← بازگشت به اخبار

جهان‌سازیِ نافرجام: فقط برای یک شب

جهان‌سازیِ نافرجام: فقط برای یک شب

آیا جزئیات پس‌زمینه می‌توانند سایر بخش‌های یک فیلم را ببلعند؟ قطعاً می‌توانند. مطلب «جهان‌سازیِ به بیراهه رفته: فقط برای یک شب» نخستین بار در «ریاکتور» منتشر شد.

فیلم و تلویزیون

نقد فیلم

جهان‌سازیِ ناکام: «فقط یک شب»

آیا جزئیات پس‌زمینه می‌توانند باقیِ یک فیلم را در خود ببلعند؟ قطعاً می‌توانند.

نوشته‌ی توبیاس کارول
تاریخ انتشار: ۱۰ اوت ۲۰۲۶

در چه نقطه‌ای، فضای حاکم بر یک فیلم چنان بر جزئیات داستان سایه می‌افکند که گویی نیروی گرانش یک سیاه‌چاله، هرآنچه در اطرافش است را به درون می‌کشد؟ در طول سال‌ها، فیلم‌های بی‌شماری درباره‌ی مردمی ساخته شده که سعی دارند تحت سلطه‌ی حکومت‌های استبدادی زندگی کنند: «مأمور مخفی» بر پرده‌ی سینما و «آندور» در قاب کوچک تلویزیون، دو نمونه‌ی بسیار متفاوت از این دست هستند. همچنین کمدی‌های رمانتیک بی‌شماری وجود داشته‌اند که اغلب از مخاطب می‌خواهند این ناباوری را کنار بگذارد که دو فرد جذاب و کاریزماتیک ممکن است فوراً عاشق یکدیگر نشوند.

فیلم «فقط یک شب» (One Night Only) شاید اوجِ تجسمِ فیلم‌سازیِ ژانر ترکیبیِ «شکلات در کره‌ی بادام‌زمینی» باشد. این فیلم هم یک کمدی رمانتیک است که می‌پرسد آیا خواننده‌ای به نام آلی (مونیکا باربارو) و پیتزافروشی به نام اوون (کالوم ترنر) در طول یک شب در نیویورک عاشق هم می‌شوند یا نه، و هم داستانی است درباره‌ی مردمی که سعی دارند در شرایطی هولناک، بهترین زندگی ممکن را داشته باشند: داستان فیلم سه سال پس از ممنوعیت سراسری رابطه‌ی جنسی پیش از ازدواج می‌گذرد، به‌جز یک بازه‌ی زمانی ۱۲ ساعته در هر سال.

اگر این ترکیب از عناصر، ناممکن به نظر می‌رسد، اشتباه نمی‌کنید. تعداد انگشت‌شماری از فیلم‌سازان بودند که شاید می‌توانستند از پسِ تناقضات این مفهوم برآیند: پدرو آلمودوار، که چندین فیلم درباره‌ی میراث سرکوب‌گرانه‌ی حکومت فرانسیسکو فرانکو در اسپانیا ساخته، یکی از نام‌هایی است که به ذهن می‌رسد. آنچه در تجربه‌ی تماشای «فقط یک شب» شاید از همه سورئال‌تر باشد، این است که فیلم‌سازان—از جمله کارگردان ویل گلوک و نویسنده تراویس براون، که فیلم‌نامه‌ی اصلی‌اش را «یک داستان عاشقانه در غیررمانتیک‌ترین دنیایی که می‌توانستم تصور کنم» توصیف کرده—صرفاً به ایجاد فضا بسنده نکرده‌اند تا بازیگرانِ عموماً جذاب فیلم (که شامل مایا هاک، مالی رینگ‌والد، بن «اسموک داگ» مارشال و لِوار برتون می‌شود) جذابیت خود را به نمایش بگذارند. در عوض، تیم طراحی صحنه با افزودن جزئیات کوچکی که به ما یادآوری می‌کند این دنیا چقدر با دنیای ما متفاوت است، کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌اند؛ و این بسیار عجیب است.

آیا جزئیات پس‌زمینه می‌توانند باقیِ یک فیلم را در خود ببلعند؟ تجربه‌ی من از تماشای «فقط یک شب» ثابت می‌کند که بله، می‌توانند.

هر بیننده‌ای متفاوت است و هر کسی که «فقط یک شب» را می‌بیند، برداشت متفاوتی از آن خواهد داشت. برای برخی، تضاد میان مفهوم و اجرا ممکن است یک ویژگی باشد تا یک نقص. من فیلم را پنجشنبه‌شبی در مرکز نیوجرسی در سالنی تقریباً پر دیدم که به نظر می‌رسید همگی زوج هستند، به‌جز یک مرد ریش‌دارِ تنها که در انتهای سالن یادداشت برمی‌داشت. (که همان من بودم.) پیش‌پرده‌های پیش از نمایش شامل چندین نگاه به آینده‌های تیره و تار بود، از جمله اقتباسِ در راهِ «ستاره‌های سگی» و تریلری برای اکران مجدد پنج فیلم «عطش مبارزه» (Hunger Games).

