← بازگشت به اخبار

رازهایی که ارزش کشتن دارند: موتورسوار و انتقام

رازهایی که ارزش کشتن دارند: موتورسوار و انتقام

در این دو اثر کلاسیکِ وحشتِ نوجوانان، همه رازی در سینه دارند... نوشتار «رازهایی که ارزش کشتن دارند: موتورسوار و انتقام» نخستین بار در «ریاکتور» منتشر شد.

کتاب‌ها

ماشین زمانِ وحشت نوجوانان

رازهایی که ارزش کشتن دارند: «موتورسوار» و «انتقام»

در این دو اثر کلاسیکِ وحشتِ نوجوانان، همه رازی در سینه دارند...

نوشته آلیسا برگر
منتشرشده در ۱۳ اوت ۲۰۲۶

بیشتر دانشجویان دانشگاه سیلم که شخصیت‌های اصلی مجموعه «تالار کابوس» اثر دایان هو هستند، دست‌کم چند راز در دل دارند؛ چه درباره زندگی پیش از دانشگاهشان باشد و چه درباره اینکه جمعه‌شب با چه کسی بیرون بوده‌اند. اما برای برخی از این نوجوانان، بهای فاش نشدن رازها می‌تواند مرگ و زندگی باشد؛ همان‌طور که در کتاب‌های «موتورسوار» (۱۹۹۵) و «انتقام» (۱۹۹۵) شاهد آن هستیم.

در «موتورسوار»، یک موتورسوار ناشناس در شهر توئین فالز و محوطه دانشگاه سیلم جولان می‌دهد و با چهره‌ای پنهان پشت کلاه ایمنی و لباس‌های چرمی، شهروندان و دانشجویان را به وحشت می‌اندازد. ویرانگری‌های این موتورسوار در ابتدا ناشی از بی‌ملاحظگی یا شیطنت‌های بی‌رحمانه به نظر می‌رسد: او با سرعت از خیابانی مسکونی می‌گذرد و نزدیک است با کودکی برخورد کند؛ کودک که در حال فرار به زمین می‌خورد و سرش به جدول می‌خورد. اما ماجرا برای پیرزنی به نام مایرا که هنگام شتافتن به کمک کودک با خودرو تصادف کرده و کشته می‌شود، بسیار تلخ‌تر پایان می‌یابد. موتورسوار سپس در مکان‌های شلوغ ظاهر می‌شود؛ ابتدا در مرکز خرید توئین فالز و سپس در محوطه دانشگاه سیلم، و هرج‌ومرجی به پا می‌کند که در آن «مردم برای فرار از دست موتورسوار دیوانه، دوان‌دوان و فریادزنان، در وحشت خود به یکدیگر برخورد می‌کردند» (ص ۳۲). در این میان چند نفر مجروح می‌شوند: پسری بیرون مرکز خرید زمین می‌خورد و بیهوش می‌شود، و دیگری هنگام فرار از موتورسوار در محوطه دانشگاه، زانویش به شیر آتش‌نشانی برخورد می‌کند. اما موتورسوار مستقیماً به کسی آسیب نمی‌زند؛ یا دست‌کم این چیزی است که «اکو گلن» وقتی هویت موتورسوار را کشف می‌کند، به خودش می‌گوید. او که به دنبال کمی هیجان است، تصمیم می‌گیرد با تهدید به افشای هویت موتورسوار، او را مجبور کند سوارش کند. او با خود می‌اندیشد: «ترساندن مردم تا حد مرگ کار زشتی است، اما تقصیر او نیست که آن‌ها این‌قدر دست‌وپاچلفتی هستند» (ص ۳۳، تأکید از متن اصلی).

آرون پرویت با تصور کلیشه‌ای از یک موتورسوار فاصله زیادی دارد: او پسری قدبلند و لاغر است که عینک با فریم فلزی می‌زند. او بسیار تودار و «در اصل موجودی خاموش و بی‌لبخند» است (ص ۲۸). هیچ‌کس گمان نمی‌برد که او پشت این حوادث بی‌پروا باشد، اما اکو که در میان جمعیت بیرون مرکز خرید حضور دارد، چکمه‌های متمایز او را تشخیص می‌دهد؛ چکمه‌هایی که «زمینه مشکی با طرح لوزی چشم‌گیر به رنگ شرابی تیره و سبز یشمی در کناره‌ها دارند» (ص ۲۲). او تنها یک نفر را با چنین چکمه‌هایی دیده بود؛ ارتباطی که او را به پرویت می‌رساند. پرویت ابتدا مقاومت می‌کند، اما سرانجام تسلیم می‌شود و اکو را سوار موتورش می‌کند؛ تجربه‌ای که بسیار هیجان‌انگیز است و در آن خبری از آزار عابران نیست.

