← بازگشت به اخبار

جادوگر: نقطه حضیض در سینمای بهره‌کشیِ «عریان‌گری و جادوگری»

جادوگر: نقطه حضیض در سینمای بهره‌کشیِ «عریان‌گری و جادوگری»

راجر کورمن نگاه مردانه را در زردترین و خون‌گرفته‌ترین حالت خود به تصویر می‌کشد. مطلب «جادوگر: نقطه حضیض در سینمای بهره‌کشانه جادو و جنبل» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

ستون
باشگاه فیلم‌های فانتزی دهه ۸۰

جادوگر: نقطه حضیض در بهره‌کشی جنسی از ژانر «سیاه و جادو»
راجر کورمن، نگاه مردانه را در زردترین و خون‌گرفته‌ترین حالت خود به تصویر می‌کشد.

نوشته تایلر دین
تاریخ انتشار: ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶

در این ستون، نگاهی داریم به دهه ۱۹۸۰ به عنوان عصر خاص فیلم‌های فانتزی؛ میراثی که در دهه ۹۰ تا حد زیادی ناپدید شد و تنها در دهه ۲۰۰۰ دوباره سر برآورد، هرچند فیلم‌های فانتزی دهه هشتاد از بسیاری جهات، بسیار عجیب‌تر و پرداخت‌نشده‌تر از آثار دهه ۲۰۰۰ هستند. در هر یک از این مقالات، به بررسی یک فیلم فانتزی کلاسیک که بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ اکران شده می‌پردازیم و درباره میراث ماندگاری که این فیلم‌ها در دهه‌های پس از خود به جا گذاشته‌اند، بحث می‌کنیم.

برای مقدمه‌ای مفصل‌تر بر این مجموعه مقالات، می‌توانید اولین قسمت آن را که به فیلم «اژدهاکش» (۱۹۸۱) اختصاص داشت، در اینجا بیابید. دفعه پیش به سراغ حماسه ناقص اما ماندگارِ شمشیر و جادوی جان بورمن، یعنی «اکس‌کالیبور» رفتیم. این بار، سطح توقعاتمان را کمی پایین‌تر می‌آوریم تا به فیلم «جادوگر» (۱۹۸۲) بپردازیم؛ اثری که با الهام از «کونان» و برای سودجویی ساخته شد و تهیه‌کنندگی و توزیع آن بر عهده راجر کورمن بود.

این هم فیلم دیگری است که من مشخصاً برای این ستون تماشا کردم، چرا که در دوران دانشگاه که وقتم را صرف جستجوی آثار بنجل و عامدانه بی‌کیفیت می‌کردم، به نحوی از دیدن آن غافل مانده بودم. در واقع، تنها چیزی که درباره‌اش می‌دانستم، پوستر فوق‌العاده‌اش بود. پوستر همه چیز دارد: تلاشی دست‌چندم برای تقلید از تصویرسازی‌های سبک بوریس والهو از زنی نیمه‌عریان، ماری فالیک که آماده حمله به اندام جنسی اوست، چیزی که شبیه به کاریکاتوری نژادپرستانه از یک انسان‌نمای میمون‌صفت با تبر به نظر می‌رسد، و شیری بالدار که از بالا غرش‌کنان فرود می‌آید. این پوستر، دکور کاملی برای دیوار هر خوابگاه دانشجویی یا بدنه ونِ یک فرد نشئه است.

جادوگر خبیث، تریگون، که گفته می‌شود سه جان دارد و هر کدام باید به نوبت گرفته شود، تلاش می‌کند فرزند اولش را برای الهه کالیگارا قربانی کند، اما با (۱) عزم راسخ مادر نوزاد، (۲) مداخله به‌موقع جادوگری به نام کرونا، و (۳) این واقعیت که در حقیقت دو نوزاد وجود دارند - دوقلو! - و کشتن دومی به اشتباه فاجعه‌بار خواهد بود، ناکام می‌ماند. تریگون مادر دوقلوها را به سختی مجروح می‌کند، اما او پیش از مرگ موفق می‌شود با نیزه تریگون را از پا درآورد و اولین جان او را بگیرد. کرونا به نوزادان دختر قدرت‌های جادویی می‌بخشد و آن‌ها را نزد یک چوپان می‌گذارد تا مخفیانه بزرگ شوند.

