بازگشت به خانه
ایده‌هایی که تغییر یافتند: تغییرات نسخه‌های ابتدایی تالکین
ادبیات فانتزی

ایده‌هایی که تغییر یافتند: تغییرات نسخه‌های ابتدایی تالکین

در داستان «سیلماریلیون» می‌خوانیم که والار پس از محاصرهٔ دژ اوتومنو، ملکور را با زنجیر آنگاینور به ‌بند کشیده و در والینور زندانی می‌کنند. اما در نسخه‌‌ای از نوشته‌های ابتدایی تالکین، داستان اسارت اولیهٔ ملکور توسط والار به گونه‌ای دیگر نوشته شده است که در این مقاله تخصصی به روایت این نسخه ابتدایی و ایرادات آن می‌پردازیم.

تغییرات نسخه‌های ابتدایی تالکین: به اسارت کشیده شدن ملکور

در داستان «سیلماریلیون» می‌خوانیم که والار پس از محاصرهٔ دژ اوتومنو، ملکور را با زنجیر آنگاینور به ‌بند کشیده و در والینور زندانی می‌کنند. اما در نسخه‌‌ای از نوشته‌های ابتدایی تالکین، داستان اسارت اولیهٔ ملکور توسط والار به گونه‌ای دیگر نوشته شده است که در این مقاله تخصصی به روایت این نسخه ابتدایی و ایرادات آن می‌پردازیم.

نسخه ابتدایی (طبق نوشته‌های کتاب قصه‌های گمشده از سری تاریخ سرزمین میانه، بخش اول، فصل چهارم):

در این نسخه، والار برای بیرون کشیدن ملکور از دژش، به دوز و کلک متوسل می‌شوند و مانوه که نقطه‌ ضعف ملکور را در غرورش می‌داند، از این  فرصت استفاده می‌کند. مانوه قاصدی به‌نام «نورنوره» را نزد او می‌فرستد تا با چرب‌زبانی‌ها و حیله‌هایی که از پیش چیده بودند، وعده‌های دروغین دهد تا او نرم شود. در اینجا نورنوره سخن از بزرگی و عظمت او می‌گوید، اینکه اگر به والینور باز‌گردد می‌تواند بین آنان زندگی کند، و مسکنی بلند‌تر از تانیکوئتیل برای او خواهند ساخت. ملکور نیز سرمست از وعده‌های وی، قبول می‌کند اما می‌گوید که میلی به دیدن تولکاس ندارد. با این‌حال والار تولکاس را با زنجیر می‌آوردند چرا که می‌دانستند تحقیر تولکاس موجب خشنودی اوست. با آمدن والار مانوه تقاضا می‌کند که ملکور بازگردد. اما ملکور سر باز می‌زند و از او می‌خواهد که اول خودش زانو بزند، و سپس تمامی والار پس از او، پس از آن هم تولکاس بیاید تا بوسه‌ای بر پایش بزند. در آخر هم می‌خواهد که لگدی نثار دهان تولکاس کند. والار این را پیش‌بینی کرده بودند اما فعلا مطابق میل او پیش می‌روند و مخالفتی نشان نمی‌دهند. مانوه جلو می‌رود تا تعظیم کند اما خشم چنان در وجود آئوله و تولکاس زبانه می‌کشد که تولکاس جستی به سوی ملکور می‌زند و نزاع و آشوبی بر پا می‌شود. در نهایت نیز ملکور مغلوب آنان شده و به اسارت گرفته می‌شود.

متن ترجمه شده این بخش را با هم ببینیم:

(نکته: پلدورئا نام دیگر تولکاس و ملکو، نام دیگر ملکور در نسخه‌های اولیه می‌باشد.)

نورنوره در برابر سریر ملکور چنین گفت:

«بنگر، خدایان برآمده‌اند تا از ملکو آمرزش بخواهند، چرا که با دیدن خشم عظیم او و از هم دریدن دنیا در سایه خشم وی، به یک‌دیگر گفته‌اند: «ببین! از برای چه ملکو ناخشنود است؟» و با دیدن غائلهٔ قدرت او یک‌دیگر را چنین پاسخ دادند:«آیا او عظیم‌ترین در میان ما نیست؟ به چه دلیل قدرتمند‌ترین والار در والینور مسکن‌ نمی‌گزیند؟ مسلماً دلیلی بر خشم دارد. بگذار تا به سوی اوتومنا برویم و از او تقاضا کنیم تا در والینور سکنی گزیند که والمار از حضور او خالی نباشد.» در برابر این، تنها تولکاس نمی‌پذیرفت (خدایان چنین گفتند زیرا از کینهٔ ملکو نسبت به پولدورئا آگاه بودند) اما مانوه در برابر رأی عموم تعظیم کرد و حال آنان با وادار کردن تولکاس با خشونت نزد تو آمده‌اند تا از تو خواهش کنند که ایشان را عفو کنی و با آنان به خانه برگردی و شکوهشان را تکمیل کنی. اگر موجب خشنودی‌ات باشد، در تالار‌های ماکار اقامت کنی، تا زمانی که آئوله خانه‌ای بزرگ برای تو بسازد؛ و برج‌هایش از تانیکوئتیل بلند‌تر باشند.»

 

به زنجیر کشیده شدن ملکور

اما شاید از خود بپرسید پس چرا بعد‌ها تالکین این ایده‌ را کنار زد؟

واقعیت در این‌جا نهفته‌ است که این نسخه از روایت باعث یک ایراد منطقی دردنیای تالکین می‌شد. اگر مانوه با دوز و کلک، ارباب حیله و مکر یعنی ملکور را گول می‌زد، آن‌وقت تفاوت مانوه و ملکور در چه بود؟ آیا این باعث نمی‌شد که ادعای مانوه بر عدالت زیر سوال برود؟ این‌که برای گرفتن دشمنی که ارباب حیله‌گری نامیده می‌شود، از فریفتن او استفاده کند؟ در واقع اگر چنین می‌بود ملکور تنها شاه مغلوبی می‌شد که نتوانسته بر هدف خود پیروز شود؛ تنها فریب‌خورده‌ای که بازی را باخته بود. از طرفی مانوه نیز شاهی می‌شد که از ابزار نیرنگ برای زیر کشیدن دیگری استفاده کرده بود. در این صورت تالکین نمی‌توانست چهرهٔ ملکور را آن‌چنان شریر نشان دهد؛ چرا که خود قربانی شرارت‌های دیگری شده بود و این موضوع با رویهٔ داستانی تالکین مطابقت نداشت. نبردی بین خیر و شر، حال آن‌که خود شر مطلق تنها یک قربانی می‌بود!

 

نظرات (1)

آواتار zety 19 Aug 2026

خیلی برام جالب بود، مرسی.

1

نظرات (1)

ارسال نظر جدید

zety 19 Aug
خیلی برام جالب بود، مرسی.

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.