← بازگشت به اخبار

از گرگ‌های همکار تا مرغ‌های دستکاری‌شده ژنتیکی: کتاب «اهلی‌شده» نوشته آلیس رابرتز، تاریخچه اهلی‌سازی را واکاوی می‌کند

از گرگ‌های همکار تا مرغ‌های دستکاری‌شده ژنتیکی: کتاب «اهلی‌شده» نوشته آلیس رابرتز، تاریخچه اهلی‌سازی را واکاوی می‌کند

به «بذر داستان» خوش آمدید؛ جایی که در آن به بررسی آثار غیرداستانی می‌پردازم که الهام‌بخش ادبیات گمانه‌زن هستند یا باید باشند. هر دو هفته یک‌بار، به سراغ کتاب، مقاله یا منبعی از ایده‌ها می‌رویم که یا در حال حاضر جرقه‌ی داستان‌های نو را می‌زنند و یا پتانسیل‌های کشف‌نشده‌ای برای این کار دارند. هر مقاله شامل مروری بر منبع (یا منابع) و نقدی بر آن خواهد بود [...] پست «از گرگ‌های همکار تا مرغ‌های دستکاری‌شده ژنتیکی: کتاب اهلی‌شده اثر آلیس رابرتز، تاریخچه‌ی اهلی‌سازی را واکاوی می‌کند» نخستین بار در ری‌اکتور منتشر شد.

کتاب‌ها

بذر داستان

از گرگ‌های همکار تا مرغ‌های تراریخته: کتاب «اهلی‌شده» اثر آلیس رابرتز، تاریخ اهلی‌سازی را واکاوی می‌کند

نوشته‌ی روتانا امریس
منتشرشده در ۱۱ اوت ۲۰۲۶

به «بذر داستان» خوش آمدید؛ جایی که در آن به بررسی آثار غیرداستانی می‌پردازم که الهام‌بخش ادبیات گمانه‌زن هستند (یا باید باشند). هر چند هفته یک‌بار، به سراغ کتاب، مقاله یا منبعی می‌رویم که جرقه‌ی داستان‌های امروزی را زده یا پتانسیل‌های کشف‌نشده‌ای برای این کار دارد. هر مقاله شامل مروری بر منبع، بررسی خوانایی و باورپذیری آن، و برجسته‌ترین «بذرها» یا ایده‌های نهفته در آن خواهد بود.

این هفته، کتاب «اهلی‌شده: از وحشی تا اهلی، ده حیوان و گیاهی که تاریخ بشر را تغییر دادند» نوشته‌ی آلیس رابرتز را بررسی می‌کنم. این کتاب دقیقاً همان کاری را می‌کند که عنوانش وعده می‌دهد؛ و در این مسیر، به ژنتیک، تاریخ، باستان‌شناسی و شیوه‌هایی می‌پردازد که همکاری با گونه‌های دیگر، خودِ بشریت را دگرگون کرده است.

موضوع کتاب چیست؟

همه‌ی گونه‌ها بر گونه‌های اطراف خود فشار انتخابی وارد می‌کنند؛ گاهی بسیار چشمگیر. گل‌ها وجود دارند چون جذب گرده‌افشان‌ها برایشان بسیار مفید است. شکارچیان، مزیتی برای گوزن‌های سریع‌تر و مضطرب‌تر — یا اسب‌های آبیِ به‌مراتب ترسناک‌تر و تهاجمی‌تر — ایجاد می‌کنند. اما همان‌طور که در بسیاری از موارد صدق می‌کند، انسان‌ها متفاوت‌اند. ما فشار تکاملی را بر گونه‌های بیشتری، در مکان‌های بیشتری و گاهی بسیار آگاهانه‌تر اعمال می‌کنیم. تاریخ دوران «آنتروپوسن» (عصر انسان)، بخشی از تاریخ گونه‌هایی است که ما آن‌ها را مفیدترین یافته‌ایم و برعکس، گونه‌هایی که توسعه‌ی تکاملی‌شان بیش از همه با ما گره خورده است.

