آخر هفته چه بخوانیم و چه ببینیم: ماجراجوییهای بین کهکشانی مربی تیلور در سریال «فانوسها»
بهعلاوه: چرا هر کتابی تا لحظهای که جذاب شود، کسلکننده است و نگاهی کوتاه به تاریخچه اینترنت. مطلب «آخر هفته چه بخوانیم و چه ببینیم: ماجراجوییهای بینکهکشانی مربی تیلور در فانوسها» نخستین بار در ریاکتور منتشر شد.
اخبار
چه چیزی تماشا کنیم
آخر هفته چه تماشا کنیم و چه بخوانیم: ماجراجوییهای بین کهکشانی «مربی تیلور» در سریال «فانوسها»
بهعلاوه: چرا هر کتابی تا زمانی که جذاب شود، کسلکننده است و نگاهی کوتاه به تاریخچه اینترنت
نوشته مولی تمپلتون
منتشرشده در ۱۴ اوت ۲۰۲۶
عکس: دیسی استودیوز
من این هفته در جای مناسب (یا منطقه زمانی مناسبی) نبودم که بتوانم خورشیدگرفتگی یا بارش شهابی برساوشی را ببینم و از این بابت متأسفم. امیدوارم شما توانسته باشید پدیده جذابی را در آسمان تماشا کنید. اوت همچنان با همان حال و هوای خاص خودش ادامه دارد؛ داغ و گیجکننده، شرجی و گاهی مهآلود، در حالی که یا برای بازگشت پاییز لحظهشماری میکنیم یا از آن هراس داریم. (هر دو؟ بله، میتواند هر دو باشد.) به هر طریقی، اوت امسال هم سریالهای تلویزیونی جذابی به همراه دارد و هم کتابهای خواندنی، و دیگر آن دوران رکود رسانهای سابق نیست. من بیشتر برای دیدن «فانوسها» (Lanterns) اینجا هستم، اما کمی هم برای «ریچر» (Reacher) هیجان دارم (و امیدوارم فصل جدید بهتر از فصل قبل باشد که زیر بارِ شرورِ اغراقشده و چاقیستیزیِ بیامانش کمر خم کرده بود).
گمانم در ماه اوت، ما عادت داریم مردانی را ببینیم که همهچیز را در هم میکوبند. اما میتوانیم درباره اینترنت، کتابها و تاریخ هم بخوانیم تا اشارهای غیرمستقیم به موضوعات دیگری داشته باشیم که در ادامه به آنها میپردازیم. اگر قصد بیرون رفتن دارید، کرم ضدآفتاب را فراموش نکنید؛ همیشه به یاد داشته باشید که دوستانتان را در آغوش بگیرید و با نمایندگان خود تماس بگیرید. تا چشم برهم بزنید، انتخابات میاندورهای فرا میرسد.
چراغ سبز: «فانوسها» از راه رسیده و من آمادهام
احساس میکنم به خواستههایم توجه شده و این را دوست دارم. تریلرهای سریال جدید «فانوسها» بیشک حال و هوای ابرقهرمانی دارند، اما در عین حال... پرستیژ خاصی هم دارند. آنها جدی هستند. پر از بازیگران محترماند و جلوههای ویژه بیش از حد ندارند؛ تقابل کلاسیکِ «کهنهسربازِ زخمخورده» در برابر «جوانِ کلهشق» را به تصویر میکشند؛ و در کنار ستارههایی چون کایل چندلر و آرون پیر، نوید حضور کلی مکدونالد و گرت دیلاهانت را میدهند. تماشای آرون پیر که در «ریبل ریج» (Rebel Ridge) زیر بار حرف زور نمیرفت، لذت فراوانی داشت؛ امیدوارم در «فانوسها» هم همینطور باشد. من در تمام عمرم ذرهای به «فانوسهای سبز»، حلقههای پرزرقوبرقشان یا اسطورهشناسیِ پلیسهای فضاییشان اهمیت ندادهام، اما حالا معلوم شده که اگر بازیگران یک سریال را درست انتخاب کنید و راهی بیابید که میان هرجومرجِ کتابهای کمیک و جدیتِ بزرگسالانه تعادل برقرار کنید، من واقعاً هیجانزده میشوم. من واقعاً برای «فانوسها» هیجانزدهام. مربی تیلور، ناامیدم نکن!
«فانوسها» از ۱۶ اوت در اچبیاو مکس پخش میشود.
