← بازگشت به اخبار

مطالعه‌ی چرخ زمان: رویاهای پی‌رین، نقشه‌های گرندال و آمادگی نداشتن گوین در برج‌های نیمه‌شب (بخش پنجم)

مطالعه‌ی چرخ زمان: رویاهای پی‌رین، نقشه‌های گرندال و آمادگی نداشتن گوین در برج‌های نیمه‌شب (بخش پنجم)

موریدین در این بخش از کتاب «برج‌های نیمه‌شب» ظاهر می‌شود... مطلب «خواندن چرخ زمان: پرین خواب می‌بیند، گرندال نقشه می‌کشد و گوین آماده نیست در برج‌های نیمه‌شب (بخش پنجم)» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

گزیده‌ها

چرخ زمان

خواندن چرخ زمان: رویاهای پرین، نقشه‌های گرندال و آمادگی نداشتنِ گاوین در «برج‌های نیمه‌شب» (بخش پنجم)

موریدین در این بخش از «برج‌های نیمه‌شب» ظاهر می‌شود...

نوشته‌ی سایلس کی. برت
تاریخ انتشار: ۴ اوت ۲۰۲۶

به «خواندن چرخ زمان» خوش آمدید! این هفته هفته‌ای هیجان‌انگیز است: «بلایت» در مکان‌های جدیدی پدیدار می‌شود، گالاد با نیروهای پرین برخورد می‌کند، گاوین و اِگوین با قتل‌هایی در برج دست‌وپنج نرم می‌کنند و گرندال فرصتی برای کسب افتخار می‌یابد. این‌ها فصل‌های چهار و پنج از «برج‌های نیمه‌شب» هستند. بزنیم به دلش!

دوشیزگان، پرین را به همراه تعدادی از خردمندان، آیس سدای، فِیل، بِرِلاین و گروهی از مردان «دو رود» به دیدن مرغزاری در کنار جاده می‌برند که کاملاً توسط بلایت تسخیر شده است. گیاهان دچار پوسیدگی شده‌اند و بوی اجساد متعفن فضا را پر کرده است. در مرکز آنجا، روستایی عجیب و خالی می‌یابند. ماسوری به آن‌ها می‌گوید که این روستا متعلق به این منطقه نیست. پرین به تمام کانال‌زن‌ها دستور می‌دهد روستا و تمام منطقه‌ی آلوده به بلایت را به آتش بکشند و قول می‌دهد در صورت لزوم یک روز بیشتر در اردوگاه بمانند. هیچ‌کس مخالفت نمی‌کند.

در «رویای گرگ»، گله‌ای از گرگ‌ها پرین را فرا می‌خوانند و او را به شکار با خود ترغیب می‌کنند. او هاپر را می‌بیند که تماشایش می‌کند و آن دو طبق معمول به بحث همیشگی‌شان می‌پردازند. وقتی هاپر به او یادآوری می‌کند که «شکار آخر» در راه است و باید بیاید تا بیاموزد، پرین درمی‌یابد که این فرصتی برای همان آموزشی است که از هاپر خواسته بود. او می‌پذیرد که بیاید، اما مصمم است که خود را گم نکند. هاپر پاسخ می‌دهد که نمی‌تواند «گاو جوان» را گم کند، چرا که گاو جوان خودِ اوست. او پرین را متهم می‌کند که مدام همان حرف‌های توخالی را تکرار می‌کند.

پرین شروع به دویدن با هاپر می‌کند، اما ناگهان به محوطه‌ای باز می‌افتد و تکه‌های فلزی را در میان علف‌ها می‌بیند، شبیه همان‌هایی که در رویا روی آن‌ها کار می‌کرد. به نظر می‌رسد حفره‌ای در آسمان باز می‌شود و پرین تصاویری از مَت را می‌بیند که با نسخه‌هایی از خودش می‌جنگد، بی‌آنکه متوجه سایه‌ای باشد که از پشت به او نزدیک می‌شود.

تصویر بعدی، گرگ‌هایی است که گوسفندان را به سمت جنگلی می‌رانند که در آن جانوری هولناک در کمین است. پرین احساس می‌کند که میان گرگ‌هاست، اما حس می‌کند برخی از گرگ‌ها «درست» نیستند.

تاریکی سومی در کناری دیده می‌شود. فیل، گریدی، الیاس، گال... همگی به سمت پرتگاهی می‌روند و هزاران نفر دیگر به دنبالشان هستند.

هاپر دوباره او را تشویق به دویدن می‌کند و سرانجام پرین شروع می‌کند به حرکت در رویا به همان شیوه‌ای که قبلاً انجام داده بود؛ با جهش‌های بلند از مکانی به مکان دیگر می‌رود. او به گله می‌پیوندد و با هم می‌دوند، و در نهایت پرین تسلیم می‌شود و همچون گرگی روی چهار دست‌وپایش می‌دود.