جزئیات این سودمندی متقابل در هر گونه متفاوت است. گرگ‌ها وقتی می‌توانند در اطراف زباله‌های انسانی پرسه بزنند، بهتر تغذیه می‌کنند — و انسان‌ها نیز هرگز نتوانسته‌اند در برابر موجودات دوست‌داشتنی و پشمالو مقاومت کنند. غده‌ها و علف‌ها، مواد مغذی ارزشمندی را برای انسان‌تبارانی فراهم می‌کردند که بزرگ‌ترین، خوش‌طعم‌ترین و راحت‌ترینِ آن‌ها را برای فرآوری انتخاب می‌کردند — و در نتیجه بذرشان را می‌پراکندند. مرغ‌های جنگلی که سالانه ۱۰ تخم می‌گذاشتند، به مرغ‌های اهلی تبدیل شدند که به‌محض تخم‌گذاری، آن را رها می‌کنند تا دوباره تخم بگذارند.

سرانجام، کشاورزان نوسنگی آموختند که آگاهانه دست به انتخاب ویژگی‌های مطلوب بزنند. اما اهلی‌سازی با مزیت متقابل، فشار انتخابی ناخودآگاه و تغییر در طول نسل‌ها آغاز می‌شود. در سطح ژنتیکی، این کار زمانی آسان‌تر است که تغییرات کوچک به «بسته‌های» ارزشمندی منجر شود؛ برای نمونه، پیوند میان تعداد بیشتر دانه‌های گندم و فقدان ویژگی «ریزش» که باعث می‌شود دانه‌ها برای برداشت آسان، در یک‌جا باقی بمانند.

رابرتز درباره‌ی هر گونه‌ی اهلی‌شده، پرسش‌های مشخصی دارد: سرنوشت آن اولین بار کجا و کِی با انسان گره خورد؟ نسخه‌ی وحشی اولیه‌ی آن چه بود و چگونه تغییر کرد؟ و چگونه زندگی ما را تغییر داد؟

برای پرسش‌های مربوط به خاستگاه، انسان‌شناسی و ژنتیک هر دو شواهد مهمی ارائه می‌دهند. الگوهایی در فصل‌های کتاب پدیدار می‌شود. برای بیشتر گونه‌ها، انسان‌شناسان ابتدا یک مکان واحد را برای اهلی‌سازی پیشنهاد می‌کردند. در حالی که آن‌ها بر سر احتمالات مختلف به‌شدت بحث می‌کردند، متخصصان ژنتیک وارد میدان شدند و DNAهایی از مکان‌های متعدد و گونه‌های وحشی گوناگون یافتند. سرانجام، انسان‌شناسان دریافتند که اهلی‌سازی اولیه خاستگاه واحدی داشته، اما با گسترش جغرافیاییِ نسخه‌ی جدید، جفت‌گیری با گونه‌های وحشی همچنان ادامه یافته است. برای کسی که باغبانی کرده، این موضوع چندان شوکه‌کننده نیست، اما ظاهراً باعث می‌شود که متخصصان طبقه‌بندی نیاز به یک دلداری داشته باشند.

در واقع، اهلی‌سازی کل تعریف «گونه» را به چالش می‌کشد. همه می‌دانند که چی‌واواها می‌توانند با گرگ‌ها جفت‌گیری کنند، اما مرغ‌ها و سیب‌ها نیز به‌راحتی در میان فنوتیپ‌های بسیار متنوع، تولیدمثل می‌کنند. تک‌سمیان اغلب فرزندان باروری از گونه‌های مختلف با تعداد کروموزوم‌های متفاوت دارند. این یک مشکلِ «ما» است؛ «ما»یی که عاشق دسته‌بندی‌های مرتب و تمیز هستیم.

تنش بر سر مرزهای گونه‌ای در بحث‌های مربوط به اصلاح ژنتیکی نیز دیده می‌شود — که همیشه هم منسجم نیست. رابرتز زمان خود را در آزمایشگاه‌های مدرن صرف می‌کند؛ مثلاً برای توسعه‌ی ژن‌های مقاوم به آنفولانزای پرندگان در گله‌های مرغ، یا رساندن «برنج طلایی»ِ حاوی بتاکاروتن به جمعیت‌هایی که به آن نیاز دارند. او با ناراحتیِ درونی خود نسبت به این روش‌ها کلنجار می‌رود و اینکه این روش‌ها واقعاً چقدر با ۲۰ هزار سال اهلی‌سازی «طبیعی» تفاوت دارند.

