«من بلدم چطور وانمود کنم چیزی هستم که نیستم.» — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «پروندهی کیاروسکورو»
سرانجام، فرصتی دیگر برای تمرکز بر «شماره یک» اصیل. مطلب «من بلدم چطور وانمود کنم چیزی هستم که نیستم» — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «پروندهای از سایهروشن» نخستین بار در ریاکتور منتشر شد.
فیلم و سریال
پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب
«من بلدم چطور وانمود کنم کسی هستم که نیستم» — پیشتازان فضا: دنیاهای جدید و عجیب: «پروندهی سایهروشن»
بالاخره فرصتی دیگر برای تمرکز بر «نامبر وان» اصلی.
نوشتهی کیت آر. ای. دیکندیدو
تاریخ انتشار: ۱۳ اوت ۲۰۲۶
تصویر: یان تایس/پارامونت پلاس
در نگاه اول، به نظر میرسد این هم یک قسمت ترفندمحور دیگر است. اگر پیشنمایشها را دیده باشید و متوجه شده باشید که کل قسمت سیاهوسفید است و شخصیتها طوری به نظر میرسند که انگار از دل یکی از فیلمهای هامفری بوگارت بیرون آمدهاند، حق دارید فکر کنید که قرار است با یک اثرِ صرفاً سرگرمکننده و بیمحتوا روبرو شوید.
و ای داد بیداد، که چقدر در اشتباهید! فارغ از تمام ترفندها، این یک قسمت فوقالعاده از «دنیاهای جدید و عجیب» است؛ قسمتی که (با تأخیری طولانی و آزاردهنده) به «نامبر وان» میپردازد، ادامهی خوبی برای دغدغههای «لاآن» است، استفادهی هوشمندانهای از پیشینهی «امبنگا» دارد و در نهایت، یک داستان بسیار قوی در دنیای «پیشتازان فضا» است.
بله، در جملهی دوم پاراگراف قبل از کلمهی جمع استفاده کردم، چرا که پالت رنگی سیاهوسفید و حالوهوای نوآر، تنها یکی از چهار ترفند این قسمت است. با وجود تکتک این ترفندها، همچنان به دلایل مختلف، این قسمت را یکی از بهترینهای «دنیاهای جدید و عجیب» میدانم.
طرح داستان بسیار سرراست است. یک کاوشگر به منظومهی «ماتار» که در اشغال کلینگونهاست، منحرف شده است. سیارهی دوازدهم این منظومه، سیارهای کلاس M است که تحت کنترل امپراتوری قرار دارد. خورشید این منظومه ویژگیهای علمی-تخیلی عجیبی دارد که باعث میشود چشم انسان در آنجا قادر به تشخیص رنگ نباشد؛ این همان بهانهای است که برای ترفند اول (که قبلاً به آن اشاره شد) یعنی سیاهوسفید بودن کل قسمت استفاده شده است.
«نامبر وان» که بهتازگی ترفیع گرفته، تیمی شامل «امبنگا» و «اوهورا» را با یک شاتل هدایت میکند تا کاوشگر را به «اینترپرایز» بازگردانند، اما در خطر شناسایی توسط یک رزمناو کلینگون قرار میگیرند و مجبور میشوند روی سیاره فرود بیایند و منتظر فرصتی برای بازگشت بمانند.
متأسفانه آنها از یک شبکهی شناسایی عبور کردهاند، بنابراین کلینگونها ممکن است شاتل را پیدا کنند. آنها برای اینکه در صورت پیدا شدن شاتل در آنجا نباشند، لباسهای محلی را شبیهسازی میکنند — که درست شبیه لباسهای ایالات متحده در دههی ۱۹۳۰ است، همانطور که معماری، نوشیدنیها، سیگارها و کلاههای شاپو هم همینطور هستند (ترفند دوم) — و وارد شهر میشوند.
با این حال، «نامبر وان» بلافاصله شناسایی میشود، اما نه به عنوان «اونا چین-رایلی»، بلکه به عنوان «ناوت». او رئیس همکاران (مردم ماتار که با ناظران کلینگون همکاری میکنند) است و ظاهراً شباهت بینظیری به «نامبر وان» دارد (ترفند سوم). کلیشهی «همزاد کامل» شاید کمی کهنه شده باشد، اما در اینجا به خوبی عمل میکند.
«ناوت» مورد اعتمادترین معاون فرماندار سیاره است که او هم ترفند چهارم و نهایی است: یک کلینگون اشرافی به نام «کور». بله، او همان اولین کلینگونی است که در سریال اصلی در قسمت «مأموریت رحمت» دیدیم؛ نقشی که در آنجا و در سه قسمت از «دیپ اسپیس ناین» توسط زندهیاد «جان کولیکوس» ایفا شد و در قسمت انیمیشنی «تلهی زمان» نیز «جیمز دوهان» به جای او صحبت کرد. بازی کاریزماتیک و باشکوه کولیکوس در نقش «کور»، دلیل اصلی تبدیل شدن کلینگونها به پرکارترین دشمنان در سریال اصلی و یکی از محبوبترین گونههای غیرانسانی در کل دنیای «پیشتازان فضا» است.
