دنیای گمشده: کاوشی در افسونهای بیشمار نخستین فیلم هیولایی پرفروش تاریخ سینما
چگونه آرتور کانن دویل و دایناسورهای استاپموشنِ تماشایی، فیلمسازی را برای همیشه دگرگون کردند. مطلب «دنیای گمشده: کاوشی در جذابیتهای بیشمار نخستین فیلم سینماییِ پرفروشِ هیولایی» نخستین بار در «رآکتور» منتشر شد.
ستون
باشگاه فیلم علمی-تخیلی
دنیای گمشده: کاوشی در جذابیتهای بیشمار نخستین فیلم سینمایی پرفروش با محوریت موجودات ماقبل تاریخ
چگونه آرتور کانن دویل و دایناسورهای تماشاییِ «استاپموشن»، فیلمسازی را برای همیشه دگرگون کردند.
نوشته کالی والاس
تاریخ انتشار: ۵ اوت ۲۰۲۶
دنیای گمشده (۱۹۲۵)، به کارگردانی هری او. هویت. فیلمنامه اثر ماریون فیرفکس بر اساس رمانی از آرتور کانن دویل. با بازی بسی لاو، لوئیس استون، والاس بیری و لوید هیوز.
بیایید به سال ۱۹۲۲ بازگردیم. جنگ جهانی اول به پایان رسیده، «دهه بیستِ پرهیاهو» آغاز شده و فیلمسازی در سراسر جهان گسترش یافته است. هالیوود به عنوان یک نیروی خلاق و مالیِ بزرگ در ایالات متحده در حال شکوفایی است. «کاخهای فیلم» بزرگ و پرزرقوبرق در همهجا سر برمیآورند و مکانهایی اختصاصی برای نمایش فیلمها با همراهی ارکستر کامل فراهم میکنند.
سینماها بزرگتر میشدند، چون فیلمها بزرگتر میشدند و تماشای آنها به یک رویداد تبدیل شده بود. از زمان اکران فیلم موفق، بحثبرانگیز و بهشدت نژادپرستانه «تولد یک ملت» (۱۹۱۵) اثر دی. دبلیو. گریفیث که در دوازده حلقه ساخته شده بود، فیلمسازان به ساخت فیلمهای طولانیتر با داستانها و صحنهپردازیهای پیچیدهتر روی آورده بودند. در سال ۱۹۲۱، موفقترین فیلم آمریکا، حماسه جنگ جهانی اولِ رکس اینگرام با نام «چهار سوار سرنوشت» بود که رقصنده و بازیگر، رودولف والنتینو، را به شهرتی جهانی رساند؛ در سال ۱۹۲۲، فیلم پرفروش سال، «رابین هود» با بازی قهرمان سینمایی، داگلاس فیربنکس بود. تماشاگران سینما از تماشای اکشن و ماجراجویی در مقیاسی بزرگ لذت میبردند.
در سوم ژوئن ۱۹۲۲، مشترکان «نیویورک تایمز» روزنامههای صبح خود را باز کردند تا مقالاتی درباره انتخاب ریموند پوانکاره به عنوان نخستوزیر فرانسه، تغییرات مدیریتی در شرکت «اینترنشنال هاروستر» و تحقیقات جاری درباره قتل ملوان کلارنس پیترز توسط وارث میلیونر شرکت نان، والتر اس. وارد، بخوانند. در میان این اخبار، گزارشی از ضیافت «انجمن شعبدهبازان آمریکا» که شب قبل در هتل مکآلپین برگزار شده بود، به چشم میخورد. آن مقاله عنوانی بسیار دلنشین داشت:
دایناسورها در فیلمی برای دویل میخرامند
و در ادامه، زیرعنوانهایی به همان اندازه جذاب آمده بود: «روحگرایی که شعبدهبازان مشهور جهان را با تصاویر جانوران ماقبل تاریخ شگفتزده کرد»، «منشأ را مخفی نگه میدارد» و «هیولاهای اعصار گذشته، برخی در حال نبرد و برخی در حال بازی، در جنگلهای بومیشان به نمایش درآمدند.»