آخرین گونه در فهرست رابرتز، خودِ بشریت است. مانند بسیاری دیگر از پستانداران اجتماعی اهلی‌شده، ما نیز در کاهش تهاجم و طولانی‌تر شدن دوران کودکی، مزیت یافته‌ایم. با وجود تمام خشونت‌هایمان، انسان‌ها بسیار راحت‌تر از هر نخستی‌سان دیگری (به‌جز بونوبوها) با غریبه‌ها کنار می‌آیند.

همچنین مانند دیگر گونه‌های اهلی‌شده، ما به‌راحتی با گونه‌های نزدیک به خود جفت‌گیری کرده‌ایم. بیشتر مردم با تبار اروپایی، مقداری از ژن‌های نئاندرتال را در خود دارند که مسئول ویژگی‌هایی مانند چشم‌های آبی و کک‌ومک است. جمعیت‌های اقیانوسیه حامل ژن‌های دنیسووا هستند. ما حتی ردپای DNA انسان‌تبارانی را داریم که هنوز در سوابق فسیلی ظاهر نشده‌اند. رابرتز از آدام رادرفورد، متخصص ژنتیک، نقل‌قول می‌کند: انسان‌ها همیشه هم «شهوانی» و هم «متحرک» بوده‌اند.

با پیشرفت عصر آنتروپوسن، گونه‌هایی که در کنار انسان زندگی می‌کنند، از مزیت عظیمی برخوردارند. این مزیت را می‌توان به‌معنای واقعی کلمه در «جرم» دید؛ بخش بزرگ‌تری از وزن حیوانات خشکی‌زی اکنون متعلق به دام‌هاست. برای بسیاری از مگافوناها (جانوران بزرگ)، اهلی‌سازی تنها گزینه‌ی بقا بوده است. اسب‌های وحشی اولیه و نیاگاوها (اوروکس‌ها) اکنون منقرض شده‌اند. اما راهکارهایی که برای مدت‌ها کارآمد بودند، دیگر پایدار نیستند. بقای خودِ ما اکنون ممکن است به توانایی‌مان در حفظ ذخایر وحشیِ تنوع ژنتیکی و احیای اکوسیستم‌هایی بستگی داشته باشد که تقریباً جایگزینشان کرده‌ایم.

خرید کتاب
اهلی‌شده: از وحشی تا اهلی، ده حیوان و گیاهی که تاریخ بشر را تغییر دادند
آلیس رابرتز

[خرید کتاب از: آمازون، بارنز اند نوبل، آی‌بوکز، ایندی‌باند، تارگت]

چند هفته پیش، یکی از جوامع آنلاین من شروع به بحث درباره‌ی مجموعه‌ی «فرزندان زمین» اثر جین آئول کرد. این مجموعه که برای هر دختر نوجوانی در دهه‌ی ۸۰ آشناست، در دوره‌ای می‌گذرد که انسان‌های خردمند (هومو ساپینس) اروپا را با نئاندرتال‌ها شریک بودند. در کمال تعجب — من بیشتر بخش‌های «شهوانی و متحرک» آن را به یاد دارم — این کتاب از مقدار قابل‌توجهی شواهد باستان‌شناسی بهره برده بود، حتی اگر آزادی‌هایی به خرج داده باشد و حتی اگر آن شواهد مربوط به سال ۱۹۸۰ بوده باشد. (شوکه‌شدم وقتی فهمیدم خاستگاه آفریقایی بشریت تازه در سال ۱۹۸۷ تأیید شده است.)

در نتیجه‌ی این بحث، شروع به مطالعه درباره‌ی دانسته‌های کنونی‌مان از نئاندرتال‌ها، انسان‌های خردمندِ هم‌عصرشان و فناوری‌های توسعه‌یافته توسط هر دو گروه کردم. (همچنین از اینکه هیچ‌کس در حال نوشتن مقالات ویکی‌پدیا درباره‌ی این مجموعه، زمان انقراض نئاندرتال‌ها را چک نکرده، گلایه کردم.) از یافتن پیش‌زمینه‌های مرتبطِ فراوان در کتاب «اهلی‌شده» لذت بردم و به لطف مطالعات دیگرم، بهره‌ی بیشتری از کتاب بردم. همچنین زمان بیشتری را صرف فریاد زدن بر سر رابرتز کردم. شاید فقط حال و هوایم این‌طور است.

