگا که در آن زمان افسر پزشکی کانستیتوشن بود—که جورج کرک کسی بود که پیروزی در زتا رتیکولی را رقم زد، اما ریگر تمام اعتبار آن را به نام خود زد. بدتر اینکه، او از جورج به خاطر دزدیدن افتخارش در آن روز کینه به دل گرفت و دوران حرفه‌ای کرکِ بزرگ را نابود کرد؛ به همین دلیل است که او هرگز فرماندهی کشتی‌ای را به دست نیاورد. همچنین، جیم و سم در نهایت می‌فهمند که چرا او به ندرت به خانه سر می‌زد. هر بار که او درخواست مرخصی برای رفتن به خانه می‌کرد، ریگر او را به مأموریتی در جایی دیگر می‌فرستاد تا مانعش شود. نکته طنز ماجرا اینجاست که این خودِ جورج بود که درخواست کرده بود همه موضوع را مسکوت نگه دارند تا ریگر اعتبار را به دست آورد—بدون اینکه بداند ریگر این جوانمردی را به شکلی بی‌رحمانه تلافی خواهد کرد...

تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس

در نهایت، کرک بلوف می‌زند که فیزرها را طوری تغییر داده که اگر اینترپرایز به سیاره شلیک کند تا آن را نابود کند، خودِ کشتی هم منفجر خواهد شد. ریگر در این لحظه کاملاً از کوره در می‌رود. او فیزری را روی سر کرک می‌گذارد، به اسپاک دستور می‌دهد با کرک پیوند ذهنی برقرار کند تا کدهای فیزرها را از ذهنش بیرون بکشد (اسپاک امتناع می‌کند و این بخش، ردِ زیبایی بر یکی از لحظات نفرت‌انگیز فیلم «کشور کشف‌نشده» است که از دیدنش خوشحال شدم)، و در نهایت توسط ام‌بنگا فاقد صلاحیت برای فرماندهی اعلام می‌شود.

مشخص می‌شود که کرک قهوه ریگر را با «کوردرازین» مسموم کرده است؛ یک مسکن قوی که اولین بار در «شهر لبه ابدیت» معرفی شد و در دوز بالا، مک‌کوی را حتی بیشتر از ریگر از کوره در برد و باعث شد او به سطح سیاره برود و در زمان سفر کند تا تاریخ را نابود کند.

ام‌بنگا مسئولیت مسمومیت با کوردرازین را بر عهده می‌گیرد، با این استدلال که دوران حرفه‌ای کرک نباید به خاطر انجام کار درست آسیب ببیند—و این واقعاً کار درستی بود.

وقتی ریگر از اثرات دارو بهبود می‌یابد، به‌شدت خشمگین است و همچنان همه را به نابودی دوران حرفه‌ای‌شان تهدید می‌کند. به‌علاوه، کشتی نامرئی هنوز جایی آن بیرون است و آن‌ها هیچ ایده‌ای ندارند که چگونه آن را پیدا کنند یا هدف بعدی‌اش کجاست.

تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس

اما کشتن ۵۰۰۰ نفر برای دستگیری یک کشتی، واکنشی با ابعاد حماسی است و واضح است که هیچ‌کس با آن موافق نیست. اسکاتی حتی تصور می‌کند که این از همان ابتدا یک بلوف بوده (که اصلاً نبود) و لآن افسر بسیار خوبی است که از دستور دریادار سرپیچی کند، اگرچه او هم از این دستور آزرده‌خاطر است. اورتگاس تمام قسمت را در کشمکش میان قهرمان‌پرستی‌اش نسبت به ریگر (که با تعریف‌های مکرر دریادار از او تقویت می‌شود) و انزجارش از آنچه او دستور می‌دهد انجام دهد، سپری می‌کند.

تیم فرود فراموش نشده است و من سپاسگزارم که آن‌ها داستان فرعی خودشان را داشتند. پیام کمکی که آن‌ها در حال بررسی‌اش بودند، فریبی از سوی گروهی از دزدان دریایی آندوری بود که توسط نمونه‌ای به‌شدت نفرت‌انگیز با بازی عالی کوری گراهام رهبری می‌شدند. من عاشق این هستم که استراتژی اولیه مذاکره پایک، پیشنهاد خرید سلاح‌ها از آندوری‌هاست که راه‌حلی به‌طرز لذت‌بخشی ساده است. این کار جواب نمی‌دهد، اما همچنان ارزش امتحان کردن را داشت. و در نهایت، این اوهورا است که روز را نجات می‌دهد. دزدان دریایی می‌خواهند سیستم ارتباطی را طوری تنظیم کنند که با استارفلیت سازگارتر باشد تا بتوانند دزدی بهتری انجام دهند، و در نهایت اوهورا ظاهراً برای انجام این کار از دستورات سرپیچی می‌کند، اما در عوض سیستم ارتباطی را به یک انفجار صوتی تبدیل می‌کند که شاخک‌های آندوری‌ها نسبت به آن به‌شدت حساس هستند.

این یک عملکرد واقعاً جسورانه است و منجر به این می‌شود که پایک و نامبر وان، او را پس از تنها دو سال و نیم خدمت به عنوان ناوبان، به درجه ستوان دوم ارتقا دهند. (بخور تو سرت، هری کیم!)

من به‌ویژه شباهت‌هایی را که آلن مک‌الروی، تهیه‌کننده اجرایی، در فیلمنامه بین دزدان دریایی و ریگر ایجاد کرده، دوست دارم. به هر دو فرصت داده می‌شود تا مسیر صلح‌آمیزتری را دنبال کنند و آن را به نفع خشونت رد می‌کنند. (دزد دریایی به آشا چاقو می‌زند تا پایک و گروهش را مجبور به اطاعت کند، که منجر به ترک استارفلیت توسط آن کادت در پایان قسمت می‌شود. به سلامت، که او کادت افتضاحی بود.) دیدگاه رهبر دزدان دریایی نسبت به انسان‌ها بسیار ساده‌انگارانه، کلی‌نگرانه و منفی است و بسیار شبیه به نحوه صحبت ریگر درباره تروریست‌هایی است که اینترپرایز در حال تعقیب آن‌هاست. و همچنین تضاد بین پایک و ریگر را داریم: اولی به افرادش اجازه می‌دهد آنچه را که در آن بهترین هستند انجام دهند، در حالی که ریگر هرگز حتی به نظر یا پیشنهاد دیگران گوش نمی‌دهد.

همچنین می‌خواهم از کار پل وسلی و دین جانوت در این قسمت تقدیر کنم. اینجا و در «حادثه گریفین»، ما شاهد شیمی فوق‌العاده‌ای بین این دو به عنوان برادران کرک بوده‌ایم و تماشای آن لذت‌بخش است. شوخی‌های برادرانه آن‌ها به‌خوبی تمرین‌شده و دلنشین است. همچنین عاشق این هستم که در اواخر قسمت، وقتی آن‌ها دوشادوش هم راه می‌روند، هر دو دقیقاً به یک شکل راه می‌روند که یک تصویرسازی عالی از کارگردان، شارون لوئیس است. (و تفسیری زیبا بر این واقعیت که وقتی سم را در سریال اصلی دیدیم—به عنوان یک جسد—او نیز توسط ویلیام شاتنر بازی می‌شد...)

این یک تریلر پرتنش است، تریلری که از تاریخچه «پیشتازان فضا» (درگیری‌ها با کلینگون‌ها، کوردرازین، دستورالعمل کلی ۲۴) استفاده می‌کند بدون اینکه...

منبع اصلی: https://reactormag.com/tv-review-star-trek-strange-new-worlds-orders-of-magnitude/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.