گزارشگرِ بینام توضیح میدهد که چگونه نویسنده مشهور، سِر آرتور کانن دویل، در ضیافت شعبدهبازان، تصاویر متحرکی از «هیولاهای چند میلیون سال پیش، عمدتاً از گونه دایناسورها» را به نمایش گذاشته است. دایناسورها در اوایل قرن بیستم بسیار محبوب بودند، بنابراین وقتی نویسندهای مشهور با فیلمی از آنها ظاهر شد، توجه عموم به طور طبیعی جلب شد. مقاله در ادامه میگوید: «اینکه آیا این تصاویر توسط نویسنده مشهور و مدافع روحگرایی، به عنوان شوخی با شعبدهبازان در نظر گرفته شده بود یا به عنوان تصاویری واقعی مانند عکسهای او از پریان، فاش نشد... هیولاهای دنیای باستان یا دنیای جدیدی که او در اثیر کشف کرده، بهطرز خارقالعادهای زندهبهنظر میرسیدند. اگر هم جعلی بودند، شاهکار بودند.»
عبارت «اگر هم جعلی بودند» در این مطلب بار معنایی تردیدآمیزی دارد، اما گزارشگر با روحیهای که دویل مد نظر داشت، با او همراهی میکند. دویل از توضیح اینکه فیلم دایناسورها را از کجا به دست آورده خودداری کرد، چرا که به هر حال، آنجا محفل شعبدهبازانی بود که تمایلی به فاش کردن اسرار خود ندارند. گزارشگر همچنین بسیاری از تردستیهای اجرا شده توسط ارائهدهندگان ضیافت، از جمله «راز صندوق» معروف که توسط دوستان دویل، هری و بس هودینی اجرا شد را توصیف میکند.
برخلاف پریان کاتینگلی که دویل در سال ۱۹۲۰ با هیجان در مجله «استرند» دربارهشان نوشته بود، او میدانست دایناسورهایی که آن شب در سال ۱۹۲۲ نشان داد، واقعی نیستند. آنها فیلمهای آزمایشی برای اقتباس سینمایی بزرگ از رمانش، «دنیای گمشده» بودند؛ داستانی درباره پروفسور چلنجرِ تندخو که رهبری یک سفر اکتشافی را بر عهده میگیرد تا ثابت کند دایناسورها هنوز در فلات دورافتادهای در آمریکای جنوبی زندگی میکنند. این فیلم تا سه سال بعد اکران نشد، اما در سال ۱۹۲۲ در شرکت «فرست نشنال پیکچرز» در حال ساخت بود. فرست نشنال بعدها توسط برادران وارنر بلعیده شد، اما در سال ۱۹۲۲ یکی از بازیگران اصلی هالیوود بود که از موفقیت توزیع فیلم «پسربچه» (۱۹۲۱) چارلی چاپلین سرمست بود.
دویل همچنین میدانست دایناسورهایی که به آن جمع شعبدهبازان نشان داد، دایناسورهای خودش یا حقههای بصری خودش نبودند، اما اعتراف به این موضوع، رمز و راز ماجرا را از بین میبرد. برای درک منشأ آنها و ملاقات با خالقشان، باید کمی بیشتر در زمان به عقب برگردیم.
من بخشی از این ماجرا را هنگام نوشتن درباره «کینگ کونگ» (۱۹۳۳) شرح دادم، زیرا بسیاری از آنچه در کینگ کونگ روی پرده میبینیم، به این دلیل است که «دنیای گمشده» راه را برای آن هموار کرد. اما این داستانی عالی است - و من هنوز معتقدم باید فیلمی مستقل باشد - بنابراین دوباره آن را بازگو میکنم.
بیایید به سال ۱۹۱۵ برگردیم. شهر سانفرانسیسکو پس از تخریب در آتشسوزیهای پس از زلزله ۱۹۰۶، تقریباً بازسازی شده بود. در میان کارگران ساختمانی، سنگتراشی بیستونهساله به نام ویلیس اوبراین حضور داشت. اوبراین که در سال ۱۸۸۶ در اوکلند متولد شده بود، در جوانی به عنوان کارگر مزرعه و گاوچران کار کرده بود و در سالهای بعد، مانند بسیاری از مردان جوان غرب آمریکا در آن زمان، به کارهای مختلفی مشغول شد. یکی از آن کارها، راهنمایی گروهی از دیرینشناسان در حین کار میدانیشان در نزدیکی دریاچه کراتر بود؛ کار دیگر، او را به عنوان بوکسور به رینگهای سانفرانسیسکو کشاند.