ریزتاریخ‌ها می‌توانند در همه‌ی جهات شاخه بزنند — قدرت اصلی این ژانر در نشان دادن این است که چگونه همه‌چیز به هم مرتبط است؛ صحبت از اینکه چگونه مارماهی‌ها، کاغذ یا چنگال‌ها با کل گستره‌ی تاریخ، فرهنگ و جغرافیا تعامل دارند. این می‌تواند یک نقطه ضعف هم باشد. اگر بیش از حد کش بیایید، همه با تردید به شما و مارماهی‌های همه‌چیز‌تمام‌تان خیره می‌شوند. اگر بیش از حد برای یک سوراخ خرگوشِ خاص هیجان‌زده شوید، خوانندگانی که واقعاً می‌خواهند درباره‌ی مارماهی‌ها بدانند، در حالی که شما درباره‌ی شاه چارلز دوم تک‌گویی می‌کنید، بی‌صبرانه با انگشتانشان روی میز می‌کوبند. (من قصد تخریب کتاب «مارماهی‌ها» اثر پاتریک اسونسون را ندارم که هنوز نخوانده‌ام و می‌گویند بسیار خوب است.) «اهلی‌شده» در اصل ده ریزتاریخِ به‌طور سستی متصل به هم است: برخی شاخه‌های قوی می‌رویند و برخی دیگر عمیقاً در سوراخ‌های خرگوش‌های اهلی‌نشده فرو می‌روند.

من به‌ویژه از فصل مربوط به ذرت ناامید شدم. پس از یادگیری کمی درباره‌ی اهلی‌سازی «تئوسینت» توسط بومیان از کتاب «۱۴۹۱»، واقعاً می‌خواستم درباره‌ی این بخشِ قابل‌توجه از مهندسی ژنتیکِ هنری بیشتر بدانم. متأسفانه رابرتز بسیار بیشتر به سفر ذرت به اروپا در جریان «مبادله‌ی کلمبی» علاقه‌مند است. که جالب است — اما صادقانه بگویم، به اندازه‌ی خاستگاه‌های این محصول جذاب نیست. تنها نقل‌قول از یک فرد بومی در کل فصل، از طریق داروین آمده است. بسیاری از کتاب‌هایی که اینجا بررسی کرده‌ام، از رابین وال کیمرر نقل‌قول می‌کنند و واقعاً مضحک است که این کتاب چنین نمی‌کند. (در واقع، پس از نوشتن این مطلب، مقاله‌ی فوق‌العاده‌ی کیمرر درباره‌ی میراث ذرت را پیدا کردم.) و با این حال، مشکل همیشگی نیست — فصل مربوط به سیب‌زمینی زمان زیادی را در پروِ دوران پارینه‌سنگی می‌گذراند.

من یک چیز جالب یاد گرفتم، و آن اینکه تئوسینت به تغییرات اقلیمی بسیار حساس است — و در دوره‌ای که برای اولین بار اهلی شد، همین کافی بود تا برخی ساقه‌ها کمی شبیه‌تر به ذرت مدرن شوند، با دانه‌های بیشتر و بزرگ‌تر. این اشاره‌ای است به اینکه چرا مردم آن را ارزشِ کار کردن می‌دانستند و چگونه می‌توانستند ویژگی‌هایی را انتخاب کنند که در اقلیم مدرن کمتر دیده می‌شوند.

نقش تغییرات اقلیمی یکی از نقاط درخشان کتاب است. در ستون قبلی‌ام، الیزابت کولبرت پیشنهاد کرد که کشاورزی تنها در یک دوره‌ی غیرمعمول از ثبات اقلیمی ممکن شد. رابرتز موافق است، اما به نقش بی‌ثباتی نیز اشاره می‌کند. بسیاری از غلات و غده‌ها برای اولین بار — به‌صورت وحشی جمع‌آوری‌شده — به‌عنوان یک غذای پشتیبانِ قابل‌اعتماد در دوره‌ای از عقب‌نشینی یخچال‌ها ظاهر شدند. سپس در سرمای «یانگر درایاس»، وابستگی به آن منابع پشتیبان، انگیزه‌ی کار مضاعفِ کشاورزی شد. مردم با تلاش برای مطمئن‌تر کردنِ منبع غذایی‌شان، به عدم قطعیت پاسخ می‌دهند. بنابراین آرامش نسبی، این نوآوری‌ها را ممکن می‌سازد، اما تکان‌های درونِ آن آرامش، آن‌ها را مطلوب می‌کند.