متن ابتدای «فقط یک شب» پیش‌زمینه‌ای برای داستان ارائه می‌دهد: اینکه سه سال پیش، رابطه‌ی جنسی پیش از ازدواج در ایالات متحده غیرقانونی شد. متن روی پرده اعتراف می‌کند: «خیلی سخت گذشته.» این متن مقدماتی به چگونگی تصویب یا اجرای این قوانین نمی‌پردازد، اما فیلم در نهایت جزئیات بیشتری را به همراه برخی از جنبه‌های آزاردهنده‌ی این قانون فاش می‌کند. فیلم همچنین کلیپ کوتاهی از مصاحبه با سیاستمداری به نام هالووی را نشان می‌دهد که احتمالاً یکی از طراحان اصلی این قانون ضدِ سکس است، در حالی که جزئیات پس‌زمینه، از جمله اعلامیه‌های اعتراضی، نشان می‌دهند که هالووی چهره‌ی اصلی این ممنوعیت است.

داستان فیلم در نیویورک می‌گذرد، و اگر واکنش شما به این موضوع این است که چطور شهری با سنت لیبرال به ممنوعیت سراسری رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج واکنش نشان می‌دهد، حق دارید. یکی از متقاعدکننده‌ترین جنبه‌های «فقط یک شب» این است که به نظر می‌رسد هیچ‌کس این دستور را دوست ندارد. پوسترهای «لغو کنید» (REPEAL) همه‌جای شهر دیده می‌شوند، از جمله در پیتزافروشی اوون و آپارتمان آلی. چندین ساختمانی که دو شخصیت اصلی از کنارشان عبور می‌کنند نیز بیانگرِ غیررسمیِ نارضایتی از این سیاست هستند. تابلوها همچنین به یک کنسرت خیریه‌ی پرمخاطب برای جنبش لغو قانون با حضور موسیقیدانی به نام ازرا استون (چارلی گیلسپی) اشاره دارند. اگر پوسترهای «لغو کنید» بلافاصله شما را به یاد پوسترهای ضدِ سازمان مهاجرت (ICE) می‌اندازد که این روزها در نیویورک واقعی می‌بینید، عنصر دیگری از فیلم روزهای اول همه‌گیری را تداعی می‌کند: وقتی «دوره‌ی معافیت» آغاز می‌شود، بسیاری از نیویورکی‌ها از پنجره‌هایشان به بیرون خم شده و با قابلمه و تابه سر و صدا می‌کنند.

ارجاعات به وقایع واقعی، تنها روشی نیست که جهان‌سازی «فقط یک شب» از طریق آن عمل می‌کند. سینمادوستانِ هم‌نسل من ممکن است استفاده از تبلیغات شرکت‌های واقعی در فیلم «گزارش اقلیت» (۲۰۰۲) را به یاد بیاورند. چیزی مشابه آن در اینجا نیز وجود دارد: تبلیغات مترو برای شرکت‌هایی مثل دولینگو و ردبول که توانایی‌شان در کمک به افراد مجرد برای برقراری رابطه در آن بازه‌ی زمانیِ کوتاه را تبلیغ می‌کنند. یک آگهی مسافرتی بیرون ایستگاه مترو اشاره می‌کند که در کوبا، افراد مجرد می‌توانند هر چقدر که می‌خواهند رابطه‌ی جنسی داشته باشند. و نمای بیرونی یک باشگاه ورزشی «اکوئیناکس» نشان می‌دهد که دوره‌ی معافیت، دلیل کافی برای ورزش کردنِ شدید به بسیاری از مردم می‌دهد. این شاید براندازترین جنبه‌ی فیلم باشد: این ایده که تبلیغات شرکتی، کنترلِ استبدادی بر بدن مردم را به چیزی تبدیل کند که بتوان از آن سود برد. اینکه احتمالاً این کار با همکاری کامل این شرکت‌ها انجام شده، موضوع را بسیار عجیب‌تر می‌کند.

تبلیغات و پوسترهای اعتراضی تنها نشانه‌های بصریِ تغییر جهان توسط ممنوعیت رابطه‌ی جنسی نیستند. در صحنه‌ای که در یک ایستگاه پلیس می‌گذرد، دو پوستر دیده می‌شود که نشان می‌دهد چه فعالیت‌هایی تحت این دستور قانونی و کدام غیرقانونی هستند. تابلوهای دیگر در پس‌زمینه نشان می‌دهند که با این دستور، شبیه‌سازی‌های جنسیِ تولیدشده توسط هوش مصنوعی افزایش یافته است. تابلوهایی که با شعار «تخلفات را گزارش کنید» مزین شده‌اند، به‌ویژه دلهره‌آورند. هیچ‌کس درباره‌شان حرفی نمی‌زند؛ آن‌ها فقط آنجا هستند. تیتراژ پایانی شامل نگاهی به اشیاء و تابلوهایی است که در طول فیلم دیده‌ایم، که یکی از آن‌ها زوجی سفیدپوست و دگرجنس‌گرا را با کودکی خندان نشان می‌دهد که با شعار «ما صبر کردیم» همراه شده است.

