خانه هارکنس: نگاهی به درون یکی از بهترین رمانهای گرافیکی مارول کامیکس در سال ۲۰۲۶
شما هرگز اسکارلت ویچ (و آگاتا!) را به این شکل ندیدهاید... مطلب «خانه هارکنس: نگاهی به درون یکی از بهترین رمانهای گرافیکی مارول کامیکس در سال ۲۰۲۶» نخستین بار در «رآکتور» منتشر شد.
کتابها
کمیکها
«خانه هارکنس»: نگاهی به یکی از بهترین رمانهای گرافیکی مارول در سال ۲۰۲۶
تا به حال اسکارلت ویچ (و آگاتا!) را اینگونه ندیدهاید...
نوشتهی چارلی جین اندرز
منتشرشده در ۱۳ اوت ۲۰۲۶
زمانی که «خانه هارکنس» در اپلیکیشن «مارول آنلیمیتد» به صورت سریالی منتشر میشد، شیفتهاش بودم. این کمیک که بازآفرینی داستان واندا ماکسیموف برای مخاطبان جوان است، واندا را در کنار نسخههای نوجوانی از آگاتا هارکنس، استیون استرنج، لوکی، نیکو مینورو و دیگر شخصیتهای جادویی مارول در یک مدرسهی جادوگری به تصویر میکشد. «خانه هارکنس» در کنار طنز و سرگرمی فراوان، قلبی تپنده و شخصیتپردازیهای دوستداشتنی دارد. این اثر در کنار دیگر عناوین متفاوت مارول آنلیمیتد، همچون نسیمی تازه بود.
اکنون مارول و انتشارات اسکلاستیک، «خانه هارکنس» را به صورت یک رمان گرافیکی مستقل منتشر کردهاند؛ به این معنی که میتوانید تمام داستان را یکجا بخوانید. تبدیل کمیکی که برای اسکرول عمودی در گوشی موبایل طراحی شده بود به اثری با پنلهای صفحهای، به شکلی شگفتانگیز انجام شده است؛ تنها در چند مورد، چیدمانها کمی فشرده به نظر میرسیدند یا بخشهایی که در گوشی «جلوهی» خاصی داشتند، در میان پنلهای دیگر تأثیرگذاری کمتری پیدا کرده بودند.
در مجموع، «خانه هارکنس» در قالب رمان گرافیکی، اثری دوستداشتنی و خوشخوان است و من بهشدت و با اطمینان کامل خواندنش را توصیه میکنم. فرزندانتان عاشق آن خواهند شد، و شما نیز همینطور.
در «خانه هارکنس»، واندا ماکسیموف یک جادوگر نوجوان است که به یک مدرسهی شبانهروزی اختصاصی که توسط خانوادهی هارکنس اداره میشود، میرود. او خیلی زود با آگاتای لوس و خودخواه وارد رقابت میشود، اما این دو بهزودی خود را در برابر تهدیدی بزرگتر برای مدرسه میبینند.
از آنجا که من این رمان گرافیکی را بسیار دوست دارم، تصمیم گرفتم با پریتی چیبر (نویسنده) و جودی نیشیجیما (طراح) دربارهی چگونگی شکلگیری آن گفتگو کنم. پرسش و پاسخ ما در ادامه آمده است.
خرید کتاب
خانه هارکنس
نوشتهی پریتی چیبر، تصویرگری جودی نیشیجیما و کیچی میزوشیما
برخی از کمیکهای محبوب من در دههی گذشته، نسخههایی با تم «جوانان» (YA) از ابرقهرمانان هستند؛ مانند «دختری که کنترل را به دست میگیرد: داستان لوئیس لین» اثر سارا کوهن و آریل جوویانو. فکر میکنید این جریان از کجا نشأت میگیرد؟ چرا این بازآفرینیها محبوب هستند؟
پریتی چیبر: فکر میکنم در داستانهای «بلوغ» لذتی نهفته است و وقتی آن را با ابرقهرمانان ترکیب میکنید، به چیزی طلایی میرسید. وقتی پیتر پارکر یا مردان ایکس را در آغاز راهشان میبینیم، آنها نوجوان بودند. آنها علاوه بر تمام مسائل ابرقهرمانی، با اضطرابهای آن سنوسال هم دستوپنج نرم میکردند... پس در واقع، ما فقط به ریشههایمان بازگشتهایم! البته به شوخی میگویم، اما حقیقتاً پیوند عمیقی بین بزرگ شدن و به دست آوردن قدرتهای ابرقهرمانی وجود دارد.