آیا همه کتابها کسلکنندهاند؟
من مجذوب این جستارِ اما آدلر در «پابلیک بوکز» شدهام: «هر رمانی کسلکننده است، تا زمانی که نباشد.» واقعاً؟ آدلر تجربهای از خواندن را توصیف میکند که برای من کاملاً بیگانه است، اما آن را با چنان اعتمادبهنفس و آرامشی بیان میکند که شروع کردم به زیر سؤال بردن عادتهای مطالعه خودم. استدلال آدلر این است که هر رمانی یک «ولتا» (volta) دارد؛ اصطلاحی وامگرفته از شعر که به معنای چرخش یا تغییر مسیر است. او مینویسد: «حتی به عنوان کسی که عاشق رمان است، برای ادامه دادن به خواندن، به انتظارِ رسیدن به آن نقطه چرخش متکی هستم. من شروعهای ناامیدکننده و حتی بخشهای میانی را پشت سر میگذارم، به این امید که بالاخره چیزی جرقه بزند و خواندن نه تنها آسان، بلکه اعتیادآور شود. اگر قبل از شروع یک رمان به من میگفتید که هیچ چرخش یا ولتایی در کار نیست (که گاهی هم همینطور است)، هرگز آن را باز نمیکردم.»
این موضوع هرگز به ذهن من خطور نکرده بود. هرگز! و صادقانه بگویم، نمیخواهم در کتابهایی که میخوانم به دنبال این چرخش باشم یا منتظرش بمانم! با این حال، نوشته آدلر پر از مثال است و بسیار جذاب؛ بخشی از استدلال او این است که شاید باید به دانشجویان درباره «ولتا» بگوییم تا درک کنند که کسلکننده بودنِ ابتدای یک کتاب، بخشی از فرآیند است. این باعث میشود بپرسم «کسلکننده» دقیقاً یعنی چه و چگونه همه ما کسالت—یا چیزی شبیه به آن—را به شکلهای متفاوتی تجربه میکنیم. کسالتِ یک خواننده ممکن است برای دیگری، انتظارِ کشیدن برای اتفاقی بزرگ باشد.
رمانی با جذابیتی مرموز: «طلوع» اثر تئا اوبرت
نمیتوانم دقیقاً بفهمم چه چیزی در این کتاب توجهم را جلب کرده است. سه خط زمانی مختلف؟ شیوهای که به نظر میرسد با اسطورههای «غرب» در این کشور درگیر میشود؟ جلدِ دلهرهآورش؟ یا عبارت «به چالش کشیدن اسطورههایی که فکر میکنیم میشناسیم» در توضیحاتش؟ حتی نمیتوانم بگویم که «طلوع» (Sunrise) عناصر گمانهزن دارد یا نه (رمان قبلی اوبرت، «مورنینگساید»، قطعاً در ژانر ادبیات اقلیمی بود). «لیتهاب» آن را «رمانی غیرقابلزمینگذاشتن، فراداستانی و چابک» توصیف کرده و «کرکس» آن را «یک اجرای استادانه» خوانده است. وقتی نقدها و تمجیدها را میخوانم، حس میکنم رازی در این کتاب هست که کسی به من نمیگوید؛ و همین باعث میشود بخواهم بدانم آن راز چیست.
پرسشی بیپاسخ: اینترنت چه بود؟
اگر در سن خاصی هستید و یا از آن دسته افرادی هستید که مدتهاست در فضای آنلاین حضور دارید، زمانِ فعل در این پرسش ممکن است احساساتتان را برانگیزد: «اینترنت چه بود؟» عنوان مجموعهای از جستارها در «بوستون ریویو». بود. منظورم این است که اینترنت هنوز هم هست—ما همین حالا هم در آن هستیم—اما دیگر آن اینترنت سابق نیست. من هنوز همه آنها را نخواندهام، اما حتی اولین مقاله ارزش وقت گذاشتن دارد: سیوا ویدهیاناسان درباره کاری که گوگل با تجربه ما از وب انجام داده و میدهد. او خطِ زشت و ضروری میان طرح سال ۲۰۰۹ گوگل برای اسکن کردن تمام کتابهای جهان و اقدام فعلیاش در تحمیلِ اجتنابناپذیرِ هوش مصنوعی به همهچیز را ترسیم میکند؛ او استدلال میکند که گوگل، شرکتی که زمانی ما را به جاهای زیادی در وب میبرد، حالا دارد تمام درها را میبندد. البته او این را خیلی بهتر از من بیان میکند: «وبی که به محوطههای پشتِ دیوارهای پرداخت (Paywall) تقسیم شده، دیگر یک فضای عمومی نیست. این صرفاً پایانِ بازیِ "گوگلسازی" است که از راهی دیگر فرا رسیده: انحلالِ اطلاعاتِ عمومی، چه از طریق استخراج و چه از طریق عقبنشینی.»
در ادامه این مجموعه، جوآنا والش به جنبههای مثبت وب نگاهی میاندازد و کوری دکترو کل بحث را با مقالهای که نامی شوم دارد، یعنی «زوالِ مدیریتشده»، به پایان میبرد. فکر نمیکنم بخواهید همه این جستارها را یکجا بخوانید، برای همین است که من هم هنوز تمامشان نکردهام؛ اینها را باید قطرهچکانی خواند، یکییکی به سراغشان رفت تا به خودتان فرصت فکر کردن (و نفس کشیدن) بدهید. اما مطمئنم که خواندن همه آنها ضروری است.
منبع اصلی: https://reactormag.com/what-to-watch-read-this-weekend-august-14-2026/