یکی از دو تصویر واضحی که از نحوه‌ی عملکرد این دستور به دست می‌آوریم، در اواسط فیلم است، زمانی که آلی به امید ملاقات با کسی به یک بار می‌رود. در میان مردانی که با آن‌ها صحبت می‌کند، یک تیپِ «تک‌بر» (تکنولوژی‌باز) به نام وودرو کی. مالهند وجود دارد که نیکلاس براون نقشش را بازی می‌کند؛ او در ایفای نقش مردانِ نفرت‌انگیزی که کاملاً از نفرت‌انگیز بودن خود بی‌خبرند، عالی عمل می‌کند. وودرو توضیح می‌دهد که برای شرکتی کار می‌کند که مسئول توسعه‌ی ایمپلنت‌های بیومتریکی است که این دستور را اجرایی نگه می‌دارد.

ما این ایمپلنت‌ها را چند بار می‌بینیم: آن‌ها در اصل خالکوبی‌هایی روی مچ دست هستند که برای افراد مجرد قرمز است، مگر در آن بازه‌ی ۱۲ ساعته‌ای که فیلم در آن جریان دارد. پس بله، این فیلمی است که در آن کل جمعیت ایالات متحده دارای ردیابی بیومتریک روی بدن خود هستند. وودرو همچنین اشاره می‌کند که شرکت اکنون در حال کار روی فناوری‌ای است که می‌تواند دولت را از نظارت بر مردم در اتاق‌خواب‌هایشان بازدارد. وقتی آلی اشاره می‌کند که این خیلی شبیه به یک درمانِ کارآمد برای بیماری پارکینسون به نظر می‌رسد، وودرو با تمسخر می‌گوید که در آن پولی نیست.

این یکی از دو لحظه‌ای است که «فقط یک شب» نسخه‌ی بسیار بسیار بسیار نگران‌کننده‌تری از خود را نشان می‌دهد. دیگری کمی بعد رخ می‌دهد، جایی که رابطه‌ی آلی با مردی که به نظر می‌رسد برای او عالی است، با فرار او از دست پلیس به پایان می‌رسد. چرا؟ خب، معلوم می‌شود که او آزادی مشروط دارد و دوره‌ی معافیت برای افرادی در موقعیت او اعمال نمی‌شود. آلی به‌طور قابل‌درکی از این موضوع منزجر می‌شود، و اگرچه فیلم استدلال می‌کند که شریکِ احتمالیِ او با شهروندِ شریفی که از خود نشان می‌دهد فاصله‌ی زیادی دارد، اما همچنان کاربردِ نسبتاً گروتسکِ قدرت دولتی است.

چند نگاه دیگر به اینکه این دستور چگونه جامعه را منحرف کرده وجود دارد. ازرا استون، موسیقیدانی که آلی او را تحسین می‌کند، معلوم می‌شود که اصول‌گراتر از آن چیزی است که کنسرتِ ضدِ لغوِ قانون نشان می‌دهد؛ او به آلی اعتراف می‌کند که «شاید فاشیست‌ها حق داشتند» که رابطه‌ی جنسی را کمیاب‌تر کردند. در ادامه‌ی فیلم، اوون استدلال می‌کند که مجبور کردن مجردها به اینکه احساس کنند رابطه‌ی جنسی در یک بازه‌ی کوتاه سالانه اجباری است، شکلی از «اجازه دادن به پیروزیِ دستور» است. و به‌شدت القا می‌شود که تعدادی از مردم صرفاً به این دلیل ازدواج کرده‌اند که بتوانند هر وقت بخواهند رابطه‌ی جنسی داشته باشند—جنبه‌ی دیگری از این جامعه که در فیلم چندان بررسی نمی‌شود.

از نظر ساختاری، «فقط یک شب» مسیر آلی و اوون را در طول یک شب در نیویورک دنبال می‌کند. گاهی اوقات این مسیرها با هم تلاقی می‌کنند، اما هر کدام در طول راه ماجراجویی‌های خاص خود را دارند. به‌طور کلی، ماجراجویی‌های اوون بیشتر ریشه در کمدی فیزیکی دارد: سکانسی که در آن او ناامیدانه به دنبال کاندوم می‌گردد، شبیه به فیلم‌های کمدی جنسی دهه‌ی ۱۹۸۰ است. سفر آلی در چندین محله‌ی شهر شامل توضیح بیشتری درباره‌ی تأثیرات این دستور بر جامعه است. این همچنین شامل گفتگویی با هم‌اتاقی‌اش آریا (کوینتسا سویندل) است که اشاره می‌کند که افراد کوئیر (دگرباش) مدت‌هاست که مجبور بوده‌اند با سرکوب‌های اجتماعی کنار بیایند.