جودی نیشیجیما: فکر میکنم این ترکیبی عالی از این است که طرفداران قدیمی، بازگشت به نسخههای جدید و سبکتر از عناوین محبوبشان را لذتبخش میدانند، و در عین حال، طرفداران جوانتر یا جدیدتر، این بازآفرینیها را نقاط ورود بسیار خوبی به شخصیتها و داستانهایی میبینند که زیاد دربارهشان شنیدهاند. بهطور کلی، فکر میکنم اینترنت دسترسی به بازآفرینیهای شخصیتهای محبوب را گستردهتر از همیشه کرده و این نوع داستانها، آنچه را که طرفداران (بهویژه نوجوانان) خودشان به صورت خودجوش انجام میدادند، به یک نسخهی رسمی و عالی تبدیل میکنند.
من عاشق سبک هنری این کمیک هستم و با طنز و احساساتِ متن بسیار همخوانی دارد. (تنها گلهی من از نسخهی چاپی این است که ای کاش «تیم آشوب» یک صفحهی کامل را به خود اختصاص میداد. لحظهی بسیار زیبایی است.) تأثیرات سبکشناختی این کمیک چیست و چگونه توانستید تأثیرات کمیکهای غیرابرقهرمانی را در آن بگنجانید؟
پریتی: اجازه میدهم جودی بخش اصلی این پاسخ را بدهد، اما از همان گفتگوهای اولیه میدانستیم که میخواهیم تحت تأثیر مانگا باشد. من به «باشگاه میزبان دبیرستان اوران» یا صادقانه بگویم، «هایکیو!» فکر میکردم. از «اوران»، آن قصهگویی عجیب و غریبی که به چیزی بسیار صمیمانه ختم میشود، و از «هایکیو»، درس بزرگی در مورد نحوهی تعادل میان شخصیتهای متعدد و آرزوهایشان (حتی وقتی متضاد به نظر میرسند).
جودی: وقتی پریتی و آلانا (ویراستار فوقالعادهمان) این داستان را به من پیشنهاد دادند، آن را در قالب یک کمیک با فرمت عمودی و با تأثیرات مانگای «شوجو» مطرح کردند. برای کسی مثل من که با خواندن و الگوبرداری از این نوع رسانهها بزرگ شده، این کار به سادگیِ بازگشت به ریشهها و الهاماتم به عنوان یک هنرمند بود. بهویژه فکر میکنم آنچه ما به عنوان «کمیکهای جوانان» میشناسیم، در واقع همان چیزی است که در جاهای دیگر به عنوان مانگا یا منهوای «شونن» و «شوجو» شناخته میشود. بنابراین الگوی دختر جوانی که دوستانش را نجات میدهد و شاید در این مسیر عاشق هم بشود، چیزی است که فارغ از ژانر هنری، به راحتی قابل ترجمه است!
واندا و آگاتا اغلب شخصیتهای پیچیدهای هستند. واندا معمولاً با فرزندان جادوییاش تعریف میشود و آگاتا اکنون با نسخهی بهشدت منفور اما جذاب کاترین هان گره خورده است. چه چیزی باعث شد بخواهید لایههای جدیدی در این شخصیتها پیدا کنید و آنها را به شکلی متفاوت به تصویر بکشید؟
پریتی: یکی از دلایلی که عاشق نوشتن برای کودکان در مارول هستم این است که میخواهم نقاط ورود آسانی برای خوانندگان جوان وجود داشته باشد تا وارد دنیای کمیک شوند. واندا و آگاتا هر دو پیشینهی داستانی بسیار سنگینی در کمیکها دارند که در سنین پایین، درک آن دشوار است. بنابراین، این فرصتی بود تا آنها را قابلفهم و در دسترس کنیم و (امیدوارم) داستانی جانبی و سرگرمکننده برای خوانندگان بزرگسالی که این شخصیتها را میشناسند و دوست دارند، ارائه دهیم. در مورد واندا و آگاتا بهطور خاص، به مفهوم «مربیگری» که در کمیکها وجود داشت فکر کردم و اینکه چگونه میتوان آن پویایی قدرت را به دنیایی آورد که هر دو در آن همسن هستند.