گاو جوان گوزنی را می‌یابد و آن‌قدر تعقیبش می‌کند تا گردنش را با دندان می‌گیرد و به زمین می‌کوبد. او آماده‌ی کشتن می‌شود، اما ناگهان هاپر متوقفش می‌کند. گوزن می‌گریزد و گاو جوان سعی می‌کند دنبالش برود، اما هاپر دوباره او را عقب می‌راند و می‌گوید که شکار تمام شده است. اگر گوزن اینجا بمیرد، برای همیشه مرده است.

پرین به خود می‌آید، دوباره انسان شده و گله دورش را گرفته است. او می‌پرسد که آیا تمام درس‌های رویای گرگ این‌گونه خواهد بود؟ هاپر پاسخ می‌دهد که بله. پرین درمی‌یابد که مدت‌هاست از این مشکل فرار کرده است. او نمی‌تواند بداند چگونه با گرگ درونش کنار بیاید یا آن را طرد کند، مگر اینکه درکش کند.

در اردوگاه «شنل‌سفیدها»، گالاد با لرد-کاپیتان‌ها درباره‌ی نقشه‌اش برای اتحاد با آیس سدای بحث می‌کند. لرد هارنش اصرار دارد که «جادوگران» شرورند. گالاد پاسخ می‌دهد که شاید چنین باشد، اما «نبرد آخر» در راه است؛ حتی اگر آیس سدای شرور باشند، شرارت آن‌ها در برابر «تاریکی» ناچیز است. تعداد «فرزندان» کمتر از بیست هزار نفر است و ملت‌های جهان از «فرزندان نور» بیزارند.

او از درس‌هایی می‌گوید که از مورگِیس آموخته و اینکه چگونه باید احترام حاکمان ملت‌ها را جلب کنند، نه خشم یا نفرتشان را. فرزندان اگر در ملت‌های مختلف حمایت و استقبال می‌شدند، می‌توانستند به موفقیت‌های بسیار بیشتری دست یابند.

در همین لحظه بیار، که گالاد او را برای دیده‌بانی جاده فرستاده بود، بازمی‌گردد و گزارش می‌دهد که گروهی از مسافران، احتمالاً تاجر، را دستگیر کرده‌اند. وقتی گالاد «تاجران» دستگیرشده را بازرسی می‌کند، رهبرشان خود را باسل گیل از آندور معرفی می‌کند. او ادعا می‌کند تمام تدارکات و تجهیزاتی را که خریده، قصد داشته به ارتش‌هایی بفروشد که شنیده در منطقه گرد آمده‌اند. گالاد تحت تأثیر فریبکاری گیل قرار می‌گیرد، اما با توجه به نبودِ محافظان تاجر و تعداد زیاد آشپزها، رخت‌شوی‌ها و نعل‌بندها، مشکوک می‌شود که این گروه در واقع همراهانِ یک ارتش هستند.

طولی نمی‌کشد که حقیقت آشکار می‌شود. یکی از افراد گروه گیل اعتراف می‌کند که ارتش بزرگی در نزدیکی است، ارتشی که با آیل درگیری داشته است. آن‌ها همچنین نام رهبر ارتش را فاش می‌کنند.

بیار به کناری تف انداخت: «تا به حال نام مردی به نام پرینِ چشم‌طلایی را شنیده‌ای؟»
«نه. باید شنیده باشم؟»
بورنهالد گفت: «بله. او پدرم را کشت.»

در «برج سفید»، گاوین و سلیت برای بررسی قتل یک آیس سدای می‌روند؛ چهارمین قتلی که از زمان اتحاد مجدد در برج سفید رخ داده است. اگوین آن را به «آجاه سیاه» نسبت داده که از طریق دروازه‌ها وارد شده‌اند و اصرار دارد هیچ آیس سدایی نباید تنها بماند، اما گاوین مطمئن نیست که این کار آجاه سیاه باشد.

پس از آنکه او و سلیت شواهدی می‌یابند که درِ اتاق خواهرِ مقتول شکسته شده و گاوین هیچ نشانه‌ای از آسیبِ ناشی از دروازه نمی‌بیند، سعی می‌کند بر خشم خود نسبت به چوباین که به نظر می‌رسد از گاوین متنفر است، غلبه کند. گاوین دلیلش را نمی‌داند، اما سعی می‌کند خونسردی‌اش را حفظ کند و به روش مادرش با مشکل برخورد کند. او درمی‌یابد که از دید چوباین، به نظر می‌رسد گاوین قصد دارد جایگاه او را به عنوان کاپیتانِ ارشدِ گارد برج تصاحب کند.