در اینجا، «دمور بارنز» این نقش را بازی میکند و به معنای واقعی کلمه میدرخشد. او بهوضوح از بازی کولیکوس الهام گرفته، اما آن را به سبک خودش اجرا میکند. در این راه، فیلمنامهی «اسکایلر اوجدا» (دستیار هنری آلونسو مایرز، مدیر اجرایی سریال) و تهیهکنندهی اجرایی مشترک «دانا هورگان» به او کمک کرده است. احتمالاً بهترین دیالوگ او (که آن را بینقص ادا میکند) زمانی است که «اوهورا» را بازجویی میکند: «عزم تو قوی است. از اینکه به فرسایش آن ادامه دهم، لذت خواهم برد.» روش فرسایش هم همان دستگاه اسکن ذهن است که بارها در «مأموریت رحمت» به آن اشاره شده بود اما هرگز دیده نشد. بهترین نکته این است که اگر «کور» را به یاد نمیآورید یا متوجه نمیشوید که قرار است همان شخصیت باشد، اهمیتی ندارد. بارنز به عنوان یک فرماندار کلینگون بسیار تأثیرگذار است و همین کافی است.
در مورد «ناوت» چیزهای بیشتری از آنچه به چشم میآید وجود دارد. او از موقعیت خود به عنوان مورد اعتمادترین معاون «کور» استفاده میکند تا مقاومت علیه کلینگونها را رهبری کند. در نهایت، متوجه میشویم چرا «نامبر وان» میتواند بدون شناسایی شدن جای «ناوت» را بگیرد: «ناوت» مرده است. او مسموم شده و در تلاشی بیهوده برای نجات خود، خودش را در یک محفظهی انجماد قرار داده است. «نامبر وان» مصمم است مأموریتی را که مرگ «ناوت» ناتمام گذاشته، به پایان برساند: بازیابی یک چاشنی که باعث ایجاد یک پالس الکترومغناطیسی (EMP) میشود، تجهیزات کلینگونها را از کار میاندازد و به مردم ماتار اجازه میدهد برخی از افراد خود را به سلامت از سیاره خارج کنند. (و همچنین روحیهی مقاومت را تقویت کند...)
فریبکاری «نامبر وان» در قلب این قسمت قرار دارد، اما این تنها فریبکاری موجود نیست. «امبنگا» و «اوهورا» نیز باید وانمود کنند که کسانی هستند که نیستند، و خطرات کار مخفیانه، تم اصلی اینجاست. حضور «امبنگا» برای این موضوع ارزشمند است، چرا که او تجربهی زیادی از گذشتهی تاریک و عمیق خود دارد (که در قسمت «زیر شنل جنگ» ایجاد شد). «امبنگا» توصیههای بسیار خوبی برای «اوهورا» و «نامبر وان» در مورد وانمود کردن به شخص دیگری بودن دارد. در واقع، این قسمت از همان لحظهی بعد از تیتراژ آغازین، زمانی که آنها مجبور شدند با دروغ و بلوف نقش «ناوت» و دو نیروی جدیدش را بازی کنند، مرا مجذوب خود کرد. «ربکا رومین» و «بابس اولوسانموکون» هر دو در رقص کلامیِ متقاعدکننده، عملکردی فوقالعاده دارند. خیلی وقتها در تلویزیون، شخصیتهایی که در حال تظاهر در یک گفتگو هستند، آنقدر ناشیانه این کار را انجام میدهند که نمیدانید چطور کسی ممکن است آن را باور کند. (سریال اصلی بهویژه در این مورد مقصر بود.)
«اوهورا» که جوانتر و کمتجربهتر است، در ابتدا ساکت میماند و به آموزشهای سریع و عملی «امبنگا» برای کار مخفیانه نیاز دارد. اولوسانموکون نقش «امبنگا» به عنوان یک مربی را به زیبایی ایفا میکند و توصیههای منطقی و آرامبخش ارائه میدهد، بدون اینکه هرگز تحقیرآمیز یا متکبرانه باشد. این یک بازی عالی است.
بازی «سلیا رز گودینگ» نیز همینطور است. میبینید که او هنوز جوان است و در حال یادگیری، اما بذرهای زنی را هم میبینید که در آینده به شکلی باشکوه در برابر «خان» میایستد و «آقای ماجراجو» را در کمد حبس میکند. بهویژه، او موفق میشود به لطف مهارتهای زبانیاش، اطلاعاتی کسب کند؛ او میشنود که «کور» و زیردستانش به گویشی از زبان کلینگونی صحبت میکنند که انتظار نداشتند او بلد باشد.