یکی از ویژگیهای «خانه هارکنس» که دوست دارم، بازآفرینی عالیِ کلیشهی «مدرسهی جادوگری» است و جزئیات بصری شگفتانگیزی در آن وجود دارد. نحوهی به تصویر کشیدن جادو و پورتالهایی که ما را به قلمروهای مختلف میبرند، عالی است. هنگام تصور یک مدرسهی جادوگری به سبک مارول، از چه چیزهایی الهام گرفتید؟
پریتی: من همیشه عاشق داستانهای شبانهروزی بودهام؛ با کتابهای انید بلایتون و تجربیات مادرم از دوران شبانهروزیاش در هند بزرگ شدم. و بعد، ترکیب آن با فانتزی مارول؛ جادوی مارول از قبل به خوبی مستند و بررسی شده است، بنابراین فکر کردن به اینکه یک واندا نوجوان چگونه در ساختار یک مدرسهی شبانهروزی جادویی زندگی میکند، کار سختی نبود.
جودی: مدرسه (شبانهروزی یا غیره) محیطی بسیار رایج در انیمه و مانگا است، بنابراین الهام گرفتن از آنها آسان بود! بهویژه سعی کردم ایدهی یک مدرسهی جادوگری را با یک مدرسهی آمادگی بسیار اختصاصی ترکیب کنم. یک فقیر که به مدرسهی بچهپولدارها میرود... البته با لایهی اضافهی جادو. این ایده عالی به نظر میرسید، چرا که هر شخصیت مارول میراث دیوانهواری دارد که باید هم در شخصیتپردازی و هم در درک دنیای واقعی ما، به آن عمل کند!
بازخوانی «خانه هارکنس» برای من ثابت کرد که جنبهی جادویی دنیای مارول، یک دنیای فانتزی غنی و مستقل است. شما میتوانید داستانهای بسیاری فقط دربارهی همین شخصیتها بگویید. کار با شخصیتهایی مثل برادر وودو، دکتر استرنج، مالکیث و نیکو مینورو چقدر لذتبخش بود؟
جودی: خیلی خیلی لذتبخش!! به عنوان طرفدار نیکو و دکتر استرنج، طراحی آنها با چاشنی نوجوانی برایم یک ضیافت بود! بهویژه دیدن اینکه پریتی چگونه تصمیم گرفت چه کسانی را در گروههای دوستی قرار دهد و چه کسانی از آن کلیشهها فراتر بروند، عالی بود. ریسکهای کمتر در اینجا به این معنی است که همهچیز به سادگیِ «آدمخوبها» در برابر «آدمبدها» نیست، بنابراین شخصیتها آزادی بیشتری برای بازی کردن و بازی داده شدن داشتند. به هر حال... بیایید دوباره یادی کنیم از «تیم آشوب»...
پریتی: فوقالعاده لذتبخش بود!! تنها نکتهای که در شروع کار به من گفتند این بود: «هر کاربر جادویی در دنیای کمیکهای مارول، گزینهی مناسبی است.» برخی از همان ابتدا بودند (لوکی، نایتمر، نیکو، برادر وودو) و برخی دیگر بعداً اضافه شدند یا از ایدهی اولیهشان تغییر کردند. قرار بود دکتر استرنج یکی از استادان باشد، اما بعد فکر کردیم چقدر سرگرمکننده خواهد بود اگر یک نسخهی نوجوانِ متکبر از او داشته باشیم، ها!