روایتهای متفاوتی درباره اینکه اوبراین چگونه شروع به ساخت پیکرههایی کرد که بعدها در اولین فیلمهای استاپموشن خود به کار برد وجود دارد، چرا که بیش از صد سال از آن زمان میگذرد و نه او و نه هیچکس دیگری نمیدانست این کار به کجا ختم خواهد شد. در زندگینامهای که در سال ۱۹۵۰ در نیویورک تایمز منتشر شد، آمده است که در سال ۱۹۱۵، اوبراین در حال ساخت قالبهای گلی برای شومینهها بود که در زمانهای استراحت شروع به بازی با گل کرد. او برای سرگرمی یک بوکسور گلی ساخت و وقتی کارگر دیگری پیکره گلی خودش را برای به چالش کشیدن او ساخت، آنها باعث شدند پیکرههایشان در محل کار با هم مبارزه کنند.
این همانجایی بود که ایده ساخت فیلمهای کوتاه با استفاده از پیکرههای متحرک به ذهن اوبراین رسید. او اولین کسی نبود که این کار را انجام میداد؛ از زمانی که مردم با دوربینها سر و کار داشتند، «فیلمهای ترفندی» با استفاده از روشهای مختلفِ توقف دوربین و متحرکسازی پیکرهها وجود داشت. غیرممکن است بدانیم چه تعداد از فیلمهای اولیه از شکلی از انیمیشن استاپموشن استفاده کرده یا تکنیکهای انیمیشن را با فیلم زنده ترکیب کردهاند، زیرا بسیاری از فیلمهای آن دوران از بین رفتهاند. اما چند نمونه اولیه قابل توجه باقی مانده است: «سرگرمی در نانوایی» (۱۹۰۲) اثر ادوین اس. پورتر که از وسایل گلی در ترکیب با فیلم زنده استفاده میکند؛ «هتل جنزده» (۱۹۰۷) اثر جی. استوارت بلکتون، که در آن مردی در هتلی اقامت میکند که اثاثیه و کارد و چنگالهایش خودبهخود حرکت میکنند؛ و البته «انتقام فیلمبردار» (۱۹۱۲) اثر لادیسلاس استارویچ و دیگر فیلمهای کوتاهش که از سوسکهای مرده به عنوان پیکرههای متحرک استفاده میکنند.
آن مسابقه بوکسِ سرگرمکننده، اوبراین را به فکر انداخت تا از یک فیلمبردار فیلمهای خبری برای ساخت یک فیلم کوتاه کمک بگیرد. او مدلهایی از یک دایناسور و یک انسان غارنشین با شکل دادن گل روی مفاصل چوبی ساخت. اوبراین مدلها و همراه فیلمبردارش را به پشتبام بانکی در سانفرانسیسکو برد، جایی که با تودهای از سنگ، پسزمینهای موقت ساخت. اوبراین و آن مرد خبری - که نامش را در هیچجا نیافتهام - فیلمی یکدقیقهای از مبارزه غارنشین با دایناسور ساختند.
از مقالاتی که پیدا کردهام مشخص نیست آن فیلم چگونه به دست توزیعکننده رسید یا آن توزیعکننده چه کسی بود، اما کسی آن فیلم یکدقیقهای را دید و آنقدر از آن خوشش آمد که به اوبراین ۵۰۰۰ دلار پیشنهاد داد تا فیلمی طولانیتر بسازد. فیلم اصلی یکدقیقهایِ پشتبام گم شده است، اما فیلم پنجدقیقهای که اوبراین با آن پول ساخت، باقی مانده است. «دایناسور و حلقه گمشده: یک تراژدی ماقبل تاریخ» (۱۹۱۵). شرکت «کانکوئست پیکچرز» متعلق به توماس ادیسون آن را برای توزیع خریداری کرد و اوبراین را استخدام کرد تا چندین فیلم کوتاه دیگر با مضمونی مشابه بسازد. طبق گزارش نیویورک تایمز، «هر فیلم ۵۰۰ فوت (یا پنج دقیقه) بود و اوبراین برای هر فوت ۱ دلار دستمزد میگرفت.»
در سال ۱۹۱۸، اوبراین با تهیهکننده نیوجرسی، هربرت ام. دالی، همکاری کرد تا فیلم دایناسوری بسیار طولانیتری بسازد. «شبح کوهستان خواب» (۱۹۱۸) در ابتدا قرار بود یک فیلم بلند باشد، اما دالی و اوبراین با هم اختلاف پیدا کردند. دالی فیلم را به حدود ۱۸ دقیقه کاهش داد و سعی کرد اعتبار کل کار را به نام خود ثبت کند و طبق برخی منابع، بعداً سعی کرد از تولید «دنیای گمشده» به دلیل سرقت ایدههایش شکایت کند. نسخه باقیمانده از «شبح کوهستان خواب» کیفیت بسیار پایینی دارد، اما برای دیدن اینکه دایناسورهای اوبراین واقعاً بسیار خوب به نظر میرسند، کافی است. او در مورد دایناسورهایش جدی بود. او آثار هنرمند چارلز آر. نایت را مطالعه کرد و توجه زیادی به جزئیات داشت.