بیست سال بعد، تریگون زنده می‌شود و دوقلوها، مارا و میرا، به زنانی جوان و عمدتاً برهنه تبدیل شده‌اند که قدرت توهم و مهارت‌های رزمی دارند. وقتی سربازان تریگون والدین خوانده‌شان را می‌کشند و کرونا خود را در آتش قربانی می‌کند، آن‌ها با کمک یک جنگجوی وایکینگ به نام بالدار، شاهزاده بربر خوش‌تیپ به نام ارلیک، و یک ساتیر همیشه شهوت‌ران به نام پاندو، برای کشتن جادوگر خبیث و تحقق سرنوشتشان راهی سفر می‌شوند. در طول راه، ماجراهای عجیبی رخ می‌دهد: دلیسیا، ملکه اغواگر کشاتریا و متحد تریگون، قول می‌دهد که دوقلوی دوم را به عنوان پاداش به هونو، یکی از میمون‌های آموزش‌دیده‌اش بدهد؛ میوه‌های انفجاری که باعث نشئگی می‌شوند و تلاش برای اعدام با وسیله‌ای مقعدی؛ در جایی بالدار مسائل جنسی را برای دوقلوها توضیح می‌دهد و بعدتر، ارتباط روانی دوقلوها با یکدیگر در یکی از چندش‌آورترین صحنه‌های جنسی تاریخ سینما به تصویر کشیده می‌شود.

در نهایت، تریگون (به شکلی غیرقابل درک) تلاش می‌کند تا مارا را توسط ارلیک باردار کند تا بتوانند فرزندی با خون سلطنتی به دنیا بیاورند و تریگون نوزاد دیگری برای قربانی کردن نزد خدایان تاریکش داشته باشد. وقتی بقیه گروه برای نجات آن‌ها از این نقشه شوم و مبهم سر می‌رسند، بالدار در دخمه‌ها با چند مومیایی می‌جنگد و دوقلوها در آخرین لحظه با فریاد زدن نام «ویتال» و احضار یک هیولای شیر-سانتوری بالدار از فضا، اوضاع را نجات می‌دهند. تریگون از سر استیصال دلیسیا را قربانی می‌کند و الهه‌اش را فرامی‌خواند که با شیر می‌جنگد، در حالی که پاندو با احضار بزهای چوپانان محلی، شورش دهقانان را رهبری می‌کند. تریگون سرانجام توسط دخترانش کشته می‌شود (ظاهراً او فقط دو جان داشته؟). ارلیک اعلام می‌کند که او و دوقلوها در یک رابطه سه‌نفره هستند، همه با صدای بلند می‌خندند و فیلم تمام می‌شود.

«جادوگر» در گیشه تنها ۱.۳ میلیون دلار فروخت، ظاهراً باعث پایان دوستی کارگردان جک هیل با کورمن شد و بی‌سروصدا در کوچه‌پس‌کوچه‌های منطقه قرمز سینما ناپدید شد. اما آیا این فیلم دستاوردی فراتر از پیش‌فرض‌های زننده خود دارد؟ آیا ارزش خاصی در آن نهفته است؟

این فیلم تقریباً از هر نظر غیرقابل توصیه است. تولید آن ارزان و تنبلانه به نظر می‌رسد. هیل ظاهراً می‌خواست در ایتالیا کار کند، اما کورمن با استودیوی بسیار ارزان‌تری در مکزیک قرارداد داشت. هیل توضیح داد که تیم «با تمام وجود کار کردند... [اما] این تولید بیشترین مشکلات را در میان تمام فیلم‌هایی که تا به حال روی آن کار کرده بودند، داشت؛ همه چیز به هم ریخت. انبار فیلم مکزیکی در محوطه استودیو حتی منفجر شد.» با توجه به اینکه اکثر بازیگران هم بازیگران محلی بودند (احتمالاً به این دلیل که عضو اتحادیه نبودند)، کل فیلم توسط آمریکایی‌ها دوبله شده که به هر صحنه لایه‌ای از دوبله بد (ADR) بخشیده است.

اما بزرگترین گناه آن این است که فیلم یک جشنِ کثیف، شهوت‌ران و مشمئزکننده است. دوقلوها در حالی معرفی می‌شوند که برهنه شنا می‌کنند و پاندو از میان بوته‌ها آن‌ها را دید می‌زند. تریگون مادرشان را با وسیله‌ای به نام «چنگال‌ها» شکنجه می‌کند که به نظر می‌رسد فقط چنگال‌های فلزی نوک‌تیز پرنده هستند که برای خراشیدن لگن او استفاده می‌شوند. دوقلوها لباسی می‌پوشند که شبیه نسخه ارزان‌قیمت لباس قزاق‌ها در فروشگاه‌های هالووین است. ارلیک در حالی که از دست نگهبانان شهر فرار می‌کند، از میان صحنه‌های ارگی (عیاشی) می‌گذرد. فیلم همچنین شامل یکی از گرافیکی‌ترین تجاوزهای جنسی است که تا به حال دیده‌ام. ببینید، من آدم خشک‌مذهبی‌ای نیستم. در سینما جایی برای تحریک و اروتیسم وجود دارد و مطمئنم پورنوگرافی‌های نرم، نان‌آورِ بسیاری از افراد سخت‌کوش است. اما این فیلم، تهِ دیگِ کثافت و بدسلیقگیِ پیرمردی هوس‌باز است. این نگاه مردانه در زردترین و خون‌گرفته‌ترین حالت خود است. «جادوگر» از آن دست فیلم‌هایی است که باعث می‌شود فکر کنی «شاید والری سولاناس حق داشت!» در اواخر فیلم، تریگون رو به هونو می‌کند و او را سرزنش می‌کند: «جانور کثیف، الان وقت هوس‌های مشمئزکننده تو نیست.» او انگار دارد با کورمن، هیل و تک‌تک تماشاگران حرف می‌زند.