آیا ایدهای برای ادامهی داستان آنها دارید؟ اگر این رمان گرافیکی یک میلیون نسخه بفروشد—که کاملاً لایق آن است—آیا جلد دیگری مینویسید؟
پریتی: بله! من ایده دارم و میخواهم بیشتر بنویسم! میدانم که وقتی این مجموعه در ابتدا به عنوان یک کمیک «اینفینیتی» در مارول آنلیمیتد منتشر میشد، طرفداران پروپاقرصی داشت. امیدوارم آنها برای نسخهی چاپی هم بیایند، چون خیلی دوست دارم داستانهای بیشتری در این دنیا بنویسم.
جودی: میدانم این سوال بیشتر برای پریتی است، اما اگر از من بخواهند، عاشق این هستم که برای این مجموعه بیشتر طراحی کنم!! تجربهی فوقالعادهای بود و قطعاً دوباره انجامش میدهم. پریتی یک استعداد است و کار کردن با او مثل آب خوردن بود. ناگفته نماند آلانا، کیچی و ایان که همکاری با آنها هم بهترین بود. تیم عالیای بود و فکر میکنم در نتیجهی کار هم مشخص است. مربی، من را دوباره به بازی بفرست—حالا میتوانم آنها را خیلی بهتر طراحی کنم!!
و در نهایت، کمیکهای جوانان (YA) از نقاط درخشان حوزهی کمیک هستند که در غیر این صورت با چالشهای زیادی روبروست. چرا کمیکهای جوانان تا این حد محبوب و هیجانانگیز هستند؟ و چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا دیسی و مارول منابع بیشتری روی آنها سرمایهگذاری کنند؟
پریتی: فکر میکنم بخشی از آن همان چیزی است که قبلاً گفتم؛ مردم عاشق داستانهای بلوغ هستند، اما در مورد رمانهای گرافیکی... در مدارس و کتابخانهها تغییری در درک اهمیت قصهگویی بصری ایجاد شده است. مردم دیگر لزوماً آنها را به چشم «تنقلات» نمیبینند. آنها به عنوان فرمهای هنری و ابزارهای آموزشی به رسمیت شناخته شدهاند. و فکر میکنم لذتی که کودکان از تجربهی متن + تصویر میبرند، بینظیر است. در مورد اینکه دیسی و مارول چه کاری میتوانند انجام دهند... باید درک کنند که کمیکهای کودکان چیزهای جداگانهای نیستند که «آن گوشه» انجام شوند، بلکه باید به عنوان پلههایی برای ورود خوانندگان جوان به فروشگاههای محلی کمیک در نظر گرفته شوند. آنها را در کمیکهای تکشمارهای تبلیغ کنند تا والدین بدانند این کتابها وجود دارند و میتوانند با فرزندانشان بخوانند. بین سریهای قدیمی و کتابهای کودکان که همان شخصیتها را دارند، ارتباط برقرار کنند.
جودی: فکر میکنم [رمانهای گرافیکی جوانان] به این دلیل نقطهی درخشان هستند که در مقایسه با تکشمارهها یا اسکرولهای عمودی، بازگشتی به چیزی قابلدسترستر ارائه میدهند. فکر میکنم دو مورد آخر، مخاطبان و موانع ورود خاص خود را دارند. وارد شدن به یک فروشگاه کمیک میتواند ترسناک باشد؛ محدودیتهای سنی و دیوارهای پرداخت برای سایتهای آنلاین وجود دارد، و هر دو میتوانند از نظر انتخاب و تعهد، طاقتفرسا باشند. یک رمان گرافیکی، چیزی را ارائه میدهد که بهطور گسترده در دسترس است، گاهی حتی رایگان، که هر کسی میتواند جلدش را ببیند و تصمیم بگیرد از آن لذت ببرد. در مورد اینکه شرکتها را به سرمایهگذاری بیشتر ترغیب کنیم... خب، شاید کمی جانبدارانه باشد، اما بیایید با رساندن فروش «خانه هارکنس» به یک میلیون نسخه شروع کنیم!!!
منبع اصلی: https://reactormag.com/house-of-harkness-inside-one-of-marvel-comics-best-graphic-novels-of-2026/