او چوباین را به کناری می‌کشد و با دیپلماسی از او بابت اجازه‌ی بازرسی اتاق تشکر می‌کند. توضیح می‌دهد که قصد دارد نظر اگوین را جلب کند تا او را به عنوان محافظ (واردِر) خود بپذیرد. چوباین متعجب می‌شود، اما بلافاصله نرم‌تر می‌شود و هر دو درباره‌ی قتل‌ها گفتگو می‌کنند. سلیت رشته‌ای از ابریشم سیاه می‌یابد و هر سه توافق می‌کنند که این کار چندان شبیه به عملکرد آجاه سیاه نیست.

گاوین به دفتر آمیرلین می‌رود و اگوین را متقاعد می‌کند با او صحبت کند. می‌پرسد چرا همیشه در نقش آمیرلین با او رفتار می‌کند و هرگز نمی‌گذارد «اگوین» را ببیند. اگوین پاسخ می‌دهد که او هنوز به جایگاهش احترام نمی‌گذارد و او را به عنوان یک آیس سدای واقعی نمی‌بیند.

گاوین با تلاش بسیار خود را کنترل می‌کند و به موضوع ترورها می‌پردازد. اشاره می‌کند که هیچ‌کدام از زنان مقتول محافظ نداشتند و پیشنهاد می‌دهد که با نزدیک شدن به نبرد آخر، همه‌ی آیس سدای‌ها ملزم به داشتن محافظ شوند.

اگوین به او می‌گوید که نمی‌داند چه چیزی درخواست می‌کند؛ پیوند میان محافظ و آیس سدای بسیار شخصی و صمیمانه است و نباید به کسی تحمیل شود.

«محافظ‌ها جان خواهرها را حفظ می‌کنند و به‌زودی هر آیس سدایی اهمیت حیاتی خواهد داشت. لشکرهای بی‌شماری از ترولوک‌ها در راهند. هر خواهر در میدان نبرد از صد سرباز ارزشمندتر است و هر خواهری که شفا می‌دهد، می‌تواند جان ده‌ها نفر را نجات دهد. آیس سدای‌ها دارایی‌های بشریت هستند. نمی‌توانید اجازه دهید بی‌محافظ بمانند.»

اگوین که می‌پذیرد او نکات بسیار خوبی را مطرح کرده، موافقت می‌کند که پیشنهادش را به تالار ارائه دهد. گاوین اصرار دارد که انتخابِ نداشتنِ محافظ از سوی یک آیس سدای، خودخواهانه است؛ هم به دلیل ارزشِ خودِ آیس سدای و هم به این دلیل که پیوند، مرد را به سرباز بهتری تبدیل می‌کند.

او همچنین از اگوین می‌پرسد که آیا کسی احتمال داده قاتلان نه آجاه سیاه، بلکه یک «مرد خاکستری» یا دیگر پیروان تاریکی باشند؟ اگوین اعتراف می‌کند که از طریق «رویاپردازی» می‌داند مسائنا در برج سفید است. او این را با آیس سدای‌هایی که در حال تحقیق هستند در میان گذاشته، اما نمی‌خواهد به بقیه‌ی برج بگوید، مبادا بی‌اعتمادی و تفرقه میان آجاه‌ها دوباره شعله‌ور شود.

اگوین از گاوین می‌خواهد که شب‌ها دیگر جلوی درِ اتاقش نگهبانی ندهد. گاوین اعتراض می‌کند، اما اگوین اشاره می‌کند که او کار چندانی برای متوقف کردن یکی از «رهاشدگان» نمی‌تواند انجام دهد. او همچنین اعتراف می‌کند که طلسم‌های بسیار دقیقی قرار داده و امیدوار است اگر مسائنا برای حمله بیاید، بتواند او را غافلگیر کند. از گاوین می‌خواهد ثابت کند که به او اعتماد دارد. گاوین به ناچار سر تکان می‌دهد، تعظیم می‌کند و می‌رود.

وقتی او می‌رود، اگوین به صندلی تکیه می‌دهد و به این فکر می‌کند که گاوین چقدر احساساتش را برمی‌انگیزد. یکی از دلایلی که نمی‌خواهد او جلوی در نگهبانی دهد این است که حضورش اراده‌ی او را سست می‌کند و ممکن است تسلیم تمایلش برای بودن در آغوش او شود.