اما به نظر می‌رسد اکو جعبه پاندورا را باز کرده است: پس از آن اولین سواری، موتورسوار همچنان ظاهر می‌شود؛ با لباس‌های چرمی و کلاه ایمنی کامل، اکو را سوار می‌کند و به دل جاده می‌زند؛ سواری‌هایی که روزبه‌روز مرگبارتر می‌شوند. موتورسوار گروهی از دانشجویان دانشگاه سیلم را بیرون یک کلوپ شبانه زیر می‌گیرد؛ حمله‌ای که باعث شکستن مچ دست یک پسر و فلج شدن یکی از دختران می‌شود. اکو همچنین شاهد تصادف موتورسوار با زنی است که از یک فروشگاه کوچک خارج می‌شد. موتورسوار زمانی که اکو همراهش نیست نیز دست به کارهای خطرناکی می‌زند؛ از جمله کشتن یک دانشجو با فشردن او بین موتورسیکلت و درخت، و هل دادن یک خودروی کوچک از لبه صخره که به مرگ دو دانشجو می‌انجامد. خشونت‌ها تصادفی و بی‌معنا به نظر می‌رسند، اما همان‌طور که اکو کشف می‌کند، تمام قربانیان به نحوی با پرویت در ارتباط بوده‌اند. وقتی اکو موتورسیکلت او را در غاری در نزدیکی پیدا می‌کند، دفترچه‌ای می‌یابد که جزئیات تصادف موتورسیکلت پرویت را شرح می‌دهد؛ تصادفی که باعث مرگ پسری به نام راس شده بود. اکو مطمئن نیست که این دفترچه نشان‌دهنده انگیزه اوست یا گوشه‌ای از ساختار روانی‌اش، اما امیدوار است جزئیات شخصی موجود در آن برای پیوند دادن پرویت به حملات کافی باشد.

اکو وحشت‌زده سعی می‌کند خود را از این مهلکه بیرون بکشد، اما پرویت او را تهدید می‌کند که اگر او را لو بدهد، اکو نیز به اندازه خودش گناهکار شناخته خواهد شد، چرا که در برخی حملات حضور داشته است. پرویت تهدید می‌کند که به پلیس خواهد گفت اکو همدست داوطلب او بوده است. اکو از عواقب احتمالی وحشت دارد، اما وقتی سرانجام تصمیم می‌گیرد چاره‌ای جز گزارش دادن به پلیس ندارد، هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند. وجهه پرویت کاملاً پاک است، در حالی که اکو در دانشگاه به عنوان فردی دردسرساز شناخته می‌شود. اکو گوشه‌گیر است، اما حتی دخترانی که آن‌ها را دوست خود می‌داند—دی‌جی، روتان و مریلین—نیز از او انتقاد می‌کنند. روتان می‌گوید: «او همیشه سعی می‌کند اوضاع را به هم بریزد» (ص ۱۱). اکو درباره کمبود سرویس‌های بهداشتی زنان در استادیوم ورزشی، کیفیت غذای سلف و کمبود نور در پارکینگ دانشگاه اعتراض کرده بود. او رهبری یک اعتراض عمومی علیه مدیریت دانشگاه را بر عهده داشت، اما وقتی پلیس پس از گزارش اکو با او و پرویت صحبت می‌کند، پرویت ماجرا را به نفع خود تغییر می‌دهد و به پلیس می‌گوید: «شما مجبور شدید به دانشگاه بیایید چون او مدتی پیش نزدیک بود در پله‌های کتابخانه شورش به پا کند» (ص ۱۷۶). پلیس حرف اکو را باور نمی‌کند و او را به دلیل اتلاف وقت و منابع اداره سرزنش می‌کند، و او را در موقعیتی خطرناک رها می‌کند؛ جایی که پرویت همچنان او را تعقیب، تهدید و ارعاب می‌کند.

در نهایت، اکو نمی‌داند که باید احساس آرامش کند یا وحشت، وقتی می‌فهمد پرویت اصلاً آن موتورسوار نیست؛ او فقط اجازه داده بود اکو چنین فکر کند، چون «تو خیلی زیبایی و من فرصتی دیدم که مثل بقیه باشم، مثل همه آن پسرهایی که با دختران زیبا قرار می‌گذارند. و برای تغییر، لذت‌بخش بود که به کسی دستور بدهم» (ص ۲۲۷)؛ ترکیبی آزاردهنده از خودبرتربینی و بهره‌کشی. این موضوع چنان زننده است که وقتی موتورسوار واقعی، پرویت را از روی پل به درون رودخانه پرتاب می‌کند و او می‌میرد، اکو تا حدی احساس آرامش می‌کند. موتورسوار واقعی؟ دی‌جی، همان دختر مهربان و بی‌ادعایی که دوست اکو بود. راس برادر دی‌جی بود و پرویت در تعمیرگاه موتورسیکلتی کار می‌کرد که روی موتور راس کار کرده بود؛ کاری که شامل نصب یک قطعه معیوب بود و به تصادفی منجر شد که مرگ راس و جراحت دی‌جی را در پی داشت. این کشتار زنجیره‌ای، با تمام شواهدی که به پرویت اشاره داشت، انتقام او بود. در رویارویی نهایی، دی‌جی نیز نزدیک است به درون رودخانه سقوط کند و اکو میان نجات دادن او یا رها کردنش مردد می‌ماند. سرانجام، او نمی‌تواند شاهد سقوط دی‌جی باشد و او را بالا می‌کشد، هرچند آماده است تا از خود دفاع کند. اکو با کلاه ایمنی ضربه‌ای به دی‌جی می‌زند، او را بیهوش می‌کند و برای تماس با پلیس می‌رود.