در لحظات سرگرم‌کننده گاه‌به‌گاهش، «جادوگر» فیلمی «کمپ» و احمقانه است. تریگون از خلأ بازمی‌گردد، با همان تهدیدِ کج‌فهمانه و عجیبِ «نایت‌من» در سریال «فیلادلفیا همیشه آفتابی است»، راه می‌رود و شانه‌هایش را عقب می‌دهد. کالیگارا شبیه نسخه ارزان‌قیمت ماسک‌های ترسناک از الهه نورس، «هل» است. مردی یک جگوارِ بسیار گیج را در پس‌زمینه صحنه‌ای شلوغ راه می‌برد و بعد خم می‌شود تا نوازشش کند. هیولای شیر-سانتور که شاید نامش ویتال باشد، یکی از عجیب‌ترین و گیج‌کننده‌ترین لباس‌های فوم‌لاستیکی که تا به حال طراحی شده را به نمایش می‌گذارد. و اگر شایعات درست باشد، جک هیل می‌خواست اسطوره فیلم‌های ترسناک، سید هیگ، نقش پاندو را بازی کند؛ وقتی کورمن از پرداخت دستمزد درخواستی هیگ خودداری کرد، به نظر می‌رسد هیل به سادگی ماسک پروتزی ساخته که شباهت مبهمی به کاریکاتورِ بدجنس آن بازیگر دارد. اگر همه موارد ذکر شده در پاراگراف قبل نبود، این پوچیِ «آنقدر بد که سرگرم‌کننده است» می‌توانست دلیل کافی برای تماشا باشد. افسوس.

پس میراث «جادوگر» چیست؟ با وجود ایجاد شکاف بین کورمن و هیل، بازار به اندازه‌ای بود که کورمن دو حماسه دیگر در ژانر سیاه و جادو بسازد: «دث‌استاکر» (۱۹۸۳) و «دث‌استاکر ۲» (۱۹۸۷). و در کنار دیگر نقاط حضیض فرهنگ عامه مانند «آتش و یخ»، به نظر می‌رسد این فیلم بخشی از الهام‌بخشِ برخی از چندش‌آورترین و شرم‌آورترین افراط‌های مردسالاری اوایل قرن بیست و یکم باشد: دختران تبلیغاتی در نمایشگاه‌های بازی، درخواست‌ها برای ساخت فصل کامل «کورگوث بربر»، فیلم «مشت ناگهانی» زک اسنایدر و غیره. وجود این فیلم، از میراث لذت‌بخش و بنجلِ فانتزی‌های کمپِ دهه ۸۰ می‌کاهد. فیلم‌های «کنن» بد هستند. «بیست‌مستر» بد است. آن‌ها هم زنان با بیکینی، لاس‌زنی‌های ناشیانه و شوخی‌های جنسی احمقانه دارند. اما در آن‌ها جذابیتی هم نهفته است که توضیح می‌دهد چرا مخاطبان تا حدی به آن فیلم‌ها علاقه دارند. فیلم‌هایی مثل «جادوگر» باعث بدنامی همه آن‌ها می‌شوند.

اما نظر شما چیست؟ آیا من با بیش از حد بد دانستنِ خروجی‌های آخرِ دوران کاری کورمن، دارم حال‌گیری می‌کنم؟ آیا دارم به این فیلم بیش از حد سخت می‌گیرم؟ کسی می‌تواند به من بگوید چرا اسم فیلم «جادوگر» است در حالی که دو جادوگر در آن وجود دارد؟ در بخش نظرات به من بگویید چه چیزی را نادیده گرفته‌ام یا کاملاً با من موافق باشید، و حتماً دفعه بعد با ما همراه باشید، جایی که از این آثارِ زن‌ستیزانه در گذشته عرفانی، به سراغ آثارِ بنجلِ جذاب در آینده نزدیک می‌رویم و اولین اثر علمی-تخیلی موزیکالِ کمپانی کنن را بررسی می‌کنیم: «سیب» (۱۹۸۰)!

منبع اصلی: https://reactormag.com/sorceress-a-low-point-in-sleaze-and-sorcery-sexploitation/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.