← بازگشت به اخبار

تو در من دوستی داری — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید عجیب: «بهترین دوست انسان»

تو در من دوستی داری — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید عجیب: «بهترین دوست انسان»

همه چیز برای همه کس مناسب نیست. مطلب «تو در من دوستی داری — پیشتازان فضا: دنیاهای عجیب جدید: بهترین دوست انسان» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

فیلم و سریال

پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب

تو یک دوست در من داری — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «بهترین دوست انسان»

همه چیز برای همه کس مناسب نیست.

نوشته‌ی کیت آر. ای. دِکَندی‌دو

|

منتشرشده در ۶ اوت ۲۰۲۶

تصویر: استودیو پارامونت

نظر
۹
اشتراک‌گذاری جدید

اشتراک‌گذاری

تصویر: استودیو پارامونت

عجیب است که چه چیزی آدم‌ها را آزار می‌دهد و چه چیزی نه.

دو هفته پیش، در بخش نظرات کسانی بودند که از علمِ ناقص در قسمت «والس مارینریس» ناراحت بودند. اما آن موضوع مرا آزار نداد، چون از داستان (که البته بسیار عامه‌پسند بود) و شخصیت‌پردازی‌ها لذت بردم و به نظرم به روح «پیشتازان فضا» وفادار بود.

هفته‌ی گذشته، کسانی بودند که از محتوای ترسناک «حادثه‌ی گریفین» بسیار ناراضی بودند، به‌ویژه از صحنه‌های دلخراش «مرگ» توهمی سم کرک، و همچنین نبود هیچ‌گونه توضیح منطقی برای اتفاقات. اگرچه اعتراف می‌کنم که بخش دوم کمی مرا قلقلک داد—«پیشتازان فضا» معمولاً حتی وقتی به سراغ مضامین به‌ظاهر ماورایی می‌رود، رویکردی عقل‌گرایانه دارد—اما این هم مرا آزار نداد، چون فکر می‌کردم بررسی قدرتمندی از سه شخصیت است.

تصویر: استودیو پارامونت

این هفته، یک قسمت کمدی داریم؛ خدمه به تفریحگاهی می‌روند که جوّ آن باعث می‌شود کمی مست شوید، اما به‌طرز عجیبی پس از خروج هیچ اثر بدی بر جای نمی‌گذارد و در زمان حضور در آنجا، به شما امکان آرامش می‌دهد. کسانی خواهند بود که از این موضوع یا از طنز اغراق‌آمیز آن ناراحت نشوند، چون احساس می‌کنند این یک مطالعه‌ی شخصیتی خوب برای اورتگاس و اسکاتی است.

اما این بار، من آن آدمِ بدقلق هستم که از این قسمت خوشم نمی‌آید، با اینکه بله، این قسمت بستر خوبی برای اورتگاس و اسکاتی است و ملیسا ناویا و مارتین کویین هم به‌خوبی از پس آن برآمده‌اند.

ببینید، مسئله این نیست که من از خنده خوشم نمی‌آید. لعنتی، من همین الان برنامه‌ام برای «دراگون‌کان ۲۰۲۶» را گرفتم و در سه پنل مختلف با موضوع «طنز در...» حضور دارم؛ و آن‌ها مرا در این پنل‌ها گذاشته‌اند چون در داستان‌هایم، حتی در موارد به‌ظاهر جدی، حسابی از طنز استفاده می‌کنم. اما بخش زیادی از طنز این قسمت، زورکی به نظر می‌رسید و چندان روشنگر نبود. منظورم این است که ما قبلاً دو بار قسمت‌هایی با موضوع «شبیه‌سازی مستی خدمه» داشته‌ایم: «زمان عریان» از مجموعه‌ی اصلی و بازسازی/دنباله‌ی آن در «نسل بعدی» یعنی «اکنون عریان». آن قسمت‌ها حداقل تکه‌هایی از رفتارهای روشنگرانه درباره‌ی خدمه ارائه می‌دادند، هرچند نه آن‌قدر که واقعاً آن قسمت‌ها را خوب کنند. (اگرچه «زمان» لحظات نمادین فوق‌العاده‌ای دارد و به‌ویژه در اوایل سریال، شخصیت اسپاک را به‌خوبی آشکار کرد، اما قسمت چندان خوبی نیست و «اکنون» در هر سطحی افتضاح بود و بیشتر فقط برای اثبات اینکه دیتا «کاملاً کارآمد» است، «خوب» بود، هه هه.)