در نهایت، این قسمت متعلق به «نامبر وان» است و هم شخصیت و هم بازیگر، با این توجهی که مدتها پیش باید به آنها میشد، به شکلی باشکوه میدرخشند. وقتی در سال ۲۰۲۰ خبر ساخت «دنیاهای جدید و عجیب» اعلام شد، گفتم که این باید نمایش «نامبر وان» باشد، چون ما از قبل میدانیم چه بلایی سر «پایک» و «اسپاک» میآید. به قول خودم: «آسمان برای نامبر وان حد و مرزی ندارد. پس بیایید تمام آن آسمان را ببینیم!»
این اتفاق به هیچ وجه نیفتاد، زیرا سریال ترجیح داده از دانستههای ما دربارهی سرنوشت «پایک» و «اسپاک» به عنوان خوراک داستانی استفاده کند. این تا حدی خوب است، اما باعث به حاشیه رانده شدن «نامبر وان» شده است. این موضوع دیوانهکننده است، زیرا او یکی از جالبترین جنبههای قسمت «قفس» (که در آن زندهیاد «مجِل بارت» نقشش را بازی میکرد) بود و نگاههای کوتاهی که در فصل دوم «دیسکاوری» و در قسمتهای کوتاه «پرسش و پاسخ» و «درخواست نکن» (با بازی رومین) به او داشتیم، فوقالعاده بودند. و در این سریال، هر وقت او مورد توجه قرار میگیرد، عالی است؛ بهویژه در بزرگترین درخشش او، یعنی قسمت «به سوی ستارگان از میان سختیها»، که بهترین قسمت «دنیاهای جدید و عجیب» و یکی از ۲۰ قسمت برتر (اگر نگوییم ۱۰ قسمت برتر) کل تاریخ «پیشتازان فضا» است. (شاید تصادفی نباشد که هورگان نویسندهی آن قسمت هم بوده است.)
بنابراین، اگرچه دادن یک نقش اصلی به او، همانطور که احتمالاً بیش از حد گفتهام، خیلی دیر انجام شده، اما بسیار خوشایند است. «نامبر وان» در این قسمت درخشان است؛ از فریبکاریاش برای تبدیل شدن به «ناوت» گرفته تا گفتگوهایش با «کور»، استفاده از ژنتیک تقویتشدهاش برای شکست دادن خائن در میانشان، و روشی که آن خائن را هم برای سقوط و هم برای تکمیل مأموریت مقاومت آماده میکند. امتیاز ویژهای هم به طراحان مبارزه میدهم، چرا که «نامبر وان» خائن مذکور را به شکلی بینقص خلع سلاح میکند؛ این دقیقاً همان روشی است که باید کسی را که با اسلحه شما را تهدید میکند، خلع سلاح کنید.
در همین حال، در «اینترپرایز»، «لاآن» نگران است زیرا دادههایی از کاوشگر گم شده و به خرابکاری، احتمالاً توسط یک خائن در داخل «اینترپرایز» مشکوک است. این موضوع با نگرانیهای اخیر «لاآن» دربارهی پارانویا که در دورهی کوتاهش به عنوان یک «ولکان» تهاجمی تشدید شده بود، بازی میکند، اما راهحل آن، پاسخی بسیار هوشمندانه به مشکل دادههاست. با این حال، این راهحل، پایان مشکلات «لاآن» نیست...
این قسمت بینقص نیست. اگرچه حالوهوای نوآر و پالت سیاهوسفید بهطور کلی جواب داده، اما نیازی نبود که ارجاعات به فیلم «کازابلانکا» تا این حد آشکار باشد؛ از نقلقول ناقص «اوهورا» از دیالوگ معروف «از میان تمام میخانهها» گرفته تا بازسازی بیمورد صحنهی خواندن سرود در فیلم. جدی میگویم، آواز خواندن سرود توسط مردم ماتار بر سر کلینگونها هیچ کارکرد داستانی ندارد. این فقط مثل آویزان کردن یک تابلو روی قسمت است که میگوید: «هی، نگاه کنید، این یک بازسازی از کازابلانکا است!»، در صورتی که این موضوع از قبل به اندازهی کافی واضح بود. (و کاملاً هم واضح بود...) و من کاملاً باور نکردم که «کور» بعد از اینکه «اوهورا» را از اسکنر ذهن عبور داد، به همین راحتی او را رها کرد.
با این حال، این قسمت یک درخشش بسیار خوب برای شخصیتی است که شایستهی توجه بیشتری است، نگاهی قوی به دشواریها و واقعیتهای کار مخفیانه، و یک داستان بسیار خوب در مورد مقاومت علیه فاشیستها، که نوعی از داستان است که همیشه جای استقبال دارد.
منبع اصلی: https://reactormag.com/tv-review-star-trek-strange-new-worlds-a-case-of-chiaroscuro/