و سپس کشاورزی کربن را در جو آزاد می‌کند و حداقل در ابتدا با قطع کردن یک دوره‌ی دیگر از یخبندان، زندگی را آسان‌تر می‌کند. اما برای چند هزار سال آن را مقیاس‌بندی کنید تا بزرگ‌ترین قدرت ما به بزرگ‌ترین ضعف‌مان تبدیل شود.

بهترین بذرها برای داستان‌های گمانه‌زن

بازگرداندن دام‌ها به طبیعت (Rewilding): قبلاً درباره‌ی بازگرداندن به طبیعت صحبت کرده‌ام. رابرتز نه به بازگرداندن حیوانات موجود به زیستگاه‌های ازدست‌رفته (به سبک سگ‌های آبی)، بلکه به احیای فنوتیپ‌های قدیمیِ گمشده علاقه‌مند است. نه دقیقاً جمع‌آوری DNA از ماموت‌های یخ‌زده — این خط کاری کمتر بر ژنتیک متمرکز است و بیشتر بر نقش‌های اکولوژیکی. گاوهای مدرن برای داشتن ویژگی‌های نیاگاوها (اوروکس‌ها) پرورش یافته‌اند و در چند سایت در سراسر اروپا رها شده‌اند. این کار به‌ویژه شدنی است زیرا گاوها هنوز چند ژن از نیاگاوها را حفظ کرده‌اند، درست همان‌طور که انسان‌ها DNA نئاندرتال را حفظ کرده‌اند. نمی‌توانید آن‌ها را صرفاً با «پارک ژوراسیک» به هستی بازگردانید، اما این کار امکانات بسیاری را برای شناسایی و پر کردن شکاف‌های اکوسیستمی باز می‌کند. (بگذریم از تصور سفره‌های آینده: گوشت حاصل از کشتارِ «شبه‌نیاگاوها» در زمستان برای خرید در دسترس است.)

اهلی‌سازی هرگز پایان نمی‌یابد: تا اواسط قرن بیستم، مرغ‌ها عمدتاً برای تخم‌مرغ و گاهی برای خورش نگهداری می‌شدند. آن‌ها لاغر و رشته‌ای بودند. مسابقه‌ی «مرغ آینده» به پرندگان تپلی منجر شد که اکنون بخش بزرگی از مصرف گوشت را تشکیل می‌دهند. این یک تغییر دراماتیک و سریع است. این توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از پیش‌بینی‌های اوایل قرن بیستم، رشد مشابهی را در محصولات کشاورزی تصور می‌کردند؛ به‌ویژه یکی را به یاد دارم که شامل یک توت‌فرنگی بود که می‌توانست یک خانواده را سیر کند.

اکنون متخصصان ژنتیک روی مرغ‌های مقاوم به عفونت، گاوهای با متان کم و برنج با مواد مغذی بالا کار می‌کنند. اما اصلاحات دیگر، وابستگی کشاورزان به محصولات شرکت‌های خاص را افزایش می‌دهد و وقتی گرده‌های اشتباه به مزارع‌شان می‌وزد، آن‌ها را به دلیل نقض حقوق مالکیت معنوی به دادگاه می‌کشانند. (چیزی که رابرتز در نگرانی‌هایش درباره‌ی GMOها کاملاً نادیده می‌گیرد — او در واقع به‌طرز عجیبی با مونسانتو همدل است.) (برنج هم مشکلات خاص خود را دارد، برخی دوباره مربوط به مونسانتو است.) همه‌ی احتمالات، امیدوارکننده و وحشتناک، در مسابقاتِ تغییرِ مرغِ آینده نهفته است.

تاریخ جایگزین محصولات کشاورزی: برخی جنبه‌های اهلی‌سازی بیش از حد تعیین‌شده هستند. گونه‌ها باید تعادل خوبی بین ریسک، سود و حجم کارِ درگیر ایجاد کنند. خرس‌ها حداقل به اندازه‌ی گرگ‌ها از زباله‌های انسانی لذت می‌برند، اما بزرگ‌تر و قوی‌ترند و احتمال ایجاد دردسر توسط آن‌ها بیشتر است.

منبع اصلی: https://reactormag.com/from-collaborative-wolves-to-gmo-chickens-alice-roberts-tamed-explores-the-history-of-domestication/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.