تصویر: استودیو پارامونت

نکته‌ی مهم‌تر اینکه در آن دو قسمت «عریان»، مستیِ ساختگی مشکلی بود که باید حل می‌شد. اینجا، آن‌ها عمداً این کار را می‌کنند و من نمی‌توانم درک کنم که چطور خدمه‌ی یک کشتی نظامی به خود اجازه می‌دهند این‌طور دچار اختلال شوند. بله، وقتی این اتفاق می‌افتد آن‌ها در کشتی خود نیستند، مسلح هم نیستند و در مرخصی به سر می‌برند، اما با این حال... اولاً، این اتفاق برای همه می‌افتد، چه بخواهند چه نخواهند. البته که ملوان‌ها در مرخصی ساحلی مست می‌کنند، اما آن‌ها «انتخاب» می‌کنند که مست کنند. همچنین، چطور ممکن است این ماده‌ی مست‌کننده در جوّ، روی همه‌ی گونه‌ها تأثیر یکسانی داشته باشد؟

می‌دانم، می‌دانم، این موضوع مرا آزار می‌دهد، اما اینکه شصت و پنج میلیون سال پیش تمدنی در مریخ بوده که هیچ اثری از خود باقی نگذاشته، مرا آزار نداد. برو که داریم! پاراگراف اول این نقد را ببینید.

وقتی این اتفاق برای خدمه می‌افتد، همچنان می‌تواند ارزشمند باشد اگر حداقل ما را نسبت به شخصیت‌ها آگاه کند، اما «بهترین دوست انسان» در این سطح تا حد زیادی شکست می‌خورد.

تصویر: استودیو پارامونت

ما با دیدن اوهورا که یک مهمانی بزرگ راه انداخته و به‌شدت تحت تأثیر مواد به نظر می‌رسد، هیچ‌چیز درباره‌ی شخصیتش نمی‌آموزیم.

ما با شنیدن آواز خواندن «نامبر وان» که قرار است یک اپرای کلینگانی باشد، اما در واقع «کسوف کامل قلب» با اشعار کلینگانی است، چیزی یاد نمی‌گیریم. (ظاهراً تا بانی تایلر فقید را به زبان کلینگانی اصلی نشنوید، نمی‌توانید قدرش را بدانید.)

ما درباره‌ی لاآن وقتی کنترل چیزی شبیه به یک باند موتورسواری را به دست می‌گیرد، چیزی یاد نمی‌گیریم؛ که البته تا حدی سرگرم‌کننده است و احتمالاً بخشی از مسائل مداوم او در مورد حس نکردن درد یا هر چیز دیگری است، اما واقعاً چیزی به آن اضافه نمی‌کند.

ما با دیدن اینکه پایک خالکوبی می‌کند، چیزی درباره‌ی شخصیتش نمی‌آموزیم. نه، جدی، همین است، او فقط یک خالکوبی می‌کند. شامل تعدادی از آن‌ها روی صورتش. (حداقل وقتی هوشیار می‌شود از ام‌بنگا می‌خواهد که دومی‌ها را پاک کند، هرچند وقتی مجبور می‌شود در موقعیت تماس اول که قرار بود مأموریت اصلی‌شان بعد از مرخصی باشد، تلوتلو بخورد، هنوز آن‌ها را دارد.)

تصویر: استودیو پارامونت

سپس بخش اسپاک در داستان بود که تقریباً جواب داد. وقتی اورتگاس و اسکاتی به سراغ او می‌روند تا پایک را پیدا کنند (بعداً توضیح می‌دهم)، اسپاک دقیقاً همان‌طور که همیشه هست رفتار می‌کند، اما بابت اختلالش عذرخواهی می‌کند و متقاعد شده که کاملاً دیوانه شده است. این بخش لذت‌بخش است. او همچنین ظاهراً توهم جیم کرک را دارد و با او شطرنج بازی می‌کند.