در حالی که اکو هنگام درخواست از پرویت برای سواری، به دنبال کمی هیجان بود، در کتاب «انتقام»، ادی ادیر سرگرم کار خودش است و فقط سعی دارد مقاله انگلیسی‌اش را بنویسد که ناخواسته با راز تاریک کسی برخورد می‌کند. او در یکی از کامپیوترهای کتابخانه با دیسکی مواجه می‌شود که شخصی جا گذاشته و به‌اشتباه آن را با دیسک خودش عوض می‌کند. وقتی در اتاقش دیسک را باز می‌کند تا به نوشتن مقاله‌اش ادامه دهد، با کدی غیرقابل‌فهم مواجه می‌شود، با نوشته‌هایی مثل «DMJ: CRD. SHBAX. NIXQSSKD» (ص ۸۹). ماجرا زمانی گیج‌کننده‌تر می‌شود که کسی به شدت به دنبال این دیسک است و حاضر است برای پس گرفتن آن دست به هر کاری بزند. آن‌ها به اتاق خوابگاه و خودروی ادی دستبرد می‌زنند و همه‌جا را برای یافتن دیسک زیر و رو می‌کنند. وقتی ادی در مسابقات دو و میدانی دانشگاه شرکت می‌کند، کسی دیسک پرتاب را در مسیر او می‌اندازد؛ او زمین می‌خورد و به‌شدت مجروح می‌شود. این «حادثه» به دشمن مرموز ادی فرصت می‌دهد تا کیف او را که در جایگاه تماشاگران جا مانده بود، بدزدد. دوستان ادی ترکیبی از همکلاسی‌های سابق و آشنایان جدید هستند، اما با تاریک‌تر و خطرناک‌تر شدن اوضاع، ادی مطمئن نیست که آن‌ها را آن‌قدر که فکر می‌کرد می‌شناسد و در اعتماد به آن‌ها دچار تردید می‌شود.

ادی نمی‌تواند بفهمد چه چیزی در آن دیسک وجود دارد که ارزش کشتن دارد، تا اینکه شروع به رمزگشایی می‌کند؛ جایی که ترکیب حروف به دانشجویانی اشاره دارد که اخیراً کشته یا مجروح شده‌اند. برای مثال، DMJ همان دونالد مارتین جیکوبز است که در تصادف اتوبوس کشته شد. مرگ او تراژیک است اما هیچ نشانه‌ای از جنایت در آن دیده نمی‌شد. ادی درمی‌یابد که قربانیان همگی همکلاسی‌های دوران دبیرستان او و شلی بوده‌اند، که یعنی انگیزه قتل ممکن است به گذشته‌ای دورتر از دوران دانشگاه سیلم بازگردد.

وقتی شلی مورد حمله قرار می‌گیرد و در یک اقدام به قتل که سعی شده بود به شکل خودکشی با دار زدن جلوه داده شود، تا پای مرگ می‌رود، حقیقت درباره مهاجم و انگیزه‌اش فاش می‌شود. در هالووین سال آخر دبیرستان، شلی و چند نفر از همکلاسی‌هایشان به مهمانی کتی آن یانگر رفته بودند. آن‌ها تصمیم گرفتند به مرکز شهر بروند و در آنجا با گروهی از دانش‌آموزان یک دبیرستان رقیب روبرو شدند. پس از بالا گرفتن مشاجرات، گروه کتی آن، گروهی از پسران مدرسه دیگر را به چالش کشیدند تا از یک تیر برق بالا بروند. این چالش با تراژدی پایان یافت: پسری که به بالا رسید دچار برق‌گرفتگی شد، پسری که چند پله پایین‌تر بود سقوط کرد و کشته شد، و نفر سوم فلج شد. یکی از دوستان آن پسرها به دنبال انتقام است، اما با توجه به اینکه همه در آن شب لباس مبدل پوشیده بودند، تشخیص هویت او غیرممکن است.

CAY همان کتی آن یانگر است که در داستان، قربانی اصلی می‌شود. وقتی ادی و شلی می‌فهمند که کتی آن در لیست قربانیان است و ادی سعی می‌کند او را پیدا کند، مشخص می‌شود که هیچ‌کس حداقل یک هفته است که کتی آن را ندیده و همه تصور می‌کردند او دانشگاه را رها کرده است...

منبع اصلی: https://reactormag.com/teen-horror-time-machine-diane-hoh-the-biker-and-revenge-nightmare-hall/

تازه‌ترین اخبار

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.