در جزیره‌ای متروک در اقیانوس آریث، گرندال با چند خدمتکار و تدارکات و اثاثیه‌ای که برای مواقع اضطراری آنجا نگه داشته، در غاری پنهان شده است. از آنجا متنفر است، اما می‌داند که اینجا آخرین جایی است که کسی به فکر جستجویش می‌افتد. وقتی توسط موریدین احضار می‌شود، تعجب نمی‌کند و با دروغی آماده برای فرار از مجازات حاضر می‌شود. او ادعا می‌کند که عمداً «لیوس ترین» را به مخفیگاهش کشانده تا او را به کشتن آن بی‌گناهان تحریک کند، به این امید که با درک آنچه بر سر بی‌گناهان آورده، دچار عذاب وجدان شود و حتی نابود گردد. او ادعا می‌کند که آران‌گار وقتی گرندال به او گفته فرار نکرده و اشاره می‌کند که گاهی ریسک بزرگ، خساراتی هم به همراه دارد.

به نظر می‌رسد موریدین به چیزی گوش می‌دهد که گرندال نمی‌شنود. پس از لحظه‌ای اعلام می‌کند که او مجازات نخواهد شد، اما پاداشی هم دریافت نمی‌کند. گرندال به یک پیروزی نیاز دارد، بنابراین یکی از نقشه‌هایش را رو می‌کند: قصدش برای کشتن پرین آیبارا. او به موریدین می‌گوید که قبلاً برایش تله‌ای گذاشته است.

موریدین کنجکاو به نظر می‌رسد، اما اشاره می‌کند که پرین به دروازه‌ها دسترسی دارد و از دست او فرار خواهد کرد. او گرندال را به اتاق دیگری می‌برد که پر از آثار باستانی از «عصر افسانه‌ها» است و یک «رویا-میخ» به او می‌دهد تا علیه پرین استفاده کند. گرندال هیجان‌زده می‌شود، اما موریدین هشدار می‌دهد که کلید این رویا-میخ نزد اوست و این فقط یک امانت است. او همچنین «مردی با دو روح» را به او قرض می‌دهد، اما تأکید می‌کند که هر دو مورد متعلق به او هستند.

او همچنین پیشگویی تاریکی را به گرندال نشان می‌دهد که می‌گوید پرین به دست سایه خواهد مرد. سپس با استفاده از «قدرت حقیقی» دروازه‌ای می‌سازد و او را با وعده‌ی پاداش‌های بزرگ در صورت موفقیت و مجازات‌های سنگین در صورت شکست، به غارش بازمی‌گرداند.

اگر قرار باشد یک مضمون در این دو فصل برجسته شود، آن مضمون «هویت» است. از بازجویی‌های گالاد درباره‌ی رویکرد فرزندان نور در تعامل با حاکمان ملت‌ها گرفته، تا مبارزه‌ی مداوم پرین با جنبه‌ی گرگیِ وجودش، تلاش گاوین برای تبدیل شدن به محافظ اگوین، و شیوه‌ی دقیقی که گرندال هویت بیرونی‌اش را برای محافظت و پیشرفت خود می‌سازد؛ همه یا با تهدیدی برای تصورشان از خود (یا تصور دیگران از آن‌ها) مواجه‌اند یا در تلاش‌اند خود را به شیوه‌ای نو تعریف کنند. برای برخی، هر دو مورد صادق است.

و بعد، هر آنچه که در مورد موریدین می‌گذرد...

به نظر می‌رسد او تقریباً همزمان و به همان شیوه‌ای که رند ارتقا یافته، او نیز ارتقا یافته است. گرندال در حضور او نوعی اثر فیزیکی یا شاید متافیزیکی حس می‌کند که باعث می‌شود عرق کند و در عین حال احساس سرما نماید. او همچنین به نظر می‌رسد در ارتباط مستقیم با «تاریکی» است. گرندال شاهد است که او ظاهراً دستوری دریافت می‌کند و اگرچه هرگز نشنیده کسی بتواند خارج از «شایول گول» صدای تاریکی را بشنود، اما باور دارد که این همان چیزی است که در حال رخ دادن است.

ارتباط ویژه‌ی ایشامائل/موریدین با تاریکی و استفاده‌ی مداوم او از «قدرت حقیقی»، نشان داده که بدنش را به شکلی فراطبیعی دگرگون کرده است. منطقی است که اثرات کمتر مشهود دیگری نیز وجود داشته باشد، و با ضعیف شدنِ «الگو»، به نظر می‌رسد کسی که تا این حد به قدرتِ برخاسته از تاریکی متصل است، بتواند در ارتباط مستقیم با او باشد.

از نظر روایی، این موضوع رند و موریدین را در سطحی برابر قرار می‌دهد...

منبع اصلی: https://reactormag.com/reading-the-wheel-of-time-perrin-dreams-graendal-plans-and-gawyn-isnt-ready-in-towers-of-midnight-part-5/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.