این بخش جواب می‌دهد چون پِک به‌زیبایی میل اسپاک به کنترل کامل احساسی و بیزاری‌اش از بیش از حد احساساتی بودن (وقتی طبق شرایط خودش نیست) را بازی می‌کند. (البته این روند تا زمان رسیدن به مجموعه‌ی اصلی به بیزاری مطلق از احساساتی بودن تبدیل می‌شود، فرآیندی که «دنیاهای جدید و عجیب» هم به‌خوبی آن را ثبت کرده است.) اما بعد همه‌چیز خراب می‌شود چون خودِ کرک هم واقعاً در تفریحگاه حضور دارد، کاملاً واقعی، و جایگزین توهم می‌شود و در نهایت به اسپاک کمک می‌کند تا با استفاده از ترنسپورتر، اوضاع را نجات دهد.

همین هفته‌ی پیش بود که درباره‌ی حضور مداوم کرک در این سریال صحبت کردم، تا حدی که به یک میم تبدیل شده است، و قبلاً هرگز آن‌قدرها مرا آزار نمی‌داد. مواردی که مشکوک بود را به دلایل مختلف می‌پذیرفتم (مثل «راپسودی فضای زیرین»، صرفاً چون پل وسلی صدای خوبی دارد). اما این یکی مرا شکست داد. این بار، به نظرم کاملاً مسخره بود که کرک دقیقاً همان موقع در همان تفریحگاه باشد. قضیه واقعاً دارد به جایی می‌رسد که کرک تبدیل به یک مزاحم (استاکر) می‌شود. (نویسندگان فن‌فیکشن‌های K/S فریاد می‌زنند: «بله، هست!»)

تصویر: استودیو پارامونت

فکر کنم باید بالاخره به طرح داستان اشاره کنم، هرچند اهمیتی ندارد. یا شاید هم دارد، چون ممکن است منشأ بخشی از بیزاری من باشد: این تقریباً «پیشتازان فضا در نقش خماری» است، سه‌گانه‌ی سینمایی که از آن متنفرم. صبحِ بعد از رسیدن اینترپرایز به تفریحگاه، اورتگاس و اسکاتی در اتاقی بیدار می‌شوند، در حالی که اسکاتی لباس موگاتو پوشیده (که ظاهراً از دکور آکادمی استارفلیت قرض گرفته‌اند) و هیچ خاطره‌ای از شب قبل ندارند. آن‌ها پیامی دریافت می‌کنند که باید پایک را پیدا کنند و در حالی که سعی می‌کنند بفهمند چه اتفاقی افتاده، چرا شاتل‌شان گم شده و کلی مأموریت فرعی دیگر که خیلی زود علاقه‌ام را به آن‌ها از دست داد، به دنبال او می‌گردند. عمدتاً به این دلیل که این فقط وسیله‌ای برای کنار هم قرار دادن اورتگاس و اسکاتی بود.

که این بخش از قسمت، واقعاً جواب داد. غر زدن اسکاتی درباره‌ی نحوه‌ی خلبانی اورتگاس، چند قسمتی است که به یک شوخی تکراری تبدیل شده و مشخص بود که برای رسیدن به این قسمت طراحی شده است. می‌دانم که مدام روی این موضوع تأکید می‌کنم (از جمله چند پاراگراف قبل در مورد اسپاک)، اما یکی از فضایل «دنیاهای جدید و عجیب» این است که نسخه‌های جوان‌تر این شخصیت‌ها را به ما نشان می‌دهد و اسکاتی در این دوران بسیار بیشتر از زمانی که به مجموعه‌ی اصلی برسیم، یک آدمِ بی‌عرضه است. ما می‌فهمیم که اسکاتی خواهر و برادرهای زیادی داشته و رابطه‌ی پرتنشی که با آن‌ها داشته، بر رابطه‌اش با اورتگاس تأثیر گذاشته است؛ همین‌طور رفتار خودِ اورتگاس با برادرش بتو (که فصل گذشته چندین بار او را دیدیم).

و هی نگاه کنید، دیو فولی به عنوان مدیر آنجا حضور دارد! این دومین عضو از گروه «بچه‌های تالار» است که در «پیشتازان فضا» مهمان شده؛ دیگری اسکات تامپسون در قسمت «کسی که مراقب من باشد» از سریال «وویجر» بود. (اگر کوین مک‌دونالد در «کهکشان» را حساب کنید، می‌شود سه نفر.) سخنرانی فولی درباره‌ی اینکه چرا این تفریحگاه را ساخته، دوست داشتم.

اما از این قسمت خوشم نیامد. چون این بار، همان‌طور که گفتم، من آن آدمِ بدقلق هستم.

منبع اصلی: https://reactormag.com/tv-review-star-trek-strange-new-worlds-human-best-friend/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.