فکر نمی‌کنم تصادفی باشد که فیلم‌سازان آلی را وادار کردند تا با پیامدهای اجتماعی بیشتری از این دستور مواجه شود، اما به نظر می‌رسد یک فیلِ بسیار بزرگ در اتاق وجود دارد که هیچ‌کس درباره‌اش بحث نمی‌کند—به‌جز شاید همان پوستر «ما صبر کردیم!» که تیتراژ را می‌بندد. منصفانه است بگوییم که نیروهای طرفدارِ دستور، محافظه‌کار تصویر شده‌اند؛ بازیگری که نقش هالووی را بازی می‌کند، از نظر من داشت ادای تاکر کارلسون را در می‌آورد. با این حال، آنچه هیچ‌کس در فیلم مطرح نمی‌کند، این ایده است که همان نیروهایی که عملاً رابطه‌ی جنسی پیش از ازدواج را غیرقانونی کردند، به همین‌جا بسنده کنند. بر اساس وضعیت فعلی سیاست ایالات متحده، این بسیار خوش‌بینانه به نظر می‌رسد.

با وجود تمام مقایسه‌هایی که «فقط یک شب» با مجموعه‌ی «پاکسازی» (The Purge) داشته، قابل درک است که چرا فیلم‌سازان در اینجا خیلی عمیق به پیامدهای این دستور نپرداخته‌اند. درک پیش‌زمینه‌ی «پاکسازی» امکان نقد اجتماعی بیشتر و سکانس‌های اکشن بیشتری را فراهم می‌کند؛ ساختن فیلمی درباره‌ی چالش حقوقیِ این دستور، خالکوبی‌های بیومتریک اجباری یا دوره‌ی معافیت، دقیقاً زمینه‌سازِ طنزِ طلایی نیست. احتمالاً کارگردان ویل گلوک از این موضوع آگاه است؛ بالاخره فیلمِ موفقِ او «ایزی ای» (Easy A) بود، برداشتی مدرن از «داغ ننگ» (The Scarlet Letter) که در واقع داستانی است در دنیایی که دولت تمام روابط صمیمانه را کنترل می‌کند.

با وجود اینکه «فقط یک شب» برایم ناامیدکننده بود، به برخی از شوخی‌هایش خندیدم، از جمله شخصیتی که از مفهوم «جنگای انسانی» به عنوان یک پیشنهاد استفاده می‌کند. نسخه‌ای از این فیلم که تمام پیامدهای تلخِ پیش‌فرض خود را می‌پذیرفت، احتمالاً اثری بسیار غم‌افزاتر می‌بود که حتی یک خنده هم از مخاطب نمی‌گرفت. در واقع، احتمالاً خیلی شبیه به فیلم «کد ۴۶» (Code 46) محصول ۲۰۰۳ می‌شد.

مانند «فقط یک شب»، «کد ۴۶» یک داستان عاشقانه است که در آینده‌ای نزدیک می‌گذرد، جایی که دولت روابط جنسی را اداره می‌کند. در اینجا، آن دو نفر بازرس ویل (تیم رابینز) و کارمندِ اسفینکس، ماریا (سامانتا مورتون) هستند. مانند «فقط یک شب»، فضای «کد ۴۶» دنیایی است که در آن بیوتکنولوژی به عنوان ابزاری برای تنظیم تعاملات مردم با یکدیگر استفاده می‌شود. در این مورد، این شامل ویروس‌هایی است که می‌توانند هر کاری انجام دهند، از ایجاد همدلی که به تله‌پاتی نزدیک است تا اینکه باعث شوند بدنِ کسی، شریک جنسی‌اش را پس بزند. و مانند «فقط یک شب»، «کد ۴۶» با متن کوتاهی آغاز می‌شود که برخی از قوانین اساسیِ این جامعه‌ی آینده‌نگرانه را توضیح می‌دهد. در این مورد، این است که عنوان فیلم به ممنوعیت دولتیِ رابطه‌ی جنسی بین افرادی با پروفایل‌های ژنتیکی مشابه اشاره دارد: در اصل، ابزاری برای دفاع در برابر زنای با محارم.

جهان‌سازیِ «کد ۴۶» از کارگردان مایکل وینترباتم و نویسنده فرانک...

منبع اصلی: https://reactormag.com/movie-review-worldbuilding-gone-wrong-in-one-night-only/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.