مخاطبان متوجه شدند و عاشق آن شدند. ساخت «شبح کوهستان خواب» ۳۰۰۰ دلار هزینه داشت، اما بیش از ۱۰۰ هزار دلار در گیشه فروخت. در میان کسانی که متوجه این موضوع شدند، مردی با نام بسیار دلنشین «واترسون آر. روثاکر» بود. روثاکر صاحب آزمایشگاههای پردازش فیلم در شیکاگو و لسآنجلس بود؛ شرکت او همان جایی بود که استودیوهای هالیوود نگاتیوهای خود را برای ظهور به آنجا میفرستادند. او همچنین در تولید فیلم فعالیت داشت و شریک تولید او، کاترین کرتیس، برای متحرکسازی «دنیای گمشده» آرتور کانن دویل برای پرده سینما به سراغ اوبراین رفت.
این کار به پروژهای عظیم تبدیل شد. ما هرگز نمیتوانیم آنچه استودیوها در تبلیغاتشان میگویند را باور کنیم، اما فرست نشنال ادعا کرد که ساخت این فیلم طی هفت سال، ۱ میلیون دلار هزینه داشته است. نمیدانم آیا ۱ میلیون دلار حقیقت دارد یا خیر، اما فکر میکنم باور کردن هفت سال آسان است، زیرا اوبراین به همراه کارگردان هری او. هویت، مجبور بودند از تمام آموختههای اوبراین در «شبح کوهستان خواب» استفاده کنند و در طول مسیر، تکنیکهای جدیدی ابداع کنند.
دویل «دنیای گمشده» (۱۹۱۲) را نوشت تا پس از خستگی از اینکه فقط به عنوان «مردِ شرلوک هلمز» شناخته شود، افقهای ادبی خود را گسترش دهد. او میخواست یک داستان ماجراجویانه پسرانه به سبک رابرت لوئیس استیونسون بنویسد، اما از طرفداران «سفر به مرکز زمین» ژول ورن هم بود، بنابراین دایناسورها را اضافه کرد، چون همیشه باید دایناسور اضافه کرد. دویل همچنین دوستِ کاوشگر پرسی فاست بود که چندین بار به آمریکای جنوبی سفر کرده بود. (فاست در سال ۱۹۲۵ در آمازون ناپدید شد؛ او موضوع کتاب عالی دیوید گرن در سال ۲۰۰۹ با نام «شهر گمشده زد» است.)
اقتباس سینمایی توسط ماریون فیرفکس نوشته شد؛ فیلمنامهنویس و نمایشنامهنویس پرکار که خود بازیگر و تهیهکننده فیلمهایش نیز بود. در روزهای نخستین هالیوود، حدود پنجاه درصد فیلمها توسط زنان نوشته میشد؛ این وضعیت تنها با افزایش قدرت سیستم استودیویی و رشد شرکتهای فیلمسازی به غولهای پولساز تغییر کرد. فیرفکس یکی از آن زنان بود. او قبل از اینکه چند سالی را صرف توسعه ایدهها و نوشتن فیلمنامه با فرست نشنال کند، شرکت تولید موفق خود را اداره میکرد. اقتباس او از «دنیای گمشده» تغییراتی در کتاب ایجاد میکند: افزودن یک رابطه عاشقانه و نوعی مثلث عشقی دوگانه، حذف قبایل متخاصم آمازونی و جایگزینی آنها با یک کاریکاتور بهشدت نژادپرستانه که توسط مردی سفیدپوست (ژول کولز) با گریم سیاه اجرا شد، و افزودن یک پایانبندی بزرگ، هیجانانگیز و پر از هجوم دایناسورها.
نسخه سینمایی «دنیای گمشده» داستان پروفسور چلنجرِ بدقلق (که با جذابیتِ غرغرو توسط والاس بیری بازی شده) را روایت میکند؛ کاوشگری که به دلیل ادعای یافتن دایناسورها مورد تمسخر